Thursday، July 2، 2009

Ericsson

با اینکه بیش از یک ساله از گوگل بیرون اومدم ولی نمی دونم چرا خیلی ها هنوز فکر می کنن که اونجا کار می کنم! شاید یه دلیلش این باشه که توی یک سال اخیر که در شرکت اریکسون مشغول به کار شدم، هیچ وقت از این شرکت چیزی ننوشتم. شرکتی که بیش از 130 سال قدمت در زمینه تلفن و ارتباطات داره و دارای ثبت اختراع های بسیاری در این زمنیه هست. شرکت مبدع دندان آبی (بلوتوث) و توسعه دهنده زیر ساختار ارتباطی بسیاری از کشورهای در حال توسعه. شرکتی که در ابتدا خودش موبایل تولید می کرد و سپس این بخش را به همراه یک همکاری مشترک با شرکت سونی، تبدیل کرد به یکی از معروف ترین سازندگان موبایل دنیا یعنی همان شرکت "سونی اریکسون".

اریکسون در اکثریت کشورهای جهان شعبه دارد و خدمات ارتباطات خودش رو به اونها ارائه می ده. موسسش هم فامیلش اریکسون بوده که این اسم از اونجا اومده. در طول زمان این شرکت تغییرات بسیاری انجام داده برای اینکه از غافله عقب نمونه و بتونه با شرایط زمان پیش بره. من در قسمتی کار می کردم که ساختمان و مقر اصلی آن در استکهلم بود. بدین معنا که مدیر عامل کل شرکت که تا انتهای امسال میلادی، تعویض خواهد شد در طبقه ششم همان ساختمان دفتر داشت. اولش که اونجا استخدام شدم، در کنار پنجره میز کارم می دیدم که هی ماشین لیموزین میاد و میره و آدمهای مو جوگندمی سوارش میشن و میرن( این چیزای تشریفاتی توی سوئد هیچ جایی نداره چون کشور کاپیتالیست نیست و سوسیالیزمه)، نهایتا وقتی پرسیدم متوجه شدم که ساختمانی که در آن هستم و ساختمان بغلی محل تجمع کله گنده های شرکت هست از کشورهای مختلف. باحالترینشون ژاپنی ها هستند که از هر سوراخی بگی عکس می گیرن.

در این شرکت اولین چیزی که نظرم رو جلب کرد، تفاوت بسیار زیاد آن با ساختار شرکت گوگل بود. طبیعتا انتظار نداشتم از نظر محیط کاری مثل اونجا باشه ولی لااقل انتظار داشتم یه آب باریکه ای از اون سیستمها و جنبش در این شرکت باشه که متاسفانه به هیچ عنوان این طور نبود. برای اولین بار و به صورت کاملا ملموس کار در یک شرکت بزرگ و قدیمی رو تجربه کردم. هرچند که این شرکت در زمینه نوع آوری و خلاقیت و حیطه کاری خوب عمل کرده، اما به هیچ عنوان در پوسته پر جنب و جوش من نمی گنجید. پروژه ای رو که شروع کردم با پیشنهاد خودم بود که حاضر شدن براش بودجه بگذارن. حالا اینکه چطوری راضیشون کردم که روی این پروژه سرمایه و وقت بگذارن خودش داستان جالبیه. به هر حال هرجا بگی گوگل کار کردی، یخشون باز میشه. راستی سیستمها همگی مایکروسافتی و واقعا مزخرف. حالم رو خراب می کرد چون اصلا خوب نبود کار باهاشون.


تجربه اریسکون، بسیار ارزشمند بود چون به مدت یک سال در صنعتی که قراره استارتاپ خودم در اون پابرجا بمونه، کلی مطلب یاد گرفتم. بازار موبایل و سرعت رشد و حرکت آن سرسام آور است و رقیبان کله گنده ای برای این بازار بسیار رو به رشد دندان تیز کرده اند، برای همین کار شرکت های نوپا برای فرار از این کوسه های بازار، بسیار سخته. بیش از آنچه که حتی خودم تصور می کردم. اما در هر صورت میدان جنگی است که دوست داشتم واردش بشم و کجا بهتر از یک شرکت تله کام. حالا یا داغون میشیم و یا به یه جایی می رسه.


اریکسون شرکت کندی است و هرم بالا بلند آن نشان از آن دارد که بر و بکسی که اون بالا می شینن قراره به بقیه بگن که کی چی کار کنه و خب با روحیات یک شرکت در زمینه ای که سرعت بسیار مهمه، زیاد نمی خونه. برای همینه که متاسفانه در بعضی جاها به شدت مشکل دارن که از حوصله این مطلب خارجه. خوشبختانه همکارهای بسیار خوبی داشتم هرچند که زیاد باهاشون نمی چرخیدم و سرم در کار خودم بود. چند تا ایده تجاری هم داشتم که متاسفانه به دلیل عدم پیگیری از طرف اونها موجب شد که تنها روی کاغذ بمونه. به هر حال ببینید تفاوت یک شرکت مثل گوگل با شرکتهایی که هرمهای مدیریتی آسمان خراشی دارن همینه. ایده های من برای بازاریابی و مارکت روی کاغذ موند علی رغم تمام اصراری که من داشتم و می خواستم با بچه های بخش بیزنس صبحت کنم. این یه نکته بسیار مهمه که حداقل بار دیگر برای خودم تداعی بشه که به عنوان مدیر عامل استارتاپ همیشه به ایده ها گوش بدم و دریچه ای رو تا اونجا که می تونم برای کارمند گشوده بگذارم. دلیلش این نبود که مثلا ایده من مزخرف بود، دلیلش این بود که کارمندان سایر بخشها به قولی سرشون درد نمی کرد که بخوان ایده های جدید رو بشنون. جالبه نه؟

باری به هر جهت، داستان من در اریکسون به سر اومد چون قرار هم نبود بیش از این اونجا بمونم. یک سال به آنچه خواستم رسیدم، و حال می بایستی به صورت تمام وقت روی شرکت نوپایم کار کنم که در بعضی موارد بسیار کندتر از آنچه که حساب کرده بودم در حال جلو رفتن است. تولید یک محصول الکترونیکی اصلا کار آسانی نیست و المانهای بسیار زیادی در آن دخیل هستند. بدرود اریکسون و با آرزوی بهترینها برای این شرکت خوب که پذیرای من بود و سوئدی های آرام و واقعا بی توقع.

برچسبها: ,



Monday، June 22، 2009

off the cliff

تصور کنید که داخل یه جزیره هستید که همه طرفش صخرها های بلنده و ساحل نداره. حالا قراره از این جزیره فرار کنید. می خواید شیرجه بزنید توی آب و تا ساحل دوردست شنا کنید؟ خودتون رو یک لحظه در این موقعیت قرار بدید. چه می کنید؟ آیا یهو می پرید توی آب و می گید هرچه بادا باد؟ یا اینکه نقشه می کشید که چه بکنید؟ شاید متوجه باشید که بنیه این همه شنا کردن رو ندارید و باید قایقی با امکانات دم دستتون بسازید. از سویی باید بسنجید که امواج چقدر سهمگین هستند و در چه زمانی بهترین موقع برای فرار خواهد بود؟ آیا تخمینی تا نزدیک ترین ساحل دارید؟ نمی خواید مقداری آب و غذا ذخیره کنید برای سفر که ممکنه مقداری بیشتر طول بکشه؟

کارآفرینی دقیقا مانند همین پرش از صخره هست. هرچه قدر بی مهابا تر و بدون طرح و نقشه کار کنید، امکان شکست و مردن شرکت نوپاتون بیشتره. سعی کنید پیش از شروع کار مقدمات اون رو یه تخمین بزنید. ممکنه جمع کردن اطلاعات سخت باشه، یا خسته بشید یا حوصلتون سر بره اما یادتون باشه هرچقدر تخمین درست تری در ابتدا داشته باشید، در زمان اجرا به دلیل انحرافات کمتر، هزینه و زمان کمتری نیز صرف خواهد شد. در زمان اجرای یک ایده صد در صد مسائل غیر قابل پیش بینی پیش میاد، بنابراین هرچه پایه های شرکت قوی تر باشند، شما در مقابل توفانهای غیر مترقبه دوام بیشتری خواهید آورد و می تونید فکرتون رو صرف انعطاف پذیری در سر مشکلات جدید بکنید نه اینکه تازه وسط کار بخواید پایه ها رو دوباره پی ریزی کنید..یادتون هم باشه که آدمهای بسیاری هرگز از صخره نمی پرند و تا آخر عمر در جزیره کارمندی، زندگیشان را سر می کنند و ممکن است از زندگیشان لذت هم ببرند.


برچسبها:



Tuesday، June 9، 2009

مقدمات همایش در اصفهان و تبریز - تابستان 88

چندی پیش آمادگیم رو برای برگزاری سمینار در چند شهر بزرگ اعلام کردم. خوشبختانه با پیگیری های بسیار خوب دو نفر از داوطلبان، مساله سالن برای شهرهای تبریز و اصفهان حل شده است. در اصفهان سالن 300 نفره دانشگاه شیخ بهایی در اختیار ما است و در تبریز، هم سالن داریم. سری قبلی که من می خواستم کنفرانس بگذارم، به شدت مشکل سالن داشتیم، این بار بر عکس سری قبل مشکل افراد داوطلب داریم.

ببینید دوستان، سری کنفرانسهایی که من از طرف خودم، به عنوان یک شخص حقیقی برگزار می کنم، تنها و تنها با همکاری داوطلبانه خود شما میسر است. در حال حاضر که سالن ها برای این دو شهر گرفته شده است ما نیاز به تبلیغات داریم. تبلیغات آنلاین را من می توانم با شبکه ای که دارم و همچنین با کمک وبلاگرها، صدایش را به گوش دیگران برسانم اما برای تبلیغات آفلاین و پخش پوستر و یا زدن اعلامیه در دانشگاه های شهر مورد نظر، نیاز به همکاری داوطلبانه دارم. من نیاز دارم به کسانی از این دو شهر که آستینشون رو بالا بزنن و داوطلب جدی باشن برای کمک چون در صورت عدم آگاهی رسانی، برگزاری کنفرانسها موفقیت آمیز نخواهد بود.


با توجه به اینکه این کنفرانس ها در زمان تعطیلات دانشجویان اتفاق می افتاد(در هفته آخر تیرماه)، طبیعتا جذب مخاطب، هم باید با جدیت بیشتری دنبال بشود. بچه های اصفهان و تبریز، در سری قبل از من درخواست برگزاری سمینار در شهرتان را کردید و من هم با کمک دو دوست نادیده، سالنها را تهیه کرده ایم، اما برای سایر موارد از قبیل تبلیغات و هماهنگی های کنفرانس نیاز به کمک و همیاری داریم. لطفا در صورت اشتیاق، حتما با من تماس بگیرید که این دانه، شکوفا باشه و مجبور نباشم که علی رغم داشتن سالن، کنفرانس ها را تعطیل کنم چون خودم هم در ایران نیستم و واقعا مدیریت چنین کاری از راه دور مشکل خواهد بود. پس اگر به کار تیمی اعتقاد داریم و بار دیگر می خوایم ثابت کنیم که از حرف تا عمل را میشود با همیاری طی کرد، بسم الله.

مواردی اصلی که نیاز به کمک داریم:
1- پیدا کردن اسپانسر برای پذیرایی
2- طراحی پوستر و چاپ آن
3- پخش آگهی ها و پوسترها در سطح دانشگاه های شهر مقصد.
4- پوشش خبری آنلاین و پخش خبر در سطح وبلاگها و سایتها

برچسبها: , ,



Monday، June 8، 2009

انتخابات ریاست جمهوری دهم

این روزها بسیاری از مردم در تب و تاب انتخابات هستند. طبیعتا من هم مانند هر ایرانی دیگر به سرنوشت کشورم حساسم و دوست دارم نقشی داشته باشم. اما چند نکته در جریان این انتخابات نظر مرا به شدت جلب کرده است که به نظرم گام بزرگی در آگاه رسانی و عادت دارن مردم به گوش دادن و تحلیل کردن توسط آمار و ارقام دارد و نه صرفا توجه به حرفهای بی اساس.

1- مناظرات تلویزیونی که برای اولین بار به این سبک در تاریخ معاصر کشور ما برگزار می شود. مناظره از کمک های ارزشمند در زمینه شفاف سازی و صبحت با لایه های مختلف مردم، آنهم از طریق یک رسانه ملی است. به چالش کشیده شدن هر کاندیدا دریچه ای خواهد بود برای به دام انداختن کسانی که دروغ و شایعه پراکنی می کنند. هر چند که فن مناظره و نحوه اجرا هنوز آنقدر پخته و منسجم نیست اما در همین مقدارش، دریچه ای خواهد بود برای انتخابات بعدی که از رسانه های جمعی به صورت مساوی (اگر که البته تقلب نشود) در اختیار کاندیداها قرار بگیرد.

2- سایتهای رسمی کاندیداها و ستادهای انتخاباتی آنها: کاندیداها ( به ویژه دو نفرشان) بسیار عالی از اینترنت و فضای وب برای اطلاع رسانی استفاده کرده اند. من آدم بسیار سختگیری در تبلیغات و نحوه آگاه رسانی هستم اما باید بگویم که حتا ستاد یک کاندیدا، کاملا نظر من رو از نظر تبلیغاتی جذب کرده است. فیلمهای تبلیغاتی از شرح حال و زندگی، فیلمهای آشکار کننده فریبها و دروغها و یا دست کاری های آماری، فیلمهایی که مشکلات دولت رو با آمار موثق و چارت به صورت بسیار ساده برای بیننده بازگو میکنه، انیمیشینهای تبلیغاتی که همه اینها در یوتوب، سایت ستاد کاندیدا و همچنین آماده دانلود بر روی موبایل قرار دارند و با توجه به اینکه جامعه ایران، بسیار بلوتوث باز و موبایل باز است، نشان می دهد که تبلیغات کنندگان ستاد، میدانند که چه می کنند. این برای منی که در دنیای آی تی به سر می برم بسیار شادی آورهست.

3- در اختیار بودن برنامه های کاندیداها( به ویژه دونفرشان) قبل از بر صندلی قدرت نشستن هم از دیگر موارد است. این بار بر خلاف گذشته سندی مکتوب از برنامه های یک کاندیدا می توانید داشته باشید که حتما بر روی اینترنت برای دانلود هم قرار خواهد گرفت. این دفترچه رو بعد از انتخاب کاندیدای شما در زمان ریاست جمهوری می تونید مرتبا بهش مراجعه کنید و ببینید واقعا چه میزان شعار بوده و چه میزان عمل شده است.

4- ساخته شدن کلیپهای تصویری و انمیشین های بسیار زیبا توسط مردم عادی. کلیپهایی که توسط موبایل از تجمع افراد در خیابانها گرفته شده است. کلیپهای تصویری از حتا درگیری ها و تشنج ها نشانگر آن است که تکنولوژی و دوربین های موبایل، نقشش را در جامعه پیدا کرده است و با توجه به سرعت بسیار کند اینترنت در ایران، مردم سعی می کنند که نقش خبرنگار شهروند رو به بهترین نحو انجام بدهند و این جای تقدیر دارد.

5- پوشش خبرها، کلیپها و فایلهای مربوط به انتخابات. سایتهای خوبی مانند بالاترین که مرتبا با اخبار مربوط به انتخابات توسط کاربران به روز می شود و بحثهای طولانی در زیر بسیاری از خبرها در قالب کامنت گذاشته می شود و یا سایت iranproud که صفحه انتخاباتی مخصوص امسال را دارد و تمام کلیپها رو در زمینه مناظره ها و مستندها در خود گنجانده است واقعا جای آفرین دارد. این بدین معناست که در سالهای آتی نیز می توان با استناد به همین کلیپها و فایلها و نظراتی و با مقایسه متوجه شد که تا چه مقدار یک کاندید پای حرفهای خود ایستاده است.

امیدوارم در دولت جدید، پا از روی شلنگ اینترنت برداشته شود و سرعت بالای اینترنت در اختیار مردم ایران قرار بگیره. امیدوارم مدیرانی در مخابرات باشند که تنگ نظر نباشند و حرکت به سوی آینده دنیا رو بفهمند و نقش استراتژیک اینترنت و پهنای باند رو در نظام نوین جهانی درک کنند. به امید ایرانی آباد و سربلند.

برچسبها: ,



Wednesday، June 3، 2009

I heart google


با اینکه دیگر در گوگل نیستم و به دنبال آرزوهایم رفتم، اما هنوز هم یکی از شیرین ترین خاطرات زندگیم، نشستن در دفترم در دوبلین بود. و دیدن لوگوی بزرگ این شرکت در دیوار سالن ورودی. گوگل این شرکت بخشنده که کارمندانش را بزرگترین دارایی هاش می دونه. گوگل تاثیر بسیار زیادی بر من گذاشت.

برچسبها:



Tuesday، June 2، 2009

از روستا تا فرنگ

فرض می کنیم که همین الان عزمتون رو جزم کردید که برید خارج از کشور. موارد زیر مواد لازم برای فرستادن یک عدد جوان ایرانی به خارج از کشور به منظور رسیدن به آرزوها و خواسته هایش هست:
1- تصور من اینه که مشکل سربازی ندارید و پاسپورت دارید.
2- شما متاهل نیستید و مجرد هستید و شب که سرتون رو قراره بگذارید روی بالشت می تونید فقط به فکر پر کردن شکم خود باشید تا خانواده و عهد و عیال.
3- شما ضعیف النفس نیستید و دارای پشتکار هستید
4- شما عزمتون رو جزم کردید که برید و برای زندگیتون برنامه دارید. سعی کنید جز کسانی که میگن حالا بریم ببینیم چی میشه نباشید.

5- رفتن به خارج دقیقا مثل یک پروژه می مونه. عین زدن یک شرکت نوپا. کلی چیز جدید باید یاد بگیرید، کلی تحقیق باید بکنید، و باید حسابی حوصله داشته باشید. چنانچه آدم بی حوصله ای هستید، یا پشتکار ندارید، درصد موفقیتون از نظر من خیلی پایینه


خب حالا بپردازیم به مسائلی که باید در نظر بگیرید برای این هجرت بزرگ
1- به احتمال بسیار زیاد شش ماه اول مهاجرت رو گیج می زنی. تا بخوای جا بیفتی، فرهنگ جدید رو ببینی، خونه بگیری، تو محیط دانشگاهی قرار بگیری، ارتباط با سایر اقوام و اینکه بفهمی چقدر ما ایرانی ها ممکنه عقب افتاده و یا حتا جلو افتاده باشیم و خلاصه کلی قلمبه فرهنگی بیاد سراغت، کلا شش ماه تا یک سال بگذار برای اینکه قاط بزنی.

2- حداقل ده میلیون تومان پول برای 6 تا 8 ماه اول اقامت باید داشته باشی. طبیعتا هرچه کشور ارزون تری برید ممکنه بیشتر از این مدت دووم بیاورید. کمتر از ده میلیون داری از نظر من مهاجرت نکن. یادتون هم باشه وقتی میرید خارج دارید از جیب می خورید، پس این پول بعد از اون مدت تموم میشه. باید از همین الان فکر کنید اگر پولتون تموم شد چه باید بکنید؟ بلیط برگشت حتما داشته باشید.

3- زبان انگلیسی رو یاد بگیرید. باید بتونید صحبت کنید و حداقل منظورتون رو برسونید. اگر زبون انگلیسی بلد نباشید کلاتون پس معرکس.

4- تا اونجه که می تونید سابقه کاری داشته باشید. سابقه کاری که به تخصص شما کمک کنه. مثلا نه اینکه یه بار توی فروش کار کرده باشید، بعدش رفته باشید برنامه نویسی و نهایتا سر از فیلم سازی درآوردید. باید یک کار رو خوب بلد باشید. مثلا اگر برنامه نویس هستید باید واقعا تخصص داشته باشید. اینجا توی غرب آچار فرانسه نیاز ندارند. متخصص می خوان.

5- مدارک کامپیوتر اگر می تونید بگیرید ولی الزام نیست. شما می بایست در کارتون متخصص باشید. چنانچه یک آچار فرانسه باشید و تازه با خالی بندی و شانس برید مصاحبه، خیلی زود اونجا گندش درمیاد و کاسه چه کنم باید بگیرید دستتون. حالا اگر صد تا مدرک هم داشته باشید ولی نتونید جواب مصاحبه کننده رو بدید به نفع شما نخواهد بود.

6- کشور مقصدتون رو باید پیدا کنید و باید بدونید دقیقا چرا اونجا. مثلا آیا اروپا می خواید برید یا کشورهای آسیایی که ارزون تر هستند یا استرالیا و آمریکای شمالی؟ چرا؟ آیا برای تحصیل؟ برای کار؟ ویزای کار گرفتید؟ در هر صورت نیاز دارید برید از منابع مختلف متوجه بشید که کشور مورد نظر شما کجاست.

7- بعد از مشخص شدن مقصد باید ببینید که چطور میشه ویزا گرفت؟ دانشجویی؟ ویزای موقت بیزنس؟ ویزای کاری یک ساله یا هر امکاناتی که دولت مورد نظر میده...چقدر پروسه اش طول می کشه؟ یک ماه؟ شش ماه؟ یک سال؟ با اون ویزا چه حقی به شما داده میشه. مثلا بسیاری نمی دونن که در اکثر کشورهای دنیا دانشجویان لیسانس فقط 20 ساعت در هفته حق کار دارند بنابراین کار تمام وقت اونها غیر قانونی تلقی میشه و اگر اداره کار و یا مهاجرت بفهمه، احتمال دیپورت شما وجود داره.

8- اطلاع کامل از پیدا کردن خانه، شرایط کار در کشور مقصد، نحوه برخورد با ایرانی ها، و شغلهای مورد نیاز کشور مقصد. خوشبختانه از طریق اینترنت و با جستجو و ارتباط با وبلاگرها میشه یه سری اطلاعات خوب پیدا کرد.

9- صحبت کردن با خانواده و گرفتن پشتیبانی از خانواده. در ضمن خودتون رو هم باید آماده کنید که مثلا دو یا سه سال خانواده رو نبینید چون شراطی مالی یه فرد مهاجر به هیچ وجه معلوم نیست و ممکنه در یه برهه زمانی مجبور باشید دوری رو تحمل کنید. این خیلی برای ما ایرانی های عاطفی مهمه.

10 - یک لیست از مثبتهای زندگیتون و یک لیست از خواسته هایی که فکر می کنید در خارج از کشور به دست میاورید بنویسید و بایگانی کنید. مهاجرت یعنی قربانی کردن، شما یه سری موارد رو از دست میدید و جاش قراره یه سری امتیازات به دست بیاورید. اما یادتون باشه حتا آدم پوست کلفتی هم مثل من که همیشه کله ام بوی قرمه سبزی میداد الان متوجه شده که چه قربانی های بزرگی داده و شاید بهتر می بود در بعضی موارد این کار رو نمی کردم.

خب. امیدوارم که این 10 نکته بهتون کمک کنه که خوب مهاجرت کنید. برای پروژه مهاجرت یک بازه زمانی یک سال تا دو سال رو بگذارید. اگر خیلی فرز باشید همون یک سال ولی خب ممکنه همه چیز خوب پیش نره و بیشتر طول بکشه. باید صبور باشید و سمج. در ضمن من در مصاحبه ای که پارسال با هفته نامه فارغ التحصیلان داشتم یه سری نکات دیگر رو برای پیدا کردن کار در خارج گفته ام. اگر در گوگل جستجو کنید حتما پیداش می کنید. اونها هم در حد طلا ارزش دارند :)

برچسبها:



Saturday، May 30، 2009

برگزاری همایش در ایران - تابستان 88

کنفرانس هایی که در نظر دارم در تابستان امسال برگزار کنم به شرح زیر است:

1- اگر بشود یک کنفرانس دو ساعته در تهران. موضوع کنفرانس" شبکه های اجتماعی و نقش آنها در شرکتهای نوپا".
2- برگزاری کنفرانس در شهرهای اصفهان، شیراز، تبریز. برای کنفرانس ها در شهرستان 2 تا عنوان وجود داره. یکی "از ایده تا اجرا" که راجع به مراحل کارآفرینی صحبت میشه و دیگری " شبکه های اجتماعی و نقش آنها در شرکتهای نوپا". حال اینکه بتونیم یکی یا هر دوی این کنفرانس ها رو برگزار کنیم دیگه بستگی داره که سالن پیدا بشه یا نه. زمان هم هر کدام 2 ساعت هست.

3- سالن باید رایگان در اختیار ما قرار بگیره چون خود کنفرانسها هم رایگان هستند.
4- ظرفیت سالن نباید کمتر از 150 نفر باشه. بهترین حالت بین 250 نفر تا 300 نفر.
5- زمان احتمالی کنفرانس ها برای تهران اگر بشود شنبه بیست تیرماه. زمان احتمالی کنفرانس ها برای شهرستان هفته آخر تیرماه. اما یادتون باشه زمان اصلا اصلا مهم نیست. مهم اینه که سالن رو در اختیار ما بخوان قرار بدن. بقیه اش حل میشه.

انجمن های عملی دانشگاه و سالنهای آمفی تئائر دپارتمان ها، اتاق بازرگانی و فرهنگسراها می تونن چند نمونه برای رایزنی و گرفتن سالن باشند. چنانچه علاقه مند به همکاری هستید، لطفا به من ایمیل بزنید. امیدوارم مانند سری قبل بتونیم همایش ها رو برگزار کنیم.

برچسبها: ,



Friday، May 29، 2009

برنامه نویسی ایفون - 2

یک ماه و نیمی هست که شرایط همکاری برای برنامه نویسی موبایل روی پلتفرم آیفون رو از طریق این وبلاگ اعلام کردم و کارها داره پیش میره. دیروز رفته بودم یه گردهمایی تقریبا 60، 70 نفره و چند تا از بهترین برنامه نویسان آیفون سوئد(استکهلم) برامون حرف زدن. روز بسیار خوبی بود چون با همشون صحبت کردم و تماسهای خوبی برقرار کردیم. مثلا یکیشون کسی بود که برنامه اسکایپ رو برای آیفون داشت می نوشت و طبیعتا کارمند اسکایپ بود :) با یکی از برنامه نویسها قرار شد که کار کنیم و اعلام آمادگی برای همکاری کرد. بنابراین من قضیه رو جدی دارم پیگیری می کنم که تیم رو گسترش بدم و تعداد بیشتری برنامه نویس به صورت پاره وقت به تیم اضافه کنم. بنابراین مشقتون رو انجام بدید و بعدش هم فرم رو پر کنید و ایده تون رو بفرستید.

بی ربط: در سفر این بار به ایران سه گزینه در ذهنم هست که در تلاشم تا مقدماتش رو فراهم کنم. اول برگزاری کلاسهای کارآفرینی هست، دوم برگزاری یک کنفرانس خواهد بود که باید دید با همکاری خود شماها چطوری این قضیه پیش میره و سوم هم اینه که خانه کارآفرینی فانتازیو یک "تور مسافرتی" دو روزه خواهد داشت که در هم فال و هم تماشا. به جز با هم بودن و لذت بردن از شیرین کاری های جوانان ایرانی در این تور، یک روز رو به مباحث یروز کارآفرینی، سمت و سوی دنیا، مشکلات و موانع کارآفرینی در ایران، دنیای آی تی و شغلهای داغ سالهای آینده و غیرو خواهیم پرداخت. خبرش رو سر فرصت از طریق همین وبلاگ می گویم پس وبلاگ رو دنبال کنید که مثل سری قبل یه سری شاکی نشن که نمی دونستن! طبیعتا جا محدود خواهد بود. پس عمرا از دستش ندید. خودم از همه بیشتر ذوق و شوق دارم...

برچسبها: , ,



Wednesday، May 27، 2009

انگیزش شخصی


یکی از دلایلی که کارآفرینی سخته، کند پیش میره و ریزش بسیاری داره(منظور از ریزش اینه که بسیاری از ایده ها به مرحله سودآوری و نتیجه دلخواه ابتدایی نمی رسن و از بین می رن و به قولی درش تخته میشه)، همانا مساله انگیزه شخصی و چیزیست که من نامش را "چاه خود جوش" می گذارم. یک چیزی مرا به شدت آزار میده از فیدبکهایی که بعضی از شماها می دید و اون اینه که چرا انقدر انگیزه های شخصیتون ضعیفه؟ بعضی وقتا من متهم می شم که اینجا از بدیهیات می نویسم ولی چطور میشه که پرسش های بسیاری میگیرم که نشان دهنده اینه که بدیهیات رو خیلی ها نمی دونن و یا فقط اسمش رو شنیدن و ماهیتش رو بلد نیستن و یا اصلا بهش اعتقادی ندارن. اینجا بحث من نوعی نیست. اینجا بحث اینه که اگر قراره یک شخص کاری رو انجام بده، اصولش رو باید بدونه و بعد شروع کنه. دلیل این ههم سردرگمی در چیست؟

انگیزه شخصی شما کجاست؟ چرا هیچ عاملی باعث نمیشه که بخواید صبح زود با رضایت کامل پاشید و یا شبها تا دیر وقت کار کنید و نه برای اینکه از چیزی فرار کنید و یا پول دربیاورید چون مجبورید بلکه صرفا برای آرزویی که در سر دارید. چرا ایده ها باید روزها و سالها روی تاقچه خاک بخورن؟ اون بچه هایی که وقتی ایران بودم از من راجع به مالکیت فکری و حقوق معنوی پرسیدن، من رو ترغیب کردن که برم و دانشم رو افزوده کنم و اگر تابستون بازگشتم و وقت کفاف می داد کنفرانسی راجع به این قضیه بگذارم. اون بچه ها قرار بود با من تماس بگیرن اما حتا یک نفرشون با من تماس نگرفت که راجع به اختراعی که به قول خودشون مدتها وقت براش گذاشتن پرس و جو کنن. بسیاری دیگه هم بودن. بعضی هاشون هم شوق داشتن ولی گویی این بی حالی، انگیزه شخصی چیزیست ریشه دارتره که شاید ریشه در فرهنگ ما داره.

توصیه من به شما اینه:
1- بچسبید به ایده تون. قرار نیست اولش موفق بشید و یا یک شبه ره صد ساله برید. طول خواهد کشید. اگر آدم کار نیستید، پس اداش رو هم در نیارید. برای اینکه متوجه بشید چه کارنامه ای دارید، نگاهی به سه سال گذشتتون بکنید، به آروزهایی که داشتید و ببینید کدوم یکیش رو انجام دادید و برای تحققشون چه کارهایی کردید؟ کدوم کفه سنگین تره؟ کفه سخت کوشی و هدفمندی و یا علافی و چرخیدن های بیهوده؟

2- انگیزه شخصیتون رو همیشه بالا نگه دارید. راه های مختلفی برای این کار هست. کاری رو انجام بدید که بهتون حال میده و پر از انرژیتون میکنه. من گاهی چشمهایم رو می بندم و تصور می کنم که در یک سالن کنفرانس بزرگ هستم که کلی خبرنگار نشستن و محصول شرکتم رو برای اولین بار به دنیا معرفی می کنم. آنچه که برای شرکتهای بزرگ اتفاق می افته. آرزویی سخت و راه طولانی اما همین صحنه من رو ترغیب می کنه که انگیزه شخصیم رو بالا نگه دارم. شما هر آرزو و رویایی می تونید داشته باشید و به هیچ کسی هم ربطی نداره که این آرزو چقدر بزرگ و یا کوچکه مهم اینه که خودتون برید دنبالش. آدمهای منفی باف، حسود و مزخرف رو یک راست روانه سطل آشغال کنید با بی رحمی تمام. با کسانی باشید که به شما انرژی مثبت می دهند.

3- از کمبودها نترسید. تنها آدمهای ترسو از کمبود امکانات ناله می کنن. آره گاهی آدم عصبانیه یا کارش گره خورده، ممکنه غر بزنه، ممکنه درد دل کنه و یا نا امید بشه اما فردا صبح باید پاشی، رو پات وایسی و دوباره حرکت کنی. هی نگید تو ایران نمیشه کار کرد. اونجا هم میشه منتها خیلی سخت تر و شرایط خاص خودش رو داره. کمبود امکانات همه جا هست. منتها هر جایی با یه سری مشخصات و مختصات خودش.

4- مطالعه کنید و گوش دهید. این دو عادت رو هیچ کدوم از ما ایرانی ها نداریم و گردنکشی توی این قضیه به وفوره. دوستان وقتی چیزی رو نمی دونید بپرسید و مطالعه کنید و یاد بگیرید. پرسش اصلا عیب نیست. دوم اینکه گوش دهنده خوبی باشید. مثل آدمهای یک بعدی نباشید که فقط و فقط روی حرف خودشون می ایستن با تعصب احمقانه. اگر کسی حرف درستی می زد و پشتیبانی حرفهاش هم معقولانه بود از موضع خودتون بیایید پایین.

بی ربط: راستی بوش میاد که یه سر کوتاه بیام ایران در تیرماه. نمی دونم اگر بشه سالن تهیه کرد و من رو مثل اون سری بیچاره نکنن برای دادن یک سالن، یکی، دو تا موضوع در ذهنم برای کنفرانس هست که امیدوارم بتونیم برگزارشون کنیم. خب اگر کسی می تونه کمک درست حسابی کنه برای گرفتن سالن یه خبر بده(وعده سر خرمن نه ها!). شهرهایی که برای کنفرانس ترجیح می دم تبریز، شیراز و اصفهان هستند. هرچند بقیه شهرهای ایران عزیزم اگر بشود و وقت اجازه بده چرا که نه. طبیعتا کنفرانسها رایگان هستند و سالن هم باید رایگان در اختیار ما قرار بگیره.

برچسبها:



Wednesday، May 20، 2009

مشقت رو بنویس

چندی پیش پروژه برنامه نویسی آیفون رو شروع کردیم که قضیه ساده بود. ایده از شما، برنامه نویسی و بازاریابی از ما. پیشنهاد من به دوستانی که قراره ایده ای رو بفرستن اینه که مشقتون رو انجام بدید.

حال منظور از "نوشتن مشق" در دنیای کارآفرینی چیست؟ ببینید فرض می کنیم یک ایده در سر شما جرقه می زنه. مثلا یک برنامه آیفون. خب ممکنه چند ساعت و یا چند روز بخواید ایده رو بهش فکر کنید و پرورشش بدید. بعد از اینکه از پرورش دادن ایده راضی شدید حالا باید بگردید ببینید آیا کسی قبلا به ذهنش این ایده رسیده یا نه. متاسفانه و متاسفانه اکثریت قریب به اتفاق فکر می کنن که وقتی میگیم برید ببینید آیا ایده تان قبلا اجرا شده و یا مشابهش هست منظور اینه که حتما باید ایده نوین و جدید باشه! اصلا و به هیچ عنوان این طور نیست. قرار نیست یک ایده حتما نوین باشه تا بگیره و پولدار بشین. بلکه مهم اینه که بدونیم ایده مشابه و یا رقیب چقدر ازش استفبال شده.

مثلا اگر ببینید مشابه ایده شما، پارسال در فروشگاه آنلاین اپل اومده و فقط 100 بار دانلود شده، پس این نرم افزار حسابی مشکل داره. اینجا باید دنبال مشکل بگردید. به این میگن نوشتن مشق. یعنی چرا یک ایده مشابه شما انقدر کم دانلود شده؟ آیا قیمتش بالا بوده؟ کدام شخص و یا شرکت اون رو نوشته؟ چه قدر اگر دنبالش در گوگل بگردید نتیجه می گیرید( طرف چطوری نرم افزار رو بازاریابی کرده)، و اینکه اصلا گرافیک و یا نحوه اجرای ایده آن چیزی هست که مد نظر شماست یا خیر.

چند مثال دیگر. شخصی که قیمت پیشنهادی نرم افزار را 100 دلار می دهد هیچ تخمین درستی نزده است جرا که اکثریت نرم افزارهای آیفون غیر رایگان بین 1 تا 5 دلار قیمت دارند! یا شخصی که ایده ای را می دهد و می نویسد که مشابهش را ندیده ولی تنها با یک جستجوی کوچک در فروشگاه آنلاین اپل مشخص می شود که حداقل 3 نرم افزار مشابه وجود دارد نشان دهنده این است که شخص به خود زحمت جستجو را نداده است.

اینها همه مثال بود برای اینکه بگویم مشقتان را حتما انجام دهید. می دونم بازهم ممکنه بسیاری با این گفته موافق نباشن چون چیزیه که حتما باید آستینتون رو بالا بزنید و برید تو گود تا به مرور زمان متوجهش بشید، ایده مهمه ولی از اون مهم تر اجرای ایده است. تا به حال حتما شده که یه استارتاپ و شرکت پولساز رو دیده باشید و بعدش به خودتون بگید این ایده رو که من هم چند سال پیش داشتم! خب فرق اون شخص با شما اینه که او، ایده رو اجرا کرده و در همین زمان من و شما در حال تخمه شکستن در جلوی تلویزیون بوده ایم

برچسبها:



Sunday، May 3، 2009

تی شرت گیک - 20



برچسبها: ,



Wednesday، April 29، 2009

با آیفون پول دربیاورید

در پستهای قبلی راجع به پتانسیل بسیار بالای برنامه نویسی آیفون نوشته ام. چند روز پیش فروشگاه نرم افزاری آنلاین اپل، در مدت تنها 9 ماه تونست رکورد افسانه ای دانلود بیش از 1 میلیارد نرم افزار رو بر روی آیفون و آیپادهای خودش بشکنه! دوستان این بازار بسیار بسیار بزرگی است. بر طبق تحقیقات شرکتهای بزرگ، دارندگان تلفن های آیفون و آیپاد تاچ، تا حد بسیار زیادی علاقه مند به دانلود نرم افزارها و تست و نهایتا خرید اونها هستند. و این مساله صاحبان آیفون رو از صاحبان سایر موبایلهای هوشمند جدا می کنه. اونها علاقه دارند که نرم افزارها رو تست کنن و اگر خوششون بیاد براش پول بپردازند.

اکنون فرصت مناسبی است برای هر کسی که ایده مناسبی داره. فکر می کنید ایده پولسازی دارید که اگر برنامه آیفون اون نوشته بشود، مردم تند و تند شروع می کنند به دانلودش و کلی پول میشه به جیب زد؟ پس این گوی و این میدان. می تونید از زیر این مطلب، آدرس فایل مورد نظر رو دریافت کنید که راجع به پرسش و پاسخ و شرایط فرستادن ایده شماست. سوالاتی از قبیل اینکه چند درصد به شما تعلق می گیره و یا نحوه پرداخت چگونه خواهد بود، چه مراحلی رو باید طی کنید و از این قبیل.

تنها با پر کردن یک فرم می تونید وارد یک بازار بزرگ بشید. پس معطل نکنید و فکر کنید ببینید چه ایده هایی دارید و یا به ذهنتون خطور می کنه. در ضمن ما روی هر ایده ای که جالب باشه سرمایه گزاری می کنیم بنابراین، به دوستان خودتون هم بگید که شرکت کنن و یا در وبلاگهاتون راجع بهش بنویسید چون این در به روی همگان گشوده است و محدودیتی نیست.این یک پیشنهاد کاری است و روی آن کارشناسی شده است. این گوی و این هم میدان.

لینکهای مرتبط:
دانلود فایل 'پرسش های متداول
دانلود فرم ثبت ایده - برای شما که ایده نرم افزاری جالبی دارید


برنامه آیفون بنویسید و میلیاردر شوید
برنامه نویسی آیفون

برچسبها:



Tuesday، April 28، 2009

جوجه کشها و کارآفرینان


در زمینه کارآفرینی تا حالا راجع به قورباغه و یا خیارشور و ربط آن به کسب و کار نوشته بودم ولی شاید به خودتون بگید این یکی دیگه چه ربطی داره. جوجه کشی چه نقشی در کارآفرینی می تونه داشته باشه و اگر این طور فکر کردید باید بگویم که از یکی از مهمترین واژه های کارآفرینی غافل بوده اید.اکثر کارآفرینان بی پول هستند یا پول بسیار اندکی دارند. طبیعتا این مبلغ پول ناچیز پس از مدت کوتاهی از راه اندازی شرکت، تمام می شود و متاسفانه بسیاری ناچار می شن که پروژه رو تعطیل کنن و به سراغ یه کار معمولی برن که خرج ماهانه زندگشون دربیاد.

انکوباتور و یا همان جوجه کش دستگاهی است که تخمها رو در اون قرار می دن. این دستگاه، حرارت مورد نیاز مرغ مادر رو به صورت مصنوعی به تخم ها می ده و خلاصه اینکه جوجه ها رو به دنیا میاره. این کار دستگاه جوجه کشی است. دقیقا همین اصطلاح در کارآفرینی استفاده میشه. جوجه کشها، ارگانهای دولتی، دانشگاهی و یا خصوصی هستند که یه سری تسهیلات برای کارآفرینان قائل می شن. مثلا به شرکتهای نوپا یک دفتر بسیار کوچک میدند که امکانات دفتری مثل پرینتر، اسکنر و تلفن خط ثابت داره. همچنین براشون کلاس برگزار می کنن. مثلا ممکنه در یک آخر هفته یک کارگاه آموزشی درباره حسابداری راه بیندازند و یا یک کلاس کوتاه مدت راجع به ثبت مالکیت فکری و معنوی و از این قبیل.

انکوباتورها همچنین به صاحبان شرکت و بنیاگزاران کمک می کنند که با سرمایه گزاران گردن کلفت آشنا بشوند و همچنین به شرکتهای نوپای زیر پوششان راهنمایی و مشاوره رایگان بدهند. مثلا مشاوره درباره نحوه تولید محصول، پیدا کردن افراد مناسب برای گسترش تیم، پیدا کردن افراد مناسب برای نشستن در هیئت مدیره و یا مشاوره رایگان در موارد حقوقی که به طور معمول دارای هزینه بسیاری است و باور کنید تک تک این موارد پوست شما رو می کنه و حسابی ازتون وقت می گیره. برای همین اینگونه خدمات برای یک کارآفرین بسیار بسیار حیاتی و مهمه.

جوجه کشها(انکوباتورها)، برای اینکه دارای امکانات محدودی هستند و همچنین هزینه سالیانه محدودی هم دارند، اصولا هر استارتاپی رو قبول نمی کنند و باید فرمی رو پر کنید و به یه سری سوالات جواب بدید و نهایتا بعد از قبولی و مجاب کردن صاحبان جوجه کش خونه، برید اونجا. دلیل اینکه این واژه براشون انتخاب شده اینه که استارتاپ در مرحله اولیه بسیار نحیف و شکستنیه و دقیقا مثل یه تخم مرغ نیاز به مراقبت داره تا یه چیزی از نطفه تبدیل بشه به جوجه و تازه سر از تخم دربیاره. زمانی که سر از تخم دربیاره دیگه باید بره در فضای بزرگتر که اینجا مصادف هست با گرفتن یک دفتر خصوصی برای شرکت و یا تولید پروتوتایپ و یا دموی محصول اولیه و ورود سرمایه گزاران گردن کلفت به شرکت و یا فروش و درآمد کسب کردن.

چیزی که این وسط گیر انکوباتورها میاد اینه که اگر دولتی باشند و یا دانشگاهی، طبیعتا غیر انتفاعی کار می کنن و از بودجه دولت و یا دانشگاه برای پر و بال دادن به ایده ها استفاده می کنند. اما انکوباتورهای خصوصی، با شما قرارداد می بندن و مثلا میگن وقتی بعد از شش ماه، محصولتون رو عرضه کردید و فروختید، و یا سرمایه گذار پیدا کردید، چند درصد(مثلا 8 درصد) از سهم شرکت برای ماست و این طوری هم اونا سرمایه گذاری خوبی روی شرکت شما در مراحل بسیار بسیار اولیه انجام میدهند.

برچسبها:



Monday، April 27، 2009

تی شرت گیک 19

هکرها انقدر سرشون توی کامپیوتر و برنامه های کامپیوتری هست که اصولا آدمهای گوشه گیری هستند و اگر بتونن غذاشون رو هم سفارش بدن که بیاد تا دم در خونه، امکان داره که روزها و گاها هفته ها هم از خونه بیرون نیان! این میشه که خیلی هاشون با این وضعیت زندگی دیوانه وار، زن و زندگی و دوست دختر و خلاصه هرگونه تماسی با جنس مخالف ندارن. حالا اینجا روی تی شرت آقای هکر نوشته" دوست دختر را شرح بدید". یعنی اینکه تو مغز خودش هیچ تعریفی از این واژه نداره!

برچسبها: ,



Thursday، April 23، 2009

سی سالگی


توی ذهنم یک پرده سینما هست، که یه سری فیلم نگاتیو که بعضا هم رنگی میشن روش شروع می کنن به رژه رفتن. گاهی روی یک عکس متمرکز می شم و گاهی خیلی سریع می گذرم. یه کانتر اون بالا هست که هی شماره می ندازه. از اون کانتر هیچ وقت خوشم نیومده و هرگز هم خوشم نخواهد آمد. آخرین فیلم نگاتیو مال دیشب بود. شب تولدم که باید تا دیروقت کار می کردم چون مشکلی پیش اومده بود و من قبل از خواب در حال مرور این فیلم بودم. امروز اون شمارنده رفت روی 30.

امروز با بیست سالگی ها خداحافظی می کنم و به یک دهه دیگر از زندگیم وارد می شوم. امسال رو به فال بسیار نیک می گیرم. یک سری چیزها آزارم میده که خودم باید بگیرم و بندازمشون دور. خاطرات تلخ گذشته رو می خوام از روی اون قطعه فیلم بچینم و بگذارم توی بایگانی و خاطرات خوش رو روی همون قطعه فیلم بگذارم تا برای خودش رژه بره. آری من از امروز باری دیگر طلوع خواهم کرد.

برچسبها: , ,