Wednesday، July 25، 2007

اولین شرکت در کنفرانس راه دور

روزهای اولی که وارد گوگل شده بودم، یکی از دل مشغولی هام جسنجو به دنبال پروفایل آدمهای معروف گوگل بود. از لری و سرگی و اریک بگیر تا مریسا و امید کردستانی و سالار کمانگر و خیلی های دیگه {مدیران اجرایی گوگل}. فعلا من نتونستم هیچ کدوم از این آدمها رو که نام بردم به شخصه و از نزدیک ملاقات کنم اما تجربه اولین کنفرانس ویدئویی برام خیلی هیجان انگیز بود.

فکر می کنم در جریان سری کنفرانس های "zeitgeist" بود. همکارم گفت که این کنفرانس می خواد شروع بشه. من هم که مثل همیشه علاقه مند رفتم که نگاه کنم. یهو دیدم امید کردستانی با خنده ای که همیشه بر لبهاش هست، روی صفحه ظاهر شد و شروع کرد به صحبت کردن و مراسم معارفه.همین جوری مجذوب کنفرانس شدم تا رسید به بخش پرسش و پاسخ. دوستم به شوخی گفت حالا دست توی دماغت نکنی که اینا تو رو می بینن. اول فکر کردم داره شوخی می کنه ولی مثل اینکه قضیه جدی بود. من بدون اینکه بدونم از طریق راه دور توی کنفرانس بودم و می تونستم از امید یا هرکس دیگری سوال کنم. از خوشحالی داشتم خفه می شدم. البته چون هیچ وقت به ذهنم هم خطور نکرده بود که ممکنه توی کنفرانس و به صورت زنده شرکت کنم، سوالی آماده نکرده بودم که بپرسم. این اولین حضور غیر فیزیکی من در یکی از کنفرانس های گوگل بود.

بعدها این قضیه عادی شد و بودن در کنفرانس ها از راه دور با حضور لری پیج و اریک اشمیت و خیلی کله گنده های دیگه جز فعالیت های معمول کاریم شده و من همچنان با عطش خیلی هاشون رو شرکت می کنم. تو این مدت به چند تا از سخنرانی های لری پیج(یکی از بنیانگزاران گوگل) گوش دادم. بسیار جوان خوشفکر و معقولیه. همکارانی هم که دیدنش میگن که آدم خوش مشرب و باحالیه. جالبه که "سرگی برین" رو هنوز تو هیچ کنفرانسی ندیدم. نمی دونم شاید چون تازه ازدواج کرده درگیر مسائل خانوادگیه. به هر حال در زندگی جدید براش آرزوی موفقیت می کنم.

برچسبها: , ,

4 نظر:

در July 25, 2007 9:27 AM, Blogger Khorshid Khanoom گفت...

پژمان جونم، اول از همه کلی مبارکه که تو جایی که خیلی دوست داری کار گرفتی. از همون موقع که گفتی رفتی ایرلند حدس زدم که باید تو گوگل رفته باشی. کلی برات خوشحال شدم و بهت افتخار کردم. بعدشم اینکه من تو یه کنفرانسی بودم تو استنفورد که امید کردستانی هم اومد حرف زد. همه حرفاش به کنار، اما یه چیزی گفت و اونم اهمیت وقت گذروندن با خونواده اش بود و گفت همیشه سعی می کنه یه جوری باشه که ویکندا رو کار نکنه. البته اون روز سخنرانی یکشنبه بود و گفت شماها خیلی عزیز بودین که اومدم! به هر حال حرفم اینه که گوگل خیلی جای باحالیه، ولی از اونور اونقدر باحاله که گاهی آدم همه زندگی اش می شه کار تو اونجا. خلاصه یادت نره که یه پژمان گل باحال هستی که جز کارت زندگی هم داری! بوس و بغل از راه دور. راستی فکر کنم دیگه حالا می تونی یه گوشی موبایل باحال برای من بخری! (یادته؟)

 
در July 25, 2007 10:16 AM, Anonymous ناشناس گفت...

سلام . میتونی بگی که چجوری به گوگل راه یافتی ؟ راستی ایمیلت را بدهی برایت نامه ای مینویسم در خصوص طرحهایی برای گوگل

 
در July 25, 2007 11:48 PM, Blogger pejman گفت...

خورشید عزیزم سلام
ممنونم از بابت تبریکت و حرفت بسیار پخته و منطقیه. اما باور کن توی جایی که هیچ کسی رو نمی شناسم و از لحاظ عاطفی بسیار تحت فشارم بهترین کار همین دلمشغولی گوگل خواهد بود و البته ورزش رو هم به تازگی شروع کردم. به قول خودت کمی ماهیچه بیارم. قضیه موبایل هم یادمه. سر قولم هستم.

 
در July 28, 2007 9:33 AM, Blogger peyman گفت...

سلام
پژمان خان
من يه سوال برام پيش اومده که فکر کنم شما بتونيد تا حدودي پاسخگوي من يا ديگران باشيد
همانطوري که خودتون هم مي دونيد گوگل بعضي خدماتش رو براي ما ايرانيان تحريم کرده و ip ما از طرف گوگل بلوکه مي شه و پيغام کشور شما اجازه دسترسي نداره مشاهده مي شه
مي خواستم ببينم با اين که ما مديران خوبي هم در گوگل داريم چرا بايد محروم باشيم و آيا اين تحريم ها روز به روز بيشتر مي شه يا کمتر ؟
با تشکر

 

ارسال يک نظر

<< صفحه اصلی