Monday، January 14، 2008

سفر ایستگاه

قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود

و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!

منبع: شعر از شادروان قیصر امیرپور که از وبلاگ دوست مهربان و گرانه مایه ام یاشار به امانت برداشته ام.

برچسبها:

1 نظر:

در January 14, 2008 10:42 AM, Blogger ab madani گفت...

از اخرین باری که اومد تو به وجب خاک اینترنت دوسالی می گذره-
فیلتر شد
یادمه اون روزو. اه از نهادم بلند شد.
دیگه واسه چی پژمانو فیلتر کردن.
نمی دونم می تونید این حس و درک کنید یا نه. ادمایی که همین طوری به صورت مجاز قاطی زندگیشون می شی. سرگذشتشونو تا حدی می دونی . واست مهم می شن. اینکه چی کار کردن. چی شدن.

یا حداقلش من این طوریم

خیلی دوست داشتم بدونم رفتی استکهلم چه کار کردی

دیشب که همین طوری روی اسم وبلاگتون تو وبلاگهای بروز شده کلیک کردمو منتظر دیدن مشترک مورد نظر بودم که
خشکم زد

فیلتر نبودین

نوشته هی این چند وقتتونو خوندم

با اون پژمان قدیمی کلی فاصله گرفتین

تو نوشتهاتون دیگه شیطنت نبود

یه جورایی پختگی
خیلی خوشحالم که دوباره یه وجب خاک و می خونم:)

 

ارسال يک نظر

<< صفحه اصلی