بازگشت به استکهلم
الان هم نشسته ام توی دانشگاه که خیلی دوستش دارم. همان اتاق های دانشگاه واقع در طبقه چهارم که شبهای سرد بسیاری رو در زمستان اولی که اینجا اومده بودم در اونها گذروندم و اون زمانها خودم رو در اینترنت و کتابهای قطور گم کرده بودم. از دست روزگار اتاقی که به عنوان مسکن اجاره کرده ام همان اتاق قدیمی خودمه و بس که دلم با این اتاق بود بازم برگشتم بهش. دارم فکر می کنم چطوری دکوراسیونش کنم با کلی خرت پرت که از گوگل گرفتم و بعدش یه چند تا عکس می ندازم نظرتون رو راجع به اتاق بگید.
فردا هم که چهارشنبه سوری و می ریم با دوستان که مثل هر سال این جشن و آیین ایرانی و پارسی رو جشن بگیریم. هیچ وقت یادم نمیره اولین چهارشنبه سوری که اومده بودم سوئد. وقتی که یار با دوستانش می رقصید و من در گوشه ای زیر نور چراغهای آنجا سیگاری روشن کرده بودم و با آرامش پکی می زدم و به چهره های شاد ایرانی ها نگاه می کردم. یکی آش می خورد و دیگری کنار آتش خودش رو گرم می کرد و دخترها و پسرها غرق در شادی و سرور. امسال چهارمین سال میشه که نوروز رو در سوئد جشن می گیرم و بسیار خوشحالم. این شهر خیلی به من آرامش میده. کلی آدم و دوست خوب دارم که باهاشون وقتم رو بگذرونم و شاد باشم و یار هم که نقشش غیر قابل اجتناب داره. جمع بندی امسال رو می گذارم برای آخرین روز سال و عجب سالی بشه سال 87. اسمش می شه سال پولدار شدن!
به روز شده: من از زمانی که به عنوان دانشجو وارد استکهلم شدم سیگار رو ترک کردم و هیچ علاقه ای هم دیگه به سیگار ندارم. پینگ پونگ بازی کردن رو به مراتب الان بیشتر دوست دارم! منتها گاهی که در مهمانی ها لبی به خمره بزنیم، ممکنه دودی هم بکنیم که به ندرته. گفتم برای بچه های مردم بدآموزی نداشته باشه!
1 نظر:
بابا ایول سیگاری هم که هستی
بزارش کنار بابا خودتو می کشی آخرا:دیاز من گفتن بووووووووود
ایشاءالله سال خوبی داشته باشی
موفق باشی
بای
ارسال يک نظر
<< صفحه اصلی