برنامه روزانه - نیمسال دوم 2008
به خاطر درخواستهایی که شده بود، در نیمسال اول سال 2008، برنامه روزانه کاری و زندگیم رو نوشتم و سعی می کنم که از این به بعد سنتی باشه که هر فصل و یا نیم سال برنامه کاری روزانه و نحوه صرف کردن اوقات فراغت رو بنویسم.
ساعت رو برای 6:30 کوک می کنم اما به ندرت می تونم بلند بشم و اصولا ساعت 7 از خواب پا میشم و گاهی هم 7:30 طبیعتا روزهایی که دیرتر بلند شم دیرتر می رم سر کار و از اون ور بیشتر از بقیه می مونم
7 تا 8 صبحانه و آماده شدن برای رفتن سر کار. خوشبختانه محل کار من نزدیکه و بین 20 دقیقه تا ماکسیمم 30 دقیقه طول میکشه که من برسم.
8 صبح تا 4 بعد از ظهر روی پروژه شرکت کار می کنم
4 تا 5:30 بر روی استارتاپم کار می کنم
5:30 تا 7:00 زبان سوئدی.
از ساعت 7 شب هم به بعد آزاد برای خودم. در ضمن آخر هفته ها هم قاعدتا نمی بایست کار کنم که سعی می کنم پایبند باشم. بین ساعت 12 تا 1 هم می خوابم و هرگز فراموش نمی کنم که هر چقدر هم سرم شلوغ باشه کمتر از 6 ساعت نمی خوابم چرا که تجربه قبلیش را داشتم که فرقی نمی کند چه بنیه بدنی داشته باشم، کمتر از 6 ساعت خواب در یک برهه زمانی ولو کوتاه مدت، بدن رو داغون می کنه.
خب این برنامه ای که ریختم اما مثلا خواندن زبان سوئدی اکثرا قربانی کار بر روی استارتاپ میشه و خیلی موقع ها 3 ساعت کامل روی استارتاپ کار می کنم. بعضی روزها هم حوصله ندارم و فقط دوست دارم وبگردی کنم و ول بچرخم و خبرای بی خود بخونم که البته تعداد این روزها خیلی کمه. در وبگردی ها هم بسیاری از وبلاگها رو نمی خونم، فید خوانیم رو بسیار محدود کردم.
وقتهای آزادم، کتابهایی راجع به کارآفرینی می خونم، تلویزیون اگر چیزی جالب داشته باشه نگاه می کنم و گرنه که باز میام روی اینترنت و مقاله می خونم و وبلاگ می نویسم و با دوستان گپ آنلاینی می زنم. آخر هفته ها اگر بشه فوتبالی بازی می کنم و هر دو هفته یک بار در جلسه انجمن فرهنگی که در اون به عنوان جانشین مدیرعامل به صورت داوطلبانه کار می کنم، شرکت می کنم و بعضی وقتا هم پا بده و حوصله ای باشه میرم پارتی که هم دیداری تازه باشه و هم انرژی بگیرم.
این روزها، فشار کاری بر رویم استرس گذاشته بود که سعی کردم نگذارم این قضیه آزاردهنده بشه و خوشبختانه تا حد بسیار زیادی جلویش رو گرفته ام. امیدوارم پروژه ام رو تا اواسط ژانویه تموم کنم و تحویل بدم و بعدش با خیال راحت رهسپار ایران بشم بعد این همه مدت دوری از خانواده. گاهی که از خانه بیرون می آیم به خودم می گویم نکنه که دنبال کار دویدن من رو دور کنه از نگاه به برگهای درختان زیبای پاییزی اینجا. خوشبختانه هنوز به اطرافم نگاه می کنم. شما روز خود را چگونه می گذرانید؟
برچسبها: خاطرات
2 نظر:
سلام
بنیان جالبیه منم همیشه دوست داشتم برنامه بقیه رو بدونم البته نمیشه گفت برنامه هر دو نفر میتونه شبیه هم باشه چون هیشکی شبیه دیگری نیست و کلا مقایسه کار اشتباهیه اما خوندن برنامه زندگی دیگران میشه باعث پیدا کردن مسیرهای مختلف برای برنامه ریزی باشه. منم از اول مهر برنامم اینجوریه امیدوارم مفید باشه ! :)
شش و سی دقیقه صبح ساعت زنگ میزنه منم هفت و ربع پا میشم تا هشت برسم سر کلاس زبان تا ده صبح این قضیه هر روز جز پنجشنبه و جمعه تکرار میشه ساعت یازده تا هشت شب هم میرم دانشگاه و نه شب میرسم خونه برخی روزها دیرتر میرم دانشگاه و برخی روزها زودتر بر میگردم خونه که در این بین مطالعات مختلف انجام میگیره نه شامو میخوریم تا دوازده وب گردی میکنیم و چیز میز میخونیم! ده تا یک دوباره مطالعات خاص انجام میگیره و خواااب کمبود خواب هم بعد از ظهر ها در نمازخونه دانشگاه جبران میشه
و البته زندگی بدون ورزش بی معنیه سه روز در هفته هم دو ساعت به صخره نوردی تو باشگاه میپردازم جمعه ها هم تعطیله دیگه ما هم تعطیل میکنیم و کلا به امور متفرقه زندگی و پیاده روی و غیره میگذرونیم و فکری تازه میکنیم.
nothing much
work and home
ارسال يک نظر
<< صفحه اصلی