همایون ارشادی
دو روز پیش به اصرار یار نازنین، قرعه به اسم فیلمی افتاد که به شدت ذهن مرا مشغول کرده است و می دانم در هفته آینده که همچنان می بایست با تمام قوا بر روی پروژه ام کار کنم، در گوشه ذهنم باز هم دیالوگهای این فیلم مرا دیوانه خواهد کرد. فیلم "بادبادک باز" بر اساس کتابی از نویسنده معروف و نامی "خالد حسینی". کاراکترهای فیلم، داستان فیلم که می تواند کلیه پیش بینی های آدم رو به اشتباه دربیاره و بازی زیبای همایون ارشادی، دخلم رو آورده.
من هیچ نمی دانستم که همایون ارشادی، بازیگریش را در سن 49 سالگی شروع کرده و توسط کارگردان نامی کشورمان عباس کیارستمی که همیشه سعی در استفاده از آدمهای آماتور و مبتدی در فیلمهایش داره، انتخاب شده است برای اولین نقش بازیگریش. جالب است که وقتی او توسط کارگردان آمریکایی فیلم بادبازک باز برای یکی از نقش های مهم داستان انتخاب می شود، او مشخصات فیزیکیش به پدر داستان که شخصی بلند قد و با دستهای بزرگ است نمی خورد و نهایتا از کارگردان می پرسد که آیا مطمئن هست که او برای این نقش مناسبه و کارگردان هم به او اطمینان می ده و خب نتیجه اش اینه که یک ببیننده این فیلم چند روز قراره درگیرش بشه.
شاید یکی از عوامل مهم فیلم که من رو تحت تاثیر قرار داد شباهتهای بعضی سرنوشتها در ایران خودمان هست. ژنرالی که در خارج از کشور، دست فروشی می کند و یا پدری با آن همه دبدبه و کبکبه و مال و منال پس از نجات جان خود و فرزندش، در آمریکا در یک پمپ بنزین سیگار می فروشد و تنها امیدش فارغ التحصیل شدن فرزندش از کالج است. آدمهایی که به جبر زمانه و یا حضور اشغالگر در سرزمین مادری ترک دیار می کنند.
یکی از تاثیر گذارترین این سکانسها برای من، جایی است که رییس وحشی یک گروه طالبان ، همان کسی که اولین پاره سنگ را برای سنگسار بر سر یک زن فرود می آورد، همان شخصی که قبل از اذان صبح با پسرهای کوچک رابطه جنسی برقرار می کند، به آشنای دوران کودکیش که از آمریکا آمده می گوید تو در آمریکا چه می کنی؟ چرا اینجا در کنار برادرانت نبودی وقتی که روسها آمدند. روسها ویران کردند و ما آنها را راندیم و عدالت( منظورش عدالت طالبانی) و آزادی آوردیم( آنقدر آزادی که پلیس ریش برای مردم گذاشته اند).
برچسبها: نقد فیلم
2 نظر:
شانس آوردی من این فیلم فوقالعاده رو دیده بودم والا خیلی شاکی میشدم از لو دادنها! یک spoiler alertی چیزی بگذاری بد نیست. خوش باشی.
واقعا فيلم نامه قوي داره اما ساختش ميتونست خيلي بهتر باشه. اون سکانسش که تو پارتي در خونشون احمد ظاهر ميخونه برام بسيار خاطره انگيز وجذاب بود !
خصوصا که تو اون لحظه تو وزير اکبر خان ( از بهترين مناطق کابل ).
حيف که اين فيلم ونه هيچ فيلم ديگه اي نميتونه جنايات اين چند دهه رو به تصوير بکشه .
نجيب از کابل - کسي که در ايران پس از 27 سال زندگي و تحصيل حس يک غريبه بومي را داشت و اينجا (کابل)حس بومي غريبه.
sn.akbari@yahoo.com
ارسال يک نظر
<< صفحه اصلی