Sunday، October 12، 2008

هیولای مهاجرت

علی رغم اینکه بارها و بارها و در فواصل مختلف زمانی، داستان این 8 سال مهاجرتم به خارج از کشور و زندگی در سه کشور متفاوت، را نوشته ام و به عناوین مختلف ذکر کرده ام تا بلکه راه گشایی برای کسانی که دغدغه مهاجرت و هجرت از خانه پدری و سرزمین مادری را دارند، باشم اما با خواندن پستی از یک وبلاگ، بر آن شدم تا من هم دیدگاهم را جمع و جور تر بنویسم تا بشود مرجعی برای خوانندگان.

مهاجرت مانند بسیاری از دیگر از مفاهیم زندگی، دو بعد دارد. یک بعد می تواند نوید بخش و مثبت و زیبا و قشنگ باشد و بعد دیگرش هیولایی بزرگ که سیاه و تیره و منفی و از زندگی بیزار کننده است. قضیه روشن است. مثل هر پروسه دیگری، چنانچه بتوانید از اصول اولیه اش آگاهی بیشتری پیدا کنید، این هیولا کوچک تر خواهد شد و نهایتا تا حدی تحت کنترل شما. قضیه حساب دو دو تا چهار تا هم نیست. همه چیزش را نمی شود محاسبه کرد و همیشه باید گوش بزنگ پیشامدهای ناگوار و یا غیر منتظره باشید. همیشه باید یک نقشه دوم و یا حتی نقشه سوم در هنگام بروز مشکلات داشته باشید. چنانچه نتوانید مقدماتش را تهیه کنید و در کوله پشتی تان بگذارید، این هیولا بر روی شما بیشتر سوار خواهد شد. طبیعتا مثل هر پدیده دیگری ممکن است استثنا باشد اما من به شخصه هیچگاه زندگیم را بر روی استثنا قرار نداده ام.

زمانی که من ایران را ترک کردم با یک چمدان نیمه خالی، کله ای پرباد، بی برنامه ریزی دقیق و آگاهی از کشور مقصد(در آن زمان دوبی) و با پولی بسیار اندک از ایران خارج شدم. تنها برگ برنده من، دانستن زبان انگلیسی در حد خوب بود و یک سال سابقه کاری. هرچند که هرگز آن سابقه کاری بدردم نخورد و اوضاع دوبی خرابتر از آن بود که بتوانم در آن آشفته بازار بردگی کارمندان هندی و حقوقهای افتضاح، جایی برای من نوعی پیدا شود.

من تصور درستی از کشور امارات و دوبی نداشتم. تحقیق نکرده بودم و فکر می کردم چون جوا ن هستم و به هیچ جا وصل نیسیتم، می توانم دوام بیاورم. بله من پشتکار داشتم، سخت کوش بودم و لجوج اما برایش تاوان سختی دادم. بسیار سخت. داستانش را در همین آرشیوهای وبلاگ یه وجب خاک اینترنت تا حدی می توان خواند. گرسنگی ها، تنهایی ها، تنگناها، غربت، بی پولی کشیدن ها، بیکاری، افسردگی و بسیاری موارد دیگر همه و همه آرزوهای من را به عنوان یک مهاجر بر باد داد. اولین دلیلش این بود که من از ایران خسته شدم بودم. از همه چیز و همه کس متنفر بودم و می خواسمتم فرار کنم. اما چه دیر فهمیدم که فرار هیچگاه راه چاره نیست. دوستان خواننده، این رو بر اساس تجربه ام می گویم که هرگز برای اینکه از جایی فرار کنید، هجرت نکنید. مهاجرت کنید با هدف و با جمع آوری اطلاعات و قبل از آن از روشنایی های زندگی خودتان هرچند کوچک لذت ببرید تا وقت رفتن برسد. می دانم که خیلی ها میگویند دلم خوش است همانطور که من می گفتم قبل از رفتنم اما حالا می نویسم که شاید کسی در ایران بخواند و صرف متنقر بودن از آنجا مهاجرت نکند.

هنوز هم بسیار هستند که به من ایمیل می زنند و راجع به مهاجرت می پرسند. دغدغه دارند اما آنچه که باعث میشود بسیاری از این ایمیلها را پاسخ ندهم و سر از هیچستان در بیاورند، عجله بسیار نویسنده برای به دست آوردن اطلاعات هست. این رو قبل تر ها هم نوشته ام که فضای امروز وبلاگستان، اطلاعات بسیار مناسبی رو در اختیار شمایی قرار میده که می خواید مهاجرت کنید. باید بنشینید آرام و آرام این نوشته ها را بخونید و یاد داشت بردارید. طرف حتی به خودش زحمت نداده که اینترنت و یا سایتی رو که پیدا کرده یه جستجوی ساده بکنه زودی می خواد ایمیل بزنه و فریاد واسلاما. دوستان این پروسه، کار یک شب و یک هفته نیست. طول می کشه و باید براش وقت بگذارید.

زیاده نگویم. مهاجرت چیزی نیست که بشود برایش یک نسخه پیچید اما یک سری اصول ثابت دارد. یک سری مراحل ثابت دارد که اگر انجام دهید، شانس موفقیتتان بیشتر است. انتخاب کشور مقصد(امارات، استرالیا، نیوزیلند، کانادا، آمریکا،اروپای غربی)، هدف مهاجرت به عنوان تحصیل یا کار و یا هر دو، پیش نیازهای کشور مقصد مانند داشتن پاسپورت، مدت زمان و پروسه دادن ویزا، مستندات و کاغذهای مورد نیاز برای پر کردن فرمهای تقاضای مهاجرت و ویزا، چگونگی همراهی خانواده مانند زن و فرزند، آگاهی از شرایط اجتماعی و آب و هوای کشور مقصد و بسیاری از موارد دیگر رو باید در نظر بگیرید. لینکهای پایین این مطلب رو از دست ندهید. بسیار ارزشمند هستند.

لینکهای مرتبط:
کاریابی در سوئد قسمت دوم: این لینک حاوی اطلاعات و لینکهای جامع دیگری هم هست
کانادا و لگدمال کردن آرزوها: حاوی فیلم مستند
رفتن دوستان غصه حاضران
پناهندگی
داستان مهاجرت به کانادا: قصه مهاجرت یک هموطن و مصائب و مشکلاتش.
آخرش یک روز هجرت درخونه ات رو می کوبه

برچسبها:

3 نظر:

در October 12, 2008 4:11 PM, Anonymous ناشناس گفت...

قسمت کانادا پروپاگندایی بیش علیه کشور زیبا و هزاران فرهنگی کانادا نیست. فعلا که نخبگان ایران و جهان و بهترین دانشجویان دانشگاه شریف به کانادا می آیند و از زندگی از اینجا راضی هستند. به نظر من و به تجربه ی من کانادا یکی از بی نظیرترین نقاط روی کره ی زمینه و مهربان ترین مردم دنیا را داره به طوری که شما هیچوقت در این کشور پهناور احساس اقلیت نمی کنید.

 
در October 12, 2008 4:21 PM, Blogger Armin گفت...

سلام
جناب پژمان خان -جدا خيلي خوب و روان توضيح دادي
موفق باشيد

 
در October 13, 2008 7:26 PM, Anonymous ناشناس گفت...

در جواب نویسنده ایی که کانادا را بهترین جای دنیا٬ نام نهاده اند.
من به همراه همسرم از کشور فرانسه به کانادا مهاجرت کردیم. ۳ زبان زنده دنیا را مکالمه می کردیم(الان ۴ تا). هر دو فارغ التحصیل از دانشگاه های تهران و فرانسه بودیم و سابقه کار در زمینه ای که تحصیل کرده بودیم. بر خلاف شما کانادا را محلی برای زندگی نیافتیم. با اینکه کشور کانادا بسیار به حرفه و تخصص ما نیازمند بود( و ما ۶ ماه اقامت دایم کانادا رو دریافت کردیم) ولی از کار خبری نبود( هنوز هم نیست) همه درخواست Canadian experience داشتند. مهاجرت به هر کشوری در بسیاری از موارد موردی شخصی است. شاید بهتر باشد به آمارهای رسمی دولت کانادادر زمینه مهاجرین به کشور کانادا و از کشور کانادا به دیگر کشورها مراجعه شود. من در ۳ شهر تورنتو٬ونکور و مونرآل به چشم خود افراد بسیار توانایی را دیدم که بدون کار و هیج امیدی در پی یافتن کشوری دیگر و یا برگشت به کشور خود بودند. در مورد ما هم خوشبختانه به آمریکا مهاجرت کردیم. به نظر من باید در مورد مهاجرت به کانادا٬ خصوصا کسانی که از طریق کار و تخصصشان زندگی می گذرانند٬ بسیار دقت کنند. در کانادا هم برتری و یا تفاوت نژادی مشاهده کردیم. در کانادا هم نامهربانی مردمان را تجربه کردیم. روزگاری یکی از نخست وزیران ایالت اونتاریو گفت من خوشحالم در شهری زندگی می کنم که راننده های تاکسی آن حداقل پزشک می باشند.همانطور که نویسنده این وبلاگ نوشته است٬ قبل از مهاجرت کلیه موارد را چک کنید٬ حداقل قبل از مهاجرت خصوصا به کشوری مانند کانادا(‌در مورد کار مطمئن باشید که کاری پیدا نخواهید کرد و اگر متخصص باشید که بدتر٬ضمنا کفش های آهنی تان یادتان نرود).
هیچ کجای دنیا مدینه فاضله نیست٬ هر کشور و شهری امکاناتی دارد و گاهی فاقد امکاناتی است. این من و شما هستیم که آنجا را مدینه فاضله تصور می کنیم و یا نمی کنیم.
برای مطالعه بیشتر به این سایت مراجعه شود:
http://www.notcanada.com

با احترام

 

ارسال يک نظر

<< صفحه اصلی