Saturday، February 14، 2009

دکه روزنامه فروشی

خب کسالت بر طرف شد و من فقط دیشب چهار ساعت خوابیدم به خاطر کارهای کنفرانس و هماهنگی ها و صبح بعد از خوردن صبحانه از خستگی کمی روی مبل خوابم برد! امروزم حسابی رفتم پیاده روی. چون قرار بودم دوستی رو در دانشکده کارآفرینی دانشگاه تهران ببینم، برای همین تونستم بلوار کشاورز، پارک لاله و قسمتی از خیابان کارگر رو پیاده بیام و کلی سوژه های جالب بود که توجهم رو جلب کنه. دیدن مردم با هر قیافه و شکل برام لذت بخشه و من همیشه لبخندی بر لب دارم. هوا خیلی کثیفه. این مدت همیشه سینه ام سوخته و سرم سنگین شده و بوی بنزین رو در هر لحظه حس می کنم.

سری به دکه های روزنامه فروشی زدم تا ببینم مجلات به قولی زرد، عکس چه کسانی رو زده اند. دکه های روزنامه فروشی رو دوست دارم. همه چیز می فروشند. از سیگار و شکلات و آدامس گرفته تا کارت شارژ موبایل و از این قبیل. راستی این ایرانسل خیلی باحاله ها. خیلی سریع می تونی بری یه کارت پیش پرداخت شده به قیمت 10 هزار تومان بخری و بعدش هم شارژش کنی. اما نامرد خیلی گرونه. فکر کنم اگر اشتباه نگفته باشم موبایل به موبایل رو 50 تومان دقیقه ای می ندازه و برای همین من هر روز مجبورم یک شارژ دو هزار تومانی بخرم که تازه اونم باید از سوپرمارکت و یا همین دکه های روزنامه فروشی به قیمت بیشتر(مثلا 2200) خریداری کنم. خطها قطعی دارند ولی اینم برای خودش جالبه. وسط کار حساس یهو قطع میشه و دو راه بیشتر نداری. یا باید موهات رو بکنی از عصبانیت، یا مثل من بخندی و دوباره تماس بگیری و بگی ببخشید قطع شد و اونم بهت بگه: خب اینجا ایرانه. به وطن خوش آمدی!

برچسبها: ,

8 نظر:

در February 14, 2009 5:07 PM, Anonymous آزاده گفت...

در مورد ایرانسل: میتونین بجای هربار 2000تومانی،با چند تا کارت 5000 تومانی یه جا شارژ کنین خب!!!!!!!
قطع شدن وسط صحبت هم بهانه ایه برای یه سلام جدید..آخه سلام،سلامتی میاره...
شاد و پیروز باشید،مثل همیشه
(راستی...ایرانسل فامیل من نیستا!)

 
در February 14, 2009 6:33 PM, Blogger محمدهانی توتونچی گفت...

راستی پژمان تو چرا درباره لینوکس تو وبلاگت چیزی نمی نویسی
اها من خودم رو به لیست دوستان و دوستدارانت اد کردم من لینوکس کار می کنم
می خاستم نظرت رو درباره لینوکس کارآمد بدونم
من وبلاگم اینه honeyos.blogspot.com

 
در February 15, 2009 1:40 PM, Anonymous خليل رضوي گفت...

پژمان جون فكر كنم بد نباشه يك مطلبي هم در مورد ديده هايت در دانشكده كارآفريني بنويسي !

 
در February 15, 2009 3:44 PM, Anonymous آرین گفت...

شما چند روز در ایران بودید؟ 1هفته؟
همه این مشکلاتی رو که دیدید ضربدر یک عمر بکنید...

 
در February 16, 2009 8:41 AM, Anonymous سعید گفت...

کسی تو خیابون نشناختد؟؟

 
در February 16, 2009 11:14 AM, Anonymous خليل رضوي گفت...

آقا پژمان شرمنده از اينكه نتونستم روز يكشنبه براي حل مشكل شما در مورد دانشكده مديريت كاري بكنم !‌باور كنيد صبح تا شب كلاس داشتم و در رفت و آمد . البته گفته بودم كه ارتباط دانشكده مديريت و كارآفريني چگونه است و بعيد ميدانم كاري بتوان از اينجا انجام داد .
اما تشكيل سمينار شما در دانشكده كارآفريني مشكلي ندارد و همه چيز رديف است و به نظرم همان روز دوشنبه 12 اسفند مناسب باشد . ساعت دقيقش را هم به محض قرار با مدير سالن اعلام مي‌كنم . شرمنده . موفق باشيد .

 
در February 16, 2009 2:25 PM, Anonymous ناشناس گفت...

سلام
لطف می کنی که کنفرانس میگذاری .یه نکته انکه حتما دو روز زودتر تاریخ کنفرانس رو بگو که اونهایی که از شهرستان می آیند به مشکل بر نحوذند .
متشکرم

 
در February 17, 2009 12:42 PM, Anonymous ناشناس گفت...

سلام
امیدوارم برنامه ریزی کنفرانس طوری باشه که دوستانی که مایلند از شهرستان بیان دچار مشکل نشن
یعنی اینکه یکی دو روز جلوتر برنامه رو سایت کنفرانس اعلام بشه
تشکر

 

ارسال يک نظر

<< صفحه اصلی