دنده عقب در اتوبان
رانندگی در تهران، مانند یک مسابقه ماشین رانی بدون قانون است. ماشین ها واقعا سپر به سپر و آیینه به آیینه حرکت می کنند و هر کسی ساز خودش رو می زنه. بارها توی این مدت دیدم که راننده انتظار داره تنها در 3 ثانیه از یک لاین به لاین دیگری بره و چراغ راهنما مانند یک دکور قشنگ است. این مدت شبها در خیابانهای تهران بوده ام. ترافیک زیاد در اتوبانهای شهر و ویراژ دادن ماشینها در لا به لای یکدیگر با همان سرعت کم. من همیشه کنار دست راننده می نشینم و به هیچ عنوان نمی توانم بفهم که چگونه راننده در مقابل حرکتهای ماشین های اطرافش، عکس العمل نشون میده. اگر من باشم، حتما تصادف خواهم کرد.
وحشتناک ترین چیزی که من بارها دیده ام دنده عقب در اتوبان بوده است وقتی که ماشینی خروجی رو رد کرده و حالا داره دنده عقب می زنه که برسه به خروجی. عرق من می چکه وقتی کسی این کار رو می کنه. چطوری بگم بهتون. هرکسی این کار رو می کنه یک دیوانه به تمام معناست که نه برای جون خودش ارزش قائله و نه سرنشینان اون ماشین و نه دیگران. از جمله اتفاقات جالب دیگر، عبور عابر پیاده در اتوبانهای پهن باند هست که ماشین ها با سرعت سرسام آور حرکت می کنند. من یک بار دیدم که یه موجودی داره از وسط اتوبان می گذره. اولش فکر کردم حیوونی چیزی هست، ولی بعدش که بیشتر دقت کردم دیدم که یه آدمه! دو طرف اتوبان رو نگاه کردم و دیدم که منطقه مسکونی نبود، حالا این شخص چی به سرش زده که از وسط این اتوبان عبور کنه رو هیچ نمی فهمم. عبور از گارد ریل اتوبانها در مناطق مسکونی گویا امری طبیعی شده!
رانندگان همگی از هم بدهکارند. همه اش جلوی هم می پیچن و هیچ اصولی وجود نداره. خیلی راحت می تونم بگم که رانندگی در این شهر اعصاب بسیار زیادی می خواد و انرژی بسیار زیادی از آدم می بره. قدیمها همه این ها بود ولی با دو تفاوت. ترافیک و تعداد ماشین ها انقدر نبود و آستانه تحمل مردم انقدر کم نبود و از سویی من کشورهای دیگر را ندیده بودم. حالا بیش از پیش عاشق خیابونهای استکهلم شده ام. اینجا من از نشستن در ماشین می ترسم!
وحشتناک ترین چیزی که من بارها دیده ام دنده عقب در اتوبان بوده است وقتی که ماشینی خروجی رو رد کرده و حالا داره دنده عقب می زنه که برسه به خروجی. عرق من می چکه وقتی کسی این کار رو می کنه. چطوری بگم بهتون. هرکسی این کار رو می کنه یک دیوانه به تمام معناست که نه برای جون خودش ارزش قائله و نه سرنشینان اون ماشین و نه دیگران. از جمله اتفاقات جالب دیگر، عبور عابر پیاده در اتوبانهای پهن باند هست که ماشین ها با سرعت سرسام آور حرکت می کنند. من یک بار دیدم که یه موجودی داره از وسط اتوبان می گذره. اولش فکر کردم حیوونی چیزی هست، ولی بعدش که بیشتر دقت کردم دیدم که یه آدمه! دو طرف اتوبان رو نگاه کردم و دیدم که منطقه مسکونی نبود، حالا این شخص چی به سرش زده که از وسط این اتوبان عبور کنه رو هیچ نمی فهمم. عبور از گارد ریل اتوبانها در مناطق مسکونی گویا امری طبیعی شده!
رانندگان همگی از هم بدهکارند. همه اش جلوی هم می پیچن و هیچ اصولی وجود نداره. خیلی راحت می تونم بگم که رانندگی در این شهر اعصاب بسیار زیادی می خواد و انرژی بسیار زیادی از آدم می بره. قدیمها همه این ها بود ولی با دو تفاوت. ترافیک و تعداد ماشین ها انقدر نبود و آستانه تحمل مردم انقدر کم نبود و از سویی من کشورهای دیگر را ندیده بودم. حالا بیش از پیش عاشق خیابونهای استکهلم شده ام. اینجا من از نشستن در ماشین می ترسم!
برچسبها: خاطرات
8 نظر:
چالبتر اینه که گاهی وقتا دیده می شه که شخصی در لاین سرعت، در امتداد اتوبان داره قدم می زنه!
در کل، مردم اینجا با این مدل بزرگ شدن و تا تغییر بنیادی در ساختار و مدیریت شهری و نیز فرهنگ مردم رخ نده، وضع به همین منوال خواهد بود.
من كه هنوز خارج نرفتم؛ اعصابم بهم ميريزه اينجا رانندگي مي كنم
فكركنم اگه جاي شما بودم؛ ديگه غير قابل تحمل مي شد برام ;)
راست میگی دوست جون؛ ولی با یه جای نوشته ات موافق نیستم:
راننده ها تو تهران از هم طلبکارند؛ کاش همونطور که شما گفتید به هم بدهکار بودن،در اونصورت مناسبات و روابط خیلی متفاوت میشد!;)
شاد باشید دوست نکته سنج ما
یک ایرانی در فرانسه مشغول رانندگی در اتوبان بوده و ناگهان متوجه میشه که خروجی مورد نظرش رو رد کرده… لذا به عادت دیرینه ی ایرانی ها، میزنه رو ترمز و با دنده عقب،شروع میکنه به برگشتن به عقب! اما در همین حال با یه ماشین دیگه تصادف میکنه… سرت رو درد نیارم، پلیس میاد و اول با راننده ی فرانسوی صحبت میکنه و بعد میاد سراغ ایرانیه و بهش میگه:ما باید این آقا رو بازداشت کنیم، ایشون اونقدر مسته که فکر میکنه شما تو اتوبان داشتی دنده عقب میرفتی
سلام
خدا پدرت رو بیامرزد من این حرفها رو اینجا می زنم مردم می گن چه سوسولی اه اه چرا رانندگی نمی کنی ؟(با یک تحقیر خاص) اما من از رو نمی رم می گم ترسو ام، بی دست و پا هستم، ناتوان وعاجزم هر چی بگید هستم. اما حاضر نیستم تو این بی قانونی که گویی تا دیروز الاغ سوار بوده اند و امروز پشت فرمان ماشین نشسته اند به این خود کشی و دیگر کشی تن نخواهم داد توجه دارید که رکورد دار مرگ و میر ناشی از رانندگی هستیم
Hello Pejman!its happening..... after the 1st week you realize how much you miss Stockholm!home sweet home.
What is LAW in Iran anyway.Inside,Nobody knows .That is the Issue in Iran.
به قول مريم خانم باعث تاسف اين هست که مردم بيچاره و زحمت کش ايران خبر ندارند که توي تمام دنيا (حداقل 50% از اون) مردم دارن با صلح و آرامش زندگي ميکنن.
مردم ايران فکر ميکنن زندگي يعني همين. هر روزي که 6 تا استرس وحشتناک بهت وارد نشه روز خوبي نيست و آدم نبايد يک روز آروم داشته باشه.
بخدا اينجا مستخدم هاي دانشگاه (که زمين ها و دستشويي ها رو ميشورن) از مهندس هاي ممتکت ما زندگيشون تامين تره. خودم ديدمشون عصر که ميشه شوار يه ماشين آبرومند ميشن و اکثرشون هم خونه و زندگي دارن.
من ايران مدير IT در يکي از بانکها بودم و زندگيم هميشه کثري داشت و هيچوقت تو ايران صاحب خونه نشدم.
خدايا يه کاري براي مردم ايران بکن!
رانندگی در تهران از همه شهرهای ایران بهتره
این حرف پلیس بود. دیگه ببینید شهرستان ها چه خبره
این مسئله قبل از فرهنگ به جدیت در اجرای قانون مربوط میشه که وجود نداره و اینجوری میشه گفت مردم خیلی قانون را رعایت می کنند.
فکر می کنید اگه کشورهای اروپایی هم پلیسی مثل ما داشت، نمی تونست رکورد کشته های تصادفی را بزنه؟!
ارسال يک نظر
<< صفحه اصلی