سه هزار ایرانی در کشتی
یکی از خصوصیات بارز ما ایرانی ها افراط و تفریطه. جون تو جونمون کنن اکثریت ماها، یا از این ور بوم میفتیم یا از اون ور. اینجا هر سال در استکهلم، برای چهارشنبه سوری، در یک زمین باز یه توده از هیزم درست می کنن و آتش می زنن(طبیعتا با اجازه شهرداری و پلیس) چون هوا سرده و مردم گرم بشن، بعدش خود مردم کوپه های کوچک آتیش درست می کنن و دختر و پسر و پیر و جوان از روشون می پرن. از سویی غرفه های چادری کوچکی می زنن که انواع و اقسام مخلفات مثل آش و آجیل و وسایل هفت سین و از این قبیل فروخته میشه (خود من پارسال توی یکی از همین غرقه ها کلی آجیل و شیرینی عید دست مردم دادم). یه سن هم دارن که روش مسابقه رقص می گذارن و آهنگ پخش می کنن. اونجا پلیس هم هست و با لبخند مردم رو همراهی می کنه و آمبولانس برای مواقع ضروری و خلاصه همه مثل آدم شادیشون رو می کنن. کسی هم زیر پای کسی دیگه ترقه نمی ندازه!
حالا امسال که من ایران بودم شنیدم که یه گروه ایرانی دیگه رفتن در مرکز شهر(معروف ترین خیابان شهر استکهلم) جایی رو گرفتن و کلی برنامه های جالب درست کردن و من هم که ایران بودم حسابی حالم گرفته که چرا اونجا نیستم چون عملا هیچگاه چهارشنبه سوری های ایران رو بیرون نرفتم بس که بعضی ها وحشی هستند و فکر می کنن باید بمب جلو پای ملت بترکونن. نهایتا بخوام خلاصه کنم، یه همچین مراسمی که این همه زحمت براش کشیده شد، یه نامردی اومده و سن رو آتیش زده و خلاصه چهارشنبه سوری ملت به باد فنا رفت. حتما بین گروه ها دعوا شده!
حالا بعد از این افتضاح کارخرابی، بشنوید این قضیه رو که ایرانی ها تنها مهاجرانی هستند که هموطنانشون رو در یه برنامه کشتی که هماهنگی بسیار بالایی می خواد، دور هم جمع کردن. 3000 ایرانی که اکثرا جوون بودند، دختر و پسر روی آب 24 به مدت ساعت و فکر می کنم دقیقا اکثریت قرهای کمرشون رو نگه داشته بودن که توی این 24 ساعت خالی کنند. من که به شخصه اهل رقص نیستم تا خود ساعت 6 صبح بیدار موندم ولی بعدش دیگه انرژیم تموم شد و می بایست می خوابیدم. بوفه نهار عالی بود و با دوستان خوب یک شبانه روز رو اساسی حال کردیم و انرژی گرفتیم. در عوض الان داره از تو دماغم درمیاد چون کارم زیاده و طبق عادت وقتی کار زیاده، بلاگ می نویسم، تویت می کنم و فرندفیدم هم پر و پیمونه. امان از این نسل دیجیتالی که ما باشیم. جای دوستان رو در کشتی خالی کردم حسابی. بنابراین نه به اون دعوا و آتش زدن سن و نه به این هماهنگی عالی و خوب کشتی که همه برنامه هاش خوب پیش رفت.
حالا امسال که من ایران بودم شنیدم که یه گروه ایرانی دیگه رفتن در مرکز شهر(معروف ترین خیابان شهر استکهلم) جایی رو گرفتن و کلی برنامه های جالب درست کردن و من هم که ایران بودم حسابی حالم گرفته که چرا اونجا نیستم چون عملا هیچگاه چهارشنبه سوری های ایران رو بیرون نرفتم بس که بعضی ها وحشی هستند و فکر می کنن باید بمب جلو پای ملت بترکونن. نهایتا بخوام خلاصه کنم، یه همچین مراسمی که این همه زحمت براش کشیده شد، یه نامردی اومده و سن رو آتیش زده و خلاصه چهارشنبه سوری ملت به باد فنا رفت. حتما بین گروه ها دعوا شده!
حالا بعد از این افتضاح کارخرابی، بشنوید این قضیه رو که ایرانی ها تنها مهاجرانی هستند که هموطنانشون رو در یه برنامه کشتی که هماهنگی بسیار بالایی می خواد، دور هم جمع کردن. 3000 ایرانی که اکثرا جوون بودند، دختر و پسر روی آب 24 به مدت ساعت و فکر می کنم دقیقا اکثریت قرهای کمرشون رو نگه داشته بودن که توی این 24 ساعت خالی کنند. من که به شخصه اهل رقص نیستم تا خود ساعت 6 صبح بیدار موندم ولی بعدش دیگه انرژیم تموم شد و می بایست می خوابیدم. بوفه نهار عالی بود و با دوستان خوب یک شبانه روز رو اساسی حال کردیم و انرژی گرفتیم. در عوض الان داره از تو دماغم درمیاد چون کارم زیاده و طبق عادت وقتی کار زیاده، بلاگ می نویسم، تویت می کنم و فرندفیدم هم پر و پیمونه. امان از این نسل دیجیتالی که ما باشیم. جای دوستان رو در کشتی خالی کردم حسابی. بنابراین نه به اون دعوا و آتش زدن سن و نه به این هماهنگی عالی و خوب کشتی که همه برنامه هاش خوب پیش رفت.
برچسبها: خاطرات
2 نظر:
سلام آقا پژمان..
هرجا هستی ایشالا خوش باشی..سال نو نیز هرچند دیر،ولی باز مبارک!
امیدوارم 13 هم به خوبی و خوشی در کنی!
منتظر مطالب جدیدت مخصوصا در مورد شرکت های نرم افزاری و اصول کاریشون هستم!
پژمان جان سلام
سال نو رو بار دیگر تبریک میگم. سالی سرشار از موفقیت و پیروزی برات آرزو میکنم.
به امید دیدار به زودی (:
ارسال يک نظر
<< صفحه اصلی