Wednesday، May 27، 2009

انگیزش شخصی


یکی از دلایلی که کارآفرینی سخته، کند پیش میره و ریزش بسیاری داره(منظور از ریزش اینه که بسیاری از ایده ها به مرحله سودآوری و نتیجه دلخواه ابتدایی نمی رسن و از بین می رن و به قولی درش تخته میشه)، همانا مساله انگیزه شخصی و چیزیست که من نامش را "چاه خود جوش" می گذارم. یک چیزی مرا به شدت آزار میده از فیدبکهایی که بعضی از شماها می دید و اون اینه که چرا انقدر انگیزه های شخصیتون ضعیفه؟ بعضی وقتا من متهم می شم که اینجا از بدیهیات می نویسم ولی چطور میشه که پرسش های بسیاری میگیرم که نشان دهنده اینه که بدیهیات رو خیلی ها نمی دونن و یا فقط اسمش رو شنیدن و ماهیتش رو بلد نیستن و یا اصلا بهش اعتقادی ندارن. اینجا بحث من نوعی نیست. اینجا بحث اینه که اگر قراره یک شخص کاری رو انجام بده، اصولش رو باید بدونه و بعد شروع کنه. دلیل این ههم سردرگمی در چیست؟

انگیزه شخصی شما کجاست؟ چرا هیچ عاملی باعث نمیشه که بخواید صبح زود با رضایت کامل پاشید و یا شبها تا دیر وقت کار کنید و نه برای اینکه از چیزی فرار کنید و یا پول دربیاورید چون مجبورید بلکه صرفا برای آرزویی که در سر دارید. چرا ایده ها باید روزها و سالها روی تاقچه خاک بخورن؟ اون بچه هایی که وقتی ایران بودم از من راجع به مالکیت فکری و حقوق معنوی پرسیدن، من رو ترغیب کردن که برم و دانشم رو افزوده کنم و اگر تابستون بازگشتم و وقت کفاف می داد کنفرانسی راجع به این قضیه بگذارم. اون بچه ها قرار بود با من تماس بگیرن اما حتا یک نفرشون با من تماس نگرفت که راجع به اختراعی که به قول خودشون مدتها وقت براش گذاشتن پرس و جو کنن. بسیاری دیگه هم بودن. بعضی هاشون هم شوق داشتن ولی گویی این بی حالی، انگیزه شخصی چیزیست ریشه دارتره که شاید ریشه در فرهنگ ما داره.

توصیه من به شما اینه:
1- بچسبید به ایده تون. قرار نیست اولش موفق بشید و یا یک شبه ره صد ساله برید. طول خواهد کشید. اگر آدم کار نیستید، پس اداش رو هم در نیارید. برای اینکه متوجه بشید چه کارنامه ای دارید، نگاهی به سه سال گذشتتون بکنید، به آروزهایی که داشتید و ببینید کدوم یکیش رو انجام دادید و برای تحققشون چه کارهایی کردید؟ کدوم کفه سنگین تره؟ کفه سخت کوشی و هدفمندی و یا علافی و چرخیدن های بیهوده؟

2- انگیزه شخصیتون رو همیشه بالا نگه دارید. راه های مختلفی برای این کار هست. کاری رو انجام بدید که بهتون حال میده و پر از انرژیتون میکنه. من گاهی چشمهایم رو می بندم و تصور می کنم که در یک سالن کنفرانس بزرگ هستم که کلی خبرنگار نشستن و محصول شرکتم رو برای اولین بار به دنیا معرفی می کنم. آنچه که برای شرکتهای بزرگ اتفاق می افته. آرزویی سخت و راه طولانی اما همین صحنه من رو ترغیب می کنه که انگیزه شخصیم رو بالا نگه دارم. شما هر آرزو و رویایی می تونید داشته باشید و به هیچ کسی هم ربطی نداره که این آرزو چقدر بزرگ و یا کوچکه مهم اینه که خودتون برید دنبالش. آدمهای منفی باف، حسود و مزخرف رو یک راست روانه سطل آشغال کنید با بی رحمی تمام. با کسانی باشید که به شما انرژی مثبت می دهند.

3- از کمبودها نترسید. تنها آدمهای ترسو از کمبود امکانات ناله می کنن. آره گاهی آدم عصبانیه یا کارش گره خورده، ممکنه غر بزنه، ممکنه درد دل کنه و یا نا امید بشه اما فردا صبح باید پاشی، رو پات وایسی و دوباره حرکت کنی. هی نگید تو ایران نمیشه کار کرد. اونجا هم میشه منتها خیلی سخت تر و شرایط خاص خودش رو داره. کمبود امکانات همه جا هست. منتها هر جایی با یه سری مشخصات و مختصات خودش.

4- مطالعه کنید و گوش دهید. این دو عادت رو هیچ کدوم از ما ایرانی ها نداریم و گردنکشی توی این قضیه به وفوره. دوستان وقتی چیزی رو نمی دونید بپرسید و مطالعه کنید و یاد بگیرید. پرسش اصلا عیب نیست. دوم اینکه گوش دهنده خوبی باشید. مثل آدمهای یک بعدی نباشید که فقط و فقط روی حرف خودشون می ایستن با تعصب احمقانه. اگر کسی حرف درستی می زد و پشتیبانی حرفهاش هم معقولانه بود از موضع خودتون بیایید پایین.

بی ربط: راستی بوش میاد که یه سر کوتاه بیام ایران در تیرماه. نمی دونم اگر بشه سالن تهیه کرد و من رو مثل اون سری بیچاره نکنن برای دادن یک سالن، یکی، دو تا موضوع در ذهنم برای کنفرانس هست که امیدوارم بتونیم برگزارشون کنیم. خب اگر کسی می تونه کمک درست حسابی کنه برای گرفتن سالن یه خبر بده(وعده سر خرمن نه ها!). شهرهایی که برای کنفرانس ترجیح می دم تبریز، شیراز و اصفهان هستند. هرچند بقیه شهرهای ایران عزیزم اگر بشود و وقت اجازه بده چرا که نه. طبیعتا کنفرانسها رایگان هستند و سالن هم باید رایگان در اختیار ما قرار بگیره.

برچسبها:

8 نظر:

در May 27, 2009 11:09 AM, Anonymous داداش علی گفت...

سلام پژمان جان
آقا حرفت رو قبول دارم صد در صد....
ولی یک نکته در این رابطه به ذهنم میرسه که دوست دارم نظرت رو در موردش بدونم....
آدمیزادی که کلش کار میکنه و ایده داره باید دنبالش بره ولی در هر صورت این آدم نیاز به ساپورت مادی و معنوی داره .یعنی چی؟
یعنی از جنبه مادی باید یه پولکی هر چند کم برای گذران زندگی داشته باشه که من اسمشو میذارم آب باریکه.....
میری جلو و حرکت میکنی برای رسیدن به اهداف و ایده هات....کم کم وسط راه نیاز های مادی دیگر باعث میشه که کارت کند بشه و باید برای تامین آنها یه آب باریکه داشته باشی....پس به ناچار وقتی برای آب باریکه خواهی گذاشت و همین طور آروم آروم هم کار میکنی(آب باریکه) و هم رو ایدت وقت میذاری....بعد از یه مدت میبینی که بیشتر وقتت صرف آب باریکه شد....خیلی زرنگ باشی باز وقتی برای ایده خواهی گذاشت....فشار های جامعه و زندگی به کنار ...از این حرفا گذشته...
بعد از مدتی نسبتا طولانی ایدت به جایی میرسه که میتونی با یه سرمایه گذار مطرح کنی ....تازه خیلی ایده درست حسابی و کار شده داشته باشی سرمایه گذار راغب میشه که سرمایه ای وارد کار کنه....به خودت میجنبی میبینی یک یا چند تا از حالات زیر برات اتفاق میفته :
1-قوانینی ظاهر میشن که به کار تو به هر نوعی صدمه میزنه.
2-آنقدر کارت طولانی شده که یه گروه دیگه که اصلا مشکل مالی نداشتن و از سر سیری یه شبه کاری مشابه تو انجام دادن که عمرا بتونی باهاشون رقابت کنی.
3-یهو یکی که احتمالا با بالا در ارتباط نزدیکه محصول مشابه ایده تو رو انحصاری از خارج وارد میکنه.
4-سایت مربوط به کارت یهو بی دلیل فیلتر میشه.
5-اداره جات و غیره بماند...
6-و بسیاری از اتفاقات غیر قابل پیش بینی دیگر....
بحث مالکیت معنوی هم که سر جاشه.
البته من اصلا نمیخوام کسی رو نا امید کنم .همونطور که قبلا گفتم من خودم یه کار آفرینم که هنوز با پررویی دنبال ایده جدیدم هستم.ولی این مسائلی که مطرح کردم واقعا برای خودم دو بار اتفاق افتاده و دنبال یه راه حلم.
پس حرفام رو به فال نیک بگیرید و نظر خود را ابراز کنید تا شاید بهتر بشه با این مشکلات دست و پنجه نرم کرد.

 
در May 27, 2009 2:12 PM, Blogger Saeid Zebardast گفت...

عالی بود. دستت درد نکنه

 
در May 27, 2009 5:47 PM, Anonymous گیک ناقولا گفت...

سلام حضرت ... راستش این تنبلی رو باهات موافقم
می دونستی ضریب کار مفید در اداره جات ایران طبق آمارهایی که تو یه روزنامه خونده بودم پارسال 25 دقیقه از 8 ساعت هست؟

 
در May 28, 2009 9:28 AM, Anonymous MohsenRabbi گفت...

وقتی خودت میدونی
غیر از تو هیچی نمیتونه جلوتو بگیره
اگه منتظری کسی واست درو باز کنه
حالا حالاها علافی
(unknwon writer)

 
در May 28, 2009 9:51 AM, Blogger meva گفت...

عالي بود پژمان

 
در May 28, 2009 1:05 PM, Anonymous سنتری گفت...

همه این چیزی های که اینجا نوشتی من دارم من هم با ایده هام یک تیم زدم مدیر نیستم کار آفرین و رهبر هستم من هم نیاز به کمک دارم نه کمک مالی بلکه کمک معنوی و فکری من هم دیدم که یک وجب خاک اینترنت چیزای که تو فکر من هست رو میکه اومدم یک سوالی پرسیدم به عنوان دوست ولی نمی دونم این هم از خصوصیات ما ایرانی هاست که نمی تونیم با یک نفر بدون هیچ نفع مالی یا معنوی دوست بشیم مشکل کجاست سنتری هم یک ایرانی هست یک وجب خاک اینترنت هم ....

 
در May 28, 2009 8:04 PM, Anonymous ناشناس گفت...

سلام

بنظرتون محیط بسیار بیخود خانواده رو چکار میشه کرد؟
محیطی کاملا منفی، اخلاق ها و عقاید مزخرف و تویی که شدیدا درگیرشون هستی چون خانوادت هستن، چون باید بهشون احترام بذاری...


ممنون

 
در May 29, 2009 11:57 AM, Blogger pejman گفت...

مرسی دوستان از کامنتها و پرسشهای بسیار خوب.

پاسخ این پرسش ها حساسه و باید وقت زیادی گذاشت برای نوشتن یک مطلب خوب، و متاسفانه این روزها وقتم بسیار محدوده و ذهنم بر روی کارم متمرکز شده. برای کسانی که واقعا می خوان کارآفرینی رو با تمام شیرینی ها و تلخی هاش شروع کنن، توصیه می کنم در کلاس ایده پردازی که در تیرماه برگزار میشه شرکت کنید. اونجا پرسشی نیست که براتون بی پاسخ بمونه

برای اطلاعات بیشتر به سایت فانتازیو دات کام مراجعه کنید - بخش کارآفرینی

 

ارسال يک نظر

<< صفحه اصلی