Friday، July 17، 2009

مقدمه ای بر فشارهای کاری در استارتاپها

در کارآفرینی به آدم فشار میاد. به همین سادگی. باید از خواب و خوراکت بزنی، ساعتهای متمادی باید کار کنی، ممکنه خیلی ها وسط کار بگذارن برن و تنها بمونی، ممکنه محاسباتت به کل عوض بشه، ممکنه اصلا اون چیزی نباشه که حدس می زدی، ممکنه وسط کار به پیسی بخوری و نتونی خودت رو جمع و جور کنی و هزاران امکان دیگر. یه بار توضیح دادم که در صد ریزش شرکتها بسیار بسیار بالاست و این چیزی نیست که بخواید باهاش شوخی کنید.

با درک تمام این مسائل شما وارد کار می شید. آستینتون رو می زنید بالا و میاد داخل گود. در یه برهه از زمان این فشارها بسیار زیاد میشن. یعنی عملا حس می کنید بین یه گاز انبر قرار گرفتید و هر زمان ممکنه بشکنید. سه راه بیشتر ندارید. راه اول اینکه با تمام قوا بجنگید، راه دوم اینه که کمی خم بشید و یا انعطاف نشون بدید تا منجر به شکستن کامل شما نشه ولی برای مدتی بتونید دوام بیارید تا یا قوا پیدا کنید برای جنگ تمام عیار و یا راهی جدید برای فرار پیدا کنید و راه سوم هم اینه که کلا شرکت رو ببندید!


شاید به نظر شما این سه راه به روشنی روز باشه اما انتخاب آگاهانه هر کدام اصلا کار آسونی نیست و باید درک درستی از شرایط حال حاضر خود داشته باشید. چند تا مورد عملی رو اینجا یادآوری می کنم.

1- واقعیت رو بپذیرید. بسیار از کارآفرینان تا به مرحله شکست کامل نرسن همچنان نمی خوان درک درستی از واقعیت داشته باشند و بر موضع خود پافشاری می کنند. حالا یا انسانهای یک دنده ای هستند و یا نادان. بنابراین اگر قصور از روش شماست، واقعیت رو بپذیرید و برای حل آن راه مناسب پیدا کنید.

2- مشکل رو پیدا کنید. سعی کنید که متوجه بشید دقیقا مشکل کجاست. نه اینکه حدس بزنید. مثلا ممکنه شما حدس بزنید که مشتری ها به دلیل جعبه زشت کالاتون اون رو خریداری نمی کنند و کلی هزینه کنید برای طراحی جعبه، حال آنکه مشتری ها واقعا مشکشون جعبه نیست بلکه خدمات پشتیبانی بسیار ضعیف شماست. توی این سناریو شما وقت و انرژیتون رو روی طراحی گذاشتید ولی خواسته مشتری چیز دیگریست. نتیجه؟ از دست رفتن پول و هزینه و مشتری.

3- گاهی نیازه که در مقابل مشکل با تمام قوا بایستید و گاهی نیازه که کمی خم بشید چون اگر راست قامت بخواد بایستید در مدت بسیار کوتاهی کاملا شکسته میشید. بگذارید یک مثال بزنم. شرکت رقیب شما به شما پیشنهاد خریدتان را داده است. آنها می خواهند استارتاپ شما را به قیمت مناسبی بخرند. شما می دانید که محصول خوبی دارید و شرکت می تواند رشد خوبی داشته باشد ولی از سویی با کمبود امکانات و نیرو مواجه هستید. از سویی شرکت رقیب بسیار بزرگ است. دریایی از پول دارد و متخصصین مجرب و آماده به کار. شما به عنوان مدیر عامل شرکت تحت فشار هستید. هیئت مدیره داره فشار میاره که شرکت رو به مبلغ پیشنهادی بفروشید تا اونا به بازگشت سرمایشون برسن، از سویی شما به شرکتی که با گوشت و پوست و خونتون درستش کردید و مثل بچه ای می مونه که بزرگش کردید، ایمان کامل دارید و مطمئن هستید که محصولات بسیار بهتری هم می تونید به بازار ارائه بدید و سود بسیار بیشتری در بلند مدت گیرتون میاد به جای پولی که قراره الان به شما از طریق رقیب پرداخت بشه.

همه در شرکت کوچک شما راجع به سرنوشت آینده شرکت دارن صحبت می کنن و عده ای هم نگران اخراج هستند، چون ممکنه وقتی شرکت شما فروخته بشه، شرکت رقیب عده ای رو بیرون کنه و نیروهای خودش رو بگذاره. چنانچه زودتر تصمیم نگیرید بر راندمان و بازده کاری آدمهای زیردستی که باهاشون کار کردید تاثیر می گذاره. شما می دانید که اگر شرکت رو نفروشید، رقیب گردن کلفت وارد این بازار خواهد شد و با تمام قوا سعی در شکستن شما خواهد داشت حال آیا در مقابل این فشار به صورت کامل می ایستید؟ آیا کمی خم می شوید؟ مثلا راضی به فروش شرکت می شوید ولی قول می دهید که کسی اخراج نشود و یا شرکت به همین صورت بدون ادغام به کارش ادامه دهد؟ آیا قرارداد همکاری با رقیب رقیبتان می بندید؟ چشمهایتان را ببندید و یک لحظه فکر کنید به این سناریو. تصمیم گیری آسون نیست.

4- هم چابک باشید و هم صبور. گاهی در هنگام فشار نیاز هست صبور باشید. یعنی باید برای مدتی این فشار رو تحمل کنید. نیاز به زمان دارید تا قضیه حل بشه. گاهی بر عکس به سرعت باید کار کنید. حتا نمی توانید یک ساعت رو هم از دست بدید. برای همین باید هر دو توانایی رو داشته باشید. خوشبختانه ساختار استارتاپها اصولا به دلیل عدم هرم سازمانی ، خود به خود سریع هست ولی در بعضی موارد به دلیل کمبود منابع ممکنه که حتی استارتاپها هم نتونن به سرعت کار انجام دهند. به هر حال قانون زندگی اینه که همه چیز رو به یه نفر نمی ده :)

برچسبها:

4 نظر:

در July 21, 2009 12:51 PM, Anonymous حمید گفت...

یه تاپیک پیشنهاد می دم مثلا برایپست بعدی اگر وقت کردی!
روشهای کسب درآمد شرکتهایی که متولی نرم افزارهای متن باز هستند به چه صورتی هست. مثلا شرکت mozilla که مثل اینکه متولی مرورگر محبوب firefox هست چطوری کسب درآمد می کنه؟

 
در July 25, 2009 10:08 AM, Blogger آزاده گفت...

بسیار عالی بود ... ممنون:)

 
در July 27, 2009 6:29 AM, Anonymous ناشناس گفت...

سلام پژمان جان
این مطلبم مثل همه مطالب دیگه ای که می نویسی عالی بود فقط یه مطلبی که می خوام بگم اینه که چرا جدیداً خیلی کم می نویسی ؟ من هر روز صبح واقعاً با کلی امید وبلاگتو باز می کنم اگرم مطلب جدید ننوشته باشی مطالب قبلیتو دوباره می خوانم واقعاً مرسی از این وقتی که میذاری و موضوع های خیلی بدردبخور و قشنگت ...

 
در July 27, 2009 9:29 AM, Blogger pejman گفت...

@حمید: لطفا مقاله زیر رو مطالعه کن که متوجه بشی در مورد کیس موزیلا از کجا پول در میاره

http://www.nytimes.com/2009/07/26/technology/companies/26mozilla.html

 

ارسال يک نظر

<< صفحه اصلی