اینجا تهرانه

ارسال شده در ۲۹ فروردين ۱۳۸۹ توسط پژمان

اینجا تهرانه.  یعنی شهری که هوای بهاری و سبزی درختانش مستت می کنه. اینجا هنوزم دکه های روزنامه فروشی های بی رمقش از ساندیس گرفته تا گاز فندک رو برات پر می کنن و صاحب دکه فکر می کنه که یگانه ابر قدرت کل دنیاست وممکنه به خودش اجازه بده که باهات بد رفتاری کنه. اینجا شهریه که  هر از چندگاهی عابرهای مودبی رو می بینی که ازت آدرس می پرسن و تو با کمال میل بهشون پاسخ می دی و دست پیرمرد دهاتی فرتوت رو که به سمتت به عنوان تشکر دراز کرده می فشاری. اینجا جاییه که زنهای چادیش سر چهارراه ها جوراب و آدامس می فروشن تا لقمه نونی دربیارن.

تهران شهریه که هر سال بر تعداد ماشین های گرون قیمتش افزوده میشه و حتا واکسی کنار خیابون هم فکر معامله و پول هنگفت به دست آوردنه. شهری که در اون لقبت از خودت مهمتره. شهری که خارج رفتن شهرته و افتخار، شهری که همه چیز توی سطحه و سطحی و لباست از فکرت بیشتر ارزش داره. اینجا  هر روز رانندگی یعنی طعنه به پیست رالی فرهنگی ها!

اینجا شهریه که مردم زیاد می خورن. رستورانهای فست فود هر روز مثل قارچ سبز می شن و همیشه هم شلوغن. نگاهی که به منوهای غذا و قیمتاشون بندازی می تونی متوجه بشه که زیاد فرقی با فرنگ نداره. اینجا همه می نالن. همه از بی پولی میگن ولی پول خردشون تراول چک های پنجاه و صدتومانیه. اینجا جاییه که مردمش با هم مهربون نیستن و بد همدیگر رو می خوان.

اینجا تهرانه با تمام دخترهای خوشکل مانتو چسبونش، با دخترهای محجبش و دختران پیش دانگشاهی سیاه پوش که عاشق شیطونین. شهری که موتوری از وسط فرق سرت رد میشه. شهری که گارسنهای رستورانش اصول اولیه گارسونی رو هم بلد نیستند ولی اصولا کسی اهمیت نمیده چون دختر پسرهاش یا در حال غیبت هستند یا تو همدیگه غرق شدند. اینجا هنوز زن جرو مایملک مرد حساب میشه.

تهران شهریه که در و دیوارش پر از آگهی های کاغذی کسب درآمده. شهری که “داد زن” داره. شهری که شغل کاذب پارک بانی پیتزا فروشی داره. شهری که تابلوهای بزرگ تبلیغاتی ساعت های چند میلیونیش به قبای ژنده آدمای فقیرش خیلی شباهت نداره.  شهری که بهترین لوازم الکترونیکی دنیا در خیابون جمهوری و مرکز پایتختش ریخته و مردم هم می خرن و میگن نداریم.

اینجا شهریه که مرد تاس و کچل زیاد داره شاید برای اینکه زیادی سر هم شیره می مالن. شهری که پارک های خیلی قشنگی داره و بستنی هایی بهت می فروشن که اندازه یه آسمان خراش در قیف نونیش بستنی جا گرفته. شهر پیتزاها و ساندویچ کالباسهای خوشمزه. شهری که هنوزم توی موبایلش باید بارها بگی الو الو تا صدا رو چک کنی.

اینجا میشه هموطن شهرستانی رو دید که شیشه عطرهای قلابی بهترین برندهای دنیا رو جلوش گذاشته و چند هزار تومان می فروشه و برای تبلیغش با لهجه بانمکش اسمها رو تلفظ می کنه. اینجا جاییه که دیگه احساس غربت شاید نکنی. جایی که بشه با بانگ اذان دم غروبش آروم شد. بوی نم بارونش رو با تمام وجود حس کرد و گفت اینجا تهرانه. اینجا وطنه و هرچه که باشه به این آب و خاک تعلق داری. با همه خوبی ها و بدی هاش.

اینجا با تمام کافی شاپهای خوب و بدش. جوونای فشن و دخترهای شیطونش. لبخندی که میشه به نگاه خسته کارت پخش کن زد و ازش تشکر کرد و کارت آموزش حسابداری رو ازش گرفت. اینجا شهریه که بانکهاش خیلی شیک شدن و تعداد بانکهای چندین برابر کتابفروشی هاشه. اینجا جاییه که پاساژهای بسیار خوش ساختی داره که قیمت لباسهاش چندین برابر فرنگه و تو شرم می کنی از نگاه کودک خیابانی در حال گدایی در پیاده رو. تهران یعنی شهر تضادها. یعنی شهر زنده و من با تمام انتقادهایم به این آب و خاک ،از این سرزمینم و قلبم برایش می تپد و تا آنجا که بتوانم برای ساختنش می کوشم.


14 نظر برای “اینجا تهرانه”

  1. نيمچه روز نامه نگار گفت:

    … مي بينم خيلي لطف داري به اون شهر بي در و پيكر ، خوب وقتي آدم تو اين چيزا هضم بشه ديگه چيزي نداره كه از دست بده … بيا و نكوش!! … خلاصه تهراني كه ميگي شهريست پر از بي اخلاقي ها و دروغ ها شهري كه پوچ و پوچيش ادمو خفه مي كنه … شهري كه ارزشاش بو پول مي دن و شرف و اخلاق و هويت آدماش با اون تراول هاي 50 ، 100 تايي حراج ميشه شهري كه مثل يك لجن زار براي آدم ها در امده كه فقط دهن باز كرده و چون خوك ها ي كثيف به خوردن با خورنازه كشيدن مشغوله!!! … خوب چه ميشه كرد چون آب و خاكته بايد بهش افتخار كني!! اين كارو نكني چي داري تا بهش به نازي!!!

  2. امین گفت:

    ممنون
    بسیار زیبا بود.
    دلم هواش رو کرد

  3. پژمان گفت:

    اون هموطنی که نوشت من به این شهر افتخار می کنم یا متن رو خوب نخوند یا متوجه منظور من نشده. من هرگز در تمام عمرم به پلیدی ها و زشتی ها افتخار نکرده ام. در ضمن در کارنامه زندگی من انقدر کار خوب هست که بهش افتخار کنم حداقل این قضیه مشکل من نیست و از کامنتت سپاسگزارم

  4. ahmad گفت:

    احسنت،
    حرف دل منو زدی و همه اینها رو من هم می خواستم بگم.

  5. محمد از کرج گفت:

    سلام پژمان جان

    امید ورم که منظورت از تهران فقط میرداماد تا تجریش نباشه، خیلی‌ از جاهای تهران مثل عکس‌هایی‌ تو این وبسایت هست، امید وارم به تهران اینجوری هم هنوز افتخار کنی‌…

    http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=1058403
    http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=1061485
    http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=1064250

    موتور سواران کرایه در تهران

    http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1062648

    محمد از کرج

  6. محمد گفت:

    قشنگ بود
    با این توصیفات دلمو واسه تهرون تنگ کردی ):

  7. پژمان گفت:

    محمد گرامی. همه ما از وضعیت می نالیم و همه ما از آنچه که آشکار است با اطلاعیم و به اندازه کافی درباره آن نوشته میشود. بعله الان بهاره و هوا عالیه و الودگی کمتره و مردم شادتر هستند و بسیاری مسائل و مشکلات هم پوشیده نیست اما چاره چیست؟ باید هر کس به سهم خود تلاش کنه.

  8. مهسا گفت:

    واااای، چه اتفاق فوق العاده ای که من دوباره اینجام .. یعنی باورم نمیشه که اینجا هنوز هست و من خیلی اتفاقی دوباره بهش رسیدم. اینجا به وسعت همه جوونی من قدمت داره، چون من نوزده ساله، وقتی اینجا رو کشف کردم که وبلاگ ها تازه یکی یکی داشتن پیدا می شدن اونم با چه اصالت و ظرافتی… و یادم هست که تو یکی از اولین ها بودی، وبلاگت یکی از اولین درهایی بود که من به دوران پرشکوه جوونی و زندگی باز کردم. و راستی آیا هنوز هم عاشق میشی؟ به همون گرمی عاشق دختری که روسری آبی به سر می کرد…
    هیجان نگذاشت برم بخونم که چه خبر؟ و اینکه هنوز نوشته های نوزده سالگی من هستن تا به تازگی روزهاشون من رو هم تازه کنن؟ :) امروز که دیگه روزگاری بر من رفته…

  9. مهسا گفت:

    ,وای خدای من، خوندن “دریاره من” کافی بود برای یه نت کوچیکه دیگه … با اینکه از روحیه پیشروت خبر داشتم اما به چشم دیدن همه موفقیت هات، حس خوب برآورده شدن آرزو بود. به اندازه این همه مدت، در فکر من شکل یه تلاش بودی حالا می بینم چه خوب به بار نشستی :)
    حتی یادمه که روزگاری فیلتر هم بودی … می بینم که هیچ فیلتری جلوت رو نگرفته :)

  10. aMiN گفت:

    حرف نداشت

  11. امیر منصوری گفت:

    سلام پژمان جان.خیلی جالب نوشتی.خیلی واقعی نوشتی.خیلی چیزهایی که من نمیتونستم بگم ولی میدیدم را خیلی بهتر از من بیان کردی.

    نکنه اومدی ایران؟مشکوک میزنی ها :)

  12. امین بی زی گفت:

    “اینجا شهریه که مرد تاس و کچل زیاد داره شاید برای اینکه زیادی سر هم شیره می مالن. ” : ))) تاس نه ، تــــنـــک!! : )))

  13. mersen گفت:

    خیلی زیبا بود و جالب… ما می بینیم ، ما می شنویم ، ما حسرت می خوریم… باید تلاش هم بکنیم.

  14. رادان گفت:

    در یک تجربه اجتماعی مجازی (یه بازی شبیه سازی از نوع اجتماعی که البته منحصر به فرده و احتمالا اسمش و شنیدید) مقاله ای زدم که در این آدرس میتونید بخونیدش

    http://dbazinews.com/index.aspx?siteid=1&pageid=336&newsview=208

    البته نظرت و جلب میکنم به پاراگراف آخر و سه خط آخرش

نظر خود را ثبت کنید