بیست و سومین نمایشگاه کتاب

ارسال شده در ۲۱ ارديبهشت ۱۳۸۹ توسط پژمان

پس از سالهای سال موفق شدم که چند ساعتی رو برم نمایشگاه کتاب. همچنین اولین بار هم بود که به مصلی می رفتم. مصلی واقعا جای بزرگیه و توش هم خیلی قشنگ ساخته شده و خوشم اومد به عنوان یک مکان مذهبی. اما برسیم به بحث خود نمایشگاه.من می تونم بگم تک تک غرفه های بخش کتابهای خارجی رو گشتم و کتابهای مربوط به کارآفرینی ، بیزنس و مدیریت رو زیر و رو کردم. قیمت کتابها عالی بود چون تخیف بسیار زیادی بهش خورده بود و انتشارات غولی هم غرفه داشتند بنابراین با لبهای خندون از بخش خارجی اومدم بیرون. اما بخش انتشارات داخلی افتضاح بود.

اول قضیه اطلاع رسانی که در حد صفر بود. یعنی هیچگونه اطلاع رسانی کامپیوتری در داخل سالن شبستان نگذاشته بودند و تنها اکتفا کرده بودند به چند غرفه اطلاع رسانی رایانه ای بیرون سالن که اون هم انقدر شلوغ بود که عملا کارایی نداشت. مساله دوم بی حال بودن غرفه ها و نشریات داخلی در زمینه علوم روز دنیا و اصولا دانش های نوین بود که وارد بحثش نمی شم اما به نظرم بسیار بی رمق به نظر می رسید که شایسته ایران عزیزمان نیست. من تقریبا هرچه چشم چشم کردم که کتابی به درد بخور راجع به علوم روز دنیا پیدا کنم کمتر یافتم.

اما از گلایه ها که بگذریم چند غرفه جالب هم سر زدم و با مسوولانش صحبت کردم که بسیار برایم جالب بود که در ایران چنین موسسات تحقیقاتی در سطح کشوری و استراتژیک وجود داره. به سایتاشون هم سر زدم و تا حدی قابل قبوله. امیدوارم وضعیت کتاب و انتشارات در کشورمان در همه سطوح کاملا جدی گرفته شود. تجربه نمایشگاه کتاب رفتن برایم بسیار جالب بود. دیدن نوجوانان مدرسه ای، طلاب، و سایر اقشار مردم هم خیلی عالی بود. من هر وقت بیرون میرم دیگران را نگاه می کنم تا بتوانم درک درستی از ابعاد مختلف مردم وطنم داشته باشم. هرچه که باشد قرار است خدمتی برای همین جوانان و مردم بکنم و شناخت هرچه بیشتر من از آنها، کمک بیشتری در راه اهدافم خواهد داشت. قضاوت را هم می سپارم به خداوند و سعی می کنم بی قضاوت نظاره گر شوم.


6 نظر برای “بیست و سومین نمایشگاه کتاب”

  1. سار گفت:

    منم با شما موافقم .قسمت خارجی خوب بود ولی داخلی با این اوضاع نشر و سانسور غم انگیز بود.

  2. عاطفه گفت:

    دلم هوای نمایشگاه کتاب رو کرد!!! یادش بخیر وقتی تهران دانشجو بودم با دوستا میرفتیم نمایشگاه. چه لذتی داشت پرسه زدن بین کتابا. عشششششق میکردم!!

  3. امین گفت:

    این قسمت کتاب های خارجی تا ایران بودم همیشه یکی از بهترین شانس ها برای تهیه کتاب برای یکسال در پیش رو بود. فقط یادمه که باکلی عجله و استرس باید تلاش می کردی تا کتابت رو زود تهیه کنی که مبادا تمام بشه 😉

  4. میر ... شرح بینهایت گفت:

    با سلام به دوست عزیز اقا پژمان
    ( افکار دیگران!اندیشه های خود را شکل ببخشید )

    مردی در کنار جاده، دکه ای درست کرد و در آن ساندویچ می فروخت.
    چون گوشش سنگین بود، رادیو نداشت، چشمش هم ضعیف بود، بنابراین روزنامه هم نمی خواند.
    او تابلویی بالای سر خود گذاشته بود و محاسن ساندویچ های خود را شرح داده بود.
    خودش هم کنار دکه اش می ایستاد و مردم را به خریدن ساندویچ تشویق می کرد و مردم هم می خریدند.

    کارش بالا گرفت لذا او ابزار کارش را زیادتر کرد.
    وقتی پسرش از مدرسه نزد او آمد …. به کمک او پرداخت.

    سپس کم کم وضع عوض شد.
    پسرش گفت: پدر جان، مگر به اخبار رادیو گوش نداده ای؟ اگر وضع پولی کشور به همین منوال ادامه پیدا کند کار همه خراب خواهد شد و شاید یک کسادی عمومی به وجود می آید.
    باید خودت را برای این کسادی آماده کنی.

    پدر با خود فکر کرد هر چه باشد پسرش به مدرسه رفته به اخبار رادیو گوش می دهد و روزنامه هم می خواند پس حتماً آنچه می گوید صحیح است.
    بنابراین کمتر از گذشته نان و گوشت سفارش داده و تابلوی خود را هم پایین آورد و دیگر در کنار دکه خود نمی ایستاد و مردم را به خرید ساندویچ دعوت نمی کرد.
    فروش او ناگهان شدیداً کاهش یافت.
    او سپس رو به فرزند خود کرد و گفت: پسرجان حق با توست.
    کسادی عمومی شروع شده است.

    آنتونی رابینز یک حرف بسیار خوب در این باره زده که جالبه بدونید:
    اندیشه های خود را شکل ببخشید در غیر اینصورت دیگران اندیشه های شما را شکل می دهند.
    خواسته های خود را عملی سازید وگرنه دیگران برای شما برنامه ریزی می کنند.
    ———— ——— ——— ——-

  5. میر ... شرح بینهایت گفت:

    نامه نادر ابراهیمی به همسرش این مطلب بخشی از یكی از نامه‌های نادر ابراهیمی به همسرش است .

    همسفر! در این راه طولانی كه ما بی‌خبریم و چون باد می‌گذرد بگذار خرده اختلاف‌هایمان با هم باقی بماند خواهش می‌كنم! مخواه كه یكی شویم، مطلقا مخواه كه هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد مخواه كه هر دو یك آواز را بپسندیم یك ساز را، یك كتاب را، یك طعم را، یك رنگ را و یك شیوه نگاه كردن را مخواه كه انتخابمان یكی باشد، سلیقه‌مان یكی و رویاهامان یكی. هم‌سفر بودن و هم‌هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست. و شبیه شدن دال بر كمال نیست، بلكه دلیل توقف است عزیز من! دو نفر كه عاشق‌اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است، واجب نیست كه هر دو صدای كبك، درخت نارون، حجاب برفی قله علم كوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند. اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت كه یا عاشق زائد است یا معشوق و یكی كافی است

  6. میر ... شرح بینهایت گفت:

    ابتدا عشق را به خانه ات ببر.

    آن را به فرزندانت بده ، به همسرت

    و بعد به همسایه کناری

    و…

    اجازه مده تا هیچ کسی بدون یافتن احساسی بهتر و شادتر از تو دور شود.

    نمونه زنده رحمت و مهربانی خدا روی زمین باشید.

    مهربانی در چهره تان ظاهر شود،

    در چشمانتان،

    در لبخندتان

    و در استقبال های گرمتان وقتی به دیگران خوشآمد می گوئید.

    “مادرترزا…

    ……

نظر خود را ثبت کنید