سال 89

ارسال شده در ۲۹ اسفند ۱۳۸۹ توسط پژمان

چند ساعتی بیشتر به زمان سال تحویل باقی نمونده. امسال تحویل سال برای ایرانی های مقیم اسکاندیناوی و اروپای مرکزی جالب نیست چون نصف شب زمان تحویل ساله و صبحش همه باید برن سر کار ولی به هر حال مهاجرت این مسائل رو هم با خودش در پی داره و نمیشه گلایه کرد.  سال 89 رو چطوری می تونم ارزیابی کنم؟ در یک کلام از مرزهای ترس گذاشتم. با عبور از سی سالگی هیچگاه فکر نمی کردم که می بایست خواسته یا ناخواسته به دنیای بزرگسالی پا بگذارم. دنیایی که هیچ شباهتی بهش نداشتم و انگار هولم دادن توش. دنیا خیلی موقع ها بهت فرصت انتخاب نمیده.

سال 89 سالی بود که بفهمم وقتی به کمک دوستانم نیاز دارم چه کسانی فقط به فکر خودشون هستند، چه کسانی گوشهایشون رو میگیرن که نشنون و چشمهاشون رو می بندن که نبینن. کسانی که موقع خوشی ها و پارتی ها دست رفاقت می دن و به سلامتی همدیگه می نوشن اما موقع سختی و نیاز راهشون به کل کج میشه. امسال سالی بود که از مرز همه خبرهای بد عبور کردم. هرچه شنیدم پاسخ ” نه” بود و دیگر هیچ و همین باعث شد که دیگه از روزمره زندگی نترسم. جنگل دنیا همینه. باید حواس آدم باشه که دریده نشه.

سالی که شبهای پرتلاطمی رو پشت سرگذاشتم. آرزوهای بزرگی که برای مدتی کنار گذاشته شدن و روزهایی که تند تند سپری شدن. اومدن و رفتن. به بطالت نگذشت اما چیزی نبود که می خواستم. سال 89 سالی بود که مجبور شدم از ترسهام و محیطی که در آن احساس آرامش می کنم بیرون بزنم و برم توی یه فضای جنگندگی و گلادیاتوری. بیشتر شبیه یه کابوس می مونه وقتی می خوام به تمام لحظات سختش فکر کنم. غول نا امیدی ، خستگی مفرط و تنهایی بارها نزدیک بود که کار رو یک سره کنن. اونجا از خدای خودم خواستم، اگر قراره به من کمک کنه همین الان وقتشه.

امسال سال خاطرات خوب هم بود.آمدن به ایران و در کنار مادر و خانواده بودن وقتی که به من احتیاج دارند، پیدا کردن چند دوست خوب، دیدن دوستان خوب قدیمی که مدتها ندیده بودمشان. مطالعه زیاد و افزودن بار دانش، میعاد بستن با خود و آرزوهایی که دارم  و کوشیدن در راستای تحقق آنها. افزودن بر شبکه اجتماعی که در راستای کار تخصصیم در آینده برایم سرمایه ای خواهد بود و از همه مهم تر غلبه بر ترسهایم. شبهای جوانی با یار گذراندن و نگاه به افق دوردست وقتی که می دانم گاهی این سفر را باید با پای پیاده و آرام آرام طی کنم..

یه دهه گذشته و میریم که وارد یک سال جدید و یک دهه جدید بشیم. مهم نیست که کجا باشیم مهم اینه که بدانیم تنها یک بار به دنیا می آییم و شانس برای زندگی شرافتمندانه داریم. شریف زندگی کردن و آرامش قلبی داشتن کار آسانی نیست و باید برایش تلاش کرد. هر کداممان. به یاد آنهایی که دیگر در میان ما نیستند، به یاد مریض هایی که بیماری سخت دارند، به یاد انسانهایی که وقتی بقیه خوابند، به دیگران خدمت رسانی می کنند، به یاد سازماندهندگان خیره ای که هرگز نامی ازشون در این دنیای مادی برده نمیشه، به یاد مادران و پدرانی که در دوری فرزندان اشک می ریزند، به یاد زندانی که فریادی جز دعا به سوی خداوند خویش ندارد، به یاد آنهایی که با شرافت خود روی افکار پلید رو سیاه می کنند، به یاد مستضعفین و نیازمندانی که بر سر سفره هیچ ندارند و شکمهاشان در شب عید خالیست. به یاد کودکان نیازمندی که لبخند کودکانه بر سر چهار راه می زنند و  دلهایشان پشت ویترین مغازه هاست.  به یاد پرستاران و دکترهایی که در زمان تحویل سال به دیگران بی هیچ گلایه ای یاری می رسانند. به یاد آنهایی که دلهایشان بزرگ است و نیکی می کنند.

نوروز 90 پیشاپیش مبارک باشه. در سال جدید حتما یک پست با حال و هوای نوروز می نویسم. شاد باشید و امیدوارم هر کجا که هستیم در لحظه تحویل سال، از صمیم قلب بخوایم که خودمون و اطرافیانمون در آرامش و صلح زندگی کنیم.  مهربان و پایدار باشید. اگر هم زمان تحویل سال دعا می کنید و یا نماز میگذارید من رو هم دعا کنید. حدود شش ساعت مانده به تحویل سال جدید.


16 نظر برای “سال 89”

  1. مهدی گفت:

    سلام
    سال نو رو یه شما تبریک می گم و براتون آزروی موفقیت روز افزون دارم.
    سال 89 قول دادید که کلاس های web design رو دوباره برگزار کنید و من همیشه منتظر بودم که این کلاس ها برگزار بشه!!
    اما متاسفانه این اتفاق نیافتاد! امیدوارم که این اتفاق در سال 90 بیافتد و شما این کلاس ها را به کیفیت هر چه بیشتر برگزار کنید!
    امیدوارم که همیشه موفق، سربلند ، پایدار و شاد باشید.
    با سپاس فراوان

  2. وحید گفت:

    نوروز شما هم مبارک :)

    محکم باش رفیق … بعضی وقتا آتش روزگار برای فولاد شدن آدم لازمه :)

  3. bahar گفت:

    همیشه پست هایی که مینویسید رو میخونم، امیدوارم سال خوبی داشته باشید و پر از شادی

  4. رضا نظريان گفت:

    سلام پژمان جان . خيلي خوشحال شدم ازينكه بالاخره پست دادي . يكي از اتفاقات خوب سال گذشته من اشنايي با تو بود. احتمالا خودت مي دوني چه حسي به ادماي اطرافت پخش مي كني . حس خوبي از اميد به زندكي . تو از كسايي هستي كه ادم افتخار مي كنه ميكه دوستت هستم !
    اون روزي كه مشهد اومده بودي و رفتيم شانديز ، يك روز فوق العاده پرانرژي و به ياد موندنيه برام .
    سال خوب ، مفيد ، پركار و درست حسابي رو داشته باشي دوست عزيزم 

  5. علي نعمتي شهاب گفت:

    پژمان جان آشنايي با شما هم براي من افتخاري بود هر چند که مجازي باقي ماند. اميدوارم که روزي توفيق ديدار حضوري نصيب‌مان بشود. شاد و سلامت و موفق و سبز باشيد.

  6. آناکارنینا گفت:

    فکر میکنم نوشته هایتان به دردم میخورد. پس با اجازه لینک شدید.

  7. Hamed Sarraf گفت:

    پژمان جان تولدت مبارک
    همیشه شاد باشی و فعال

  8. نوید گفت:

    سلام پزمان جان.
    امیدوارم سال خوبی داشته باشی همراه با سلامتی.
    سال خوبی نبود برای من ، یعنی سالها معنی خوب بودن از زبانم افتاده بود ولی اگر درست حس کرده باشم سال خوبی رو شروع کردم.
    البته سالی که گذشت با دوستان خوبی چون تو آشنا شدم. و در سالی که گذشت یاد گرفتم هر چی بیشتر گله کنم بیشتر زندگیم خراب میشه و …
    امیدوارم در سال جدید موفقیت های بیشتری ازت ببینیم پژمان جان…
    موفق باشی

  9. mohsne گفت:

    بعله ، تحت تاثیر قرارا گرفتم ولی یه کم دیر ، مهم اینکه تحت تاثیر قرار گرفتم ، دنیا رو خوب توصیف کردی

  10. الهه گفت:

    سلام پژمان
    من یکی از خواننده های قدیمیم اون موقع ها که تازه رفته بودین و می خواستی بری یادم نیست چطوری به وبلاگت رسیدم .ولی اون روزا روزای خوبی نبورد واسه من و اون شب کلی با نوشته هات حال و هوام عوض شد کلی خندیدم از اون موقع همیشه می خوندم وبلاگتو با سرعت افتضاحdial up کلی مینشستم شبا تا صفحه باز بشه.فیلتر که شدی دیگه نشد بیام تا الان که دوباره دیدم هستین با یه وبلاگ متفاوت که من دیگه سر در نمیارم.به هر حال خواستم بدونی که یه روز یه نفرو خیلی خوشحال کردی و خندوندی.همیشه موفق باشین

  11. محمد گفت:

    سلام
    وبلاگ نويسي كه آپ نكنه چه به درد ميخوره؟
    خداييش يه روز مره اي هم شده بنويس…

  12. انفرادی (آقای سین) گفت:

    زمان گذشت
    زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت….

  13. شاهین گفت:

    آقا پژمان من از خواننده های خیلی قدیمی وبلاگت هستم. از وقتی دوبی بودی دنبال میکردم. یادم نمیاد تو این مدت چه وقت دوبی بودی چه وقتی رفتی دانشگاه و درس میخوندی و چه وقتی رفتی گوگل اینقدر مدت طولانی ننوشته باشی!!! شده آهسته اما پیوسته ماهی یک پست هم میدادی…

    اما اصلا یه مدت غیبت زده! مشکوک شدی!! نکنه مدیر عالمل اریکسون شدی؟‌ :دی قرار بود خواننده هات رو در جریان کارهات و موفقیت هات بگزاری چی شد؟!

    تو گوگل ریدر هم دنبال میکنمت ندیدم جز از Khabaronline چیز دیگه ای Share کنی!!!

    کلا فکر بدی نیست اگر یک پست جدید بدی و ما رو از حال و احوالت با خبر کنی.

    قربانت و موفق باشی.

  14. عالیجناب منتقد گفت:

    ای یک وجب خاک اینترنت گرامی
    من بعد از مدت هاست که به بلاگت سر میزنم. با همه کامنت گذاران بالا کاملا موافق هستم که دیگه به کل این خاک رو غریب کردی.
    بیا و دستی به در و دیوارش بکش. یه نوشته قشنگ با بازی کلمات پر احساس انگشتان شما رو میبوسد.

    یک وجبی که بهش نرسند خود به خود خاموش و فراموش می شود.
    ما منتظر جملاتی پر احساس می باشیم.

    خواننده قدیمی وبلاگت
    عالیجناب لیدی منتقد

  15. bahar گفت:

    سلام پ‍ژمان جان
    من از خواننده هاي قديمي بلاگت هستم . هميشه نوشته هاتو دوست داشتم و دارم و خيلي چيزا ازت ياد گرفتم . خيلي وقته كه ديگه هيچي تو بلاگت نمي نويسي … !!؟
    آخه حيف نيست !!؟
    اميدوارم هرجا كه هستي شاد و موفق باشي . خيلي خوشحال مي شم اگه ازت خبري داشته باشم

  16. طراحی سایت گفت:

    چرا دیگه نمی نویسی؟

نظر خود را ثبت کنید