روز وبلاگستان فارسی

ارسال شده در ۱۶ شهريور ۱۳۹۳ توسط پژمان

امروز ۱۶ شهریور و در واقع روز وبلاگستان فارسی است و سیزده سال از انتشار اولین پست فارسی وبلاگستان فارسی می گذره. بد ندیدم که مقاله ای کوتاه در این باره بنویسم اما پیش از آن تولد هشتمین گوهر ولایت و ولی نعمت شیعیان و مسلمانان، امام رئوف علی بن موسی الرضا رو به همه تبریک میگم و خدا رو شاکرم که چنین نعمتی به ما داده است. امید به اینکه در روز قیامت بتوانیم پاسخگوی این نعمت باشیم.

سیزده سال پیش که سلمان در وبلاگش اولین پستش رو منتشر کرد وضعیت سایتهای فارسی بسیار اسفناک بود. در اون زمان تنها آدمهای بسیار معدودی به اینترنت دسترسی داشتند، اینترنت دیال آپ و بسیار کند و بسیار گران بود. شما می بایست برای دیدن اکثر سایتهای فارسی که اصلا زیاد هم نبودند برای هرکدام فونت مربوطه را بارگزاری می کردید تا بتونید سایت فارسی رو بخونید! هنوز فرمت یونیکد فراگیر نشده بود و شما شاید فکر کنید که من غلو می کنم اما این دقیقا وضعیت وب فارسی در اون زمان بود. واژه وبلاگ در خود دنیا بسیار نوین بود و چند سالی طول کشید که عموم کسانی که با اینترنت و یا کامپیوتر سر و کار دارند بفهمند وبلاگ دقیقا یعنی چه!

درست است که سلمان اولین پست وبلاگ فارسی را نوشت اما این شخص دیگری بود که با نوشتن یک راهنمای ساده وبلاگ درست کردن و توضیح نحوه درست استفاده از فرمت یونیکد باعث شد که در آبان همان سال وبلاگرهای دیگری آغاز به کار کنند از جمله خود این حقیر که از همان ابتدا با نام یه وجب خاک اینترنت نوشته است. نسل اول وبلاگ نویسهای ایرانی بسیار پخته و قوی بودند (نظر شخصی من هست) با اینکه اکثریت آنها در دهه سوم زندگی خود یعنی اکثرا بیست و چند ساله بودند اما دغدغه های بزرگی داشتند. یکی از زنانگی می نوشت یکی مانند من از زندگی شخصی و دغدغه های اجتماعی می نوشت و یا دیگری با قلم تند و تیز و زعفرانی از رفتارهای زشت اجتماعی انتقاد می کرد. عده ای که در خارج  از کشور بودند و مهاجرت کرده بودند از روزمره خود و تعاملشان با دنیای اطراف می نوشتند، عده ای شروع به نوشتن از تابوهای اجتماعی و اسمش رو نبرها کردند و این طور بود که وبلاگستان فارسی آرام آرام پا گرفت. باید اذعان کنم که شما حق دارید که متوجه جذابیت و یا اهمیت موضوع نشوید و قلم من هم بسیار ناتوانه از این که شرح دهم  چرا این قضایا در آن زمان مهم بودند ولی وقتی بدونید که به طور کل اطلاعات به زبان فارسی بسیار بسیار محدود بود و وبلاگستان پنجره ای بود برای فریاد ما برای تعامل با سایر هموطنان و دنیا شاید به اهمیت این رسانه برای اشخاصی مانند من در اون زمان پی ببرید. صد البته شور جوانی و وقت زیادی هم که داشتیم باعث میشد که برایمان قضیه جدی باشد با اینکه همگی می دانستیم حتا یک تومان هم به جیبمان سرازیر نخواهد شد.

من دراون زمان به شدت و با کنجکاوی بیش از حد و با توجه به فراغت دوران عنفوان جوانی اکثریت اتفاقات وبلاگستان رو رصد می کردم و طبیعتا به جز نوشتن که اتفاقا جز پرحرفهای وبلاگستان بودم، در سایر فعالیت های وبلاگستان نیز شرکت داشته ام به عنوان مثال اولین قرار وبلاگستان فارسی که در کافه آینه ونک با حضور چند تن از وبلاگ نویسان برای اولین بار برگزار شد. حال از اون زمان ۱۳ سال گذشته و همگی ما متفاوت شده ایم. عده ای غربزده و سینه چاک سکولاریزم و بی بندباری شدند و نظراتشون صد و هشتاد درجه با آن زمان متفاوته، عده ای توبه کردند و بازگشتند، عده ای بنابر جبر زمانه به کل از صحنه وبلاگ نویسی محو شدند، و عده ای همچنان از دغدغه های حال حاضرشان که طبیعتا بر اساس مقتضای سنشون عوض شده کمابیش می نویسند. من همیشه گفته ام که وبلاگ نویسی اثر عمیقی بر زندگی من داشته است و دوست داشتم به مناسبت  سالگرد وبلاگ نویسی بسیار کوتاه چند دیدگاه خودم رو بنویسم

اولین مساله اینه که فضای وبلاگ نویسی در ابتدا بسیار مهیج و جالب بود و هر روز اتفاق جالبی در آن می افتاد(فضا بسیار تکاپو داشت و همگی فعال بودند)  اما یادتان باشد همیشه آدمهای مریض و انگل پیدا می شوند. طبیعتا همین آدمهای انگل و مریض در همان ابتدا در فضای وبلاگهای فارسی پیدا شدند و بعضا کارهای بسیار کثیفی پشت پرده انجام می دادند. متاسفانه در کنار تمام شیرینی های وبلاگ نویسی آن زمان اتفاقاتی هم بود که به وقوع می افتاد و کام بسیاری از جمله من رو تلخ می کرد. همیشه آدمهایی دون مایه ای هستند که فکر می کنن دیگران جای آنها را تنگ کرده اند  و به دلیل عقده هاشون باعث التهاب در یک فضای دوستانه میشن . درسی که من گرفتم اینه که کوچک ترین رحمی به آدمای مریض و عقده ای نکنم چرا که یک سیب گندیده بقیه سیبها رو گندیده می کنه. البته خوشبختانه در اون زمانی من مورد خطاب این آدمها نبودم که بگویم مساله شخصی و یا خصومت شخصی بر قضاوتم تاثیر گذاشته است اما در هر روی هر از چندگاهی انرژی ما باید صرف این می شد که آتش نفرت این آدمها رو در فضای عمومی وبلاگستان خاموش کنیم!  مثلا یکی از موضوعات داغ اون زمان موضوع وجود و یا عدم وجود مافیای وبلاگستان بود. خب اینکه چندین گروه در اون زمان وجود داشتند و هر کسی گروه خودش رو تحویل می گرفت بسیار طبیعی بود بنابراین بحث مافیای وبلاگستان از دیدگاه من منتفی بود اما زمانی که سر و کله آدمهای مریض این میون پیدا می شد گاها می دیدیم که تمایل به ایجاد یک مونوپولی وجود داره و یا بسته نگاه داشتن یک گروه علی رغم میل بقیه برای تعامل. هرچند که گذر زمان و همچنین ذات پر شتاب اینترنت و غیر متمرکز بودن اون باعث شد که پس از سه سال اولیه از پیدایش وبلاگستان فارسی کلا این قضیه منتفی بشه.

 

دومین مساله اینکه یاد بگیریم دنیا برای ما تره خورد نمی کنه. آدما بزرگ می شن و دغدغه هاشون فرق می کنه، شما در بیست سالگی ممکنه بر روی مسایلی پافشاری کنید و حتا حاضر باشید جونتون رو براش بدید ولی در سی سالگی به احمقیت خودتون بخندید. فکر می کنم یه بار راجع به این موضوع یک پست داشته ام اما یادمون باشه هیچ چیز ماندگار نیست جز نیکی و برای خدا زندگی کردن. بسیاری از وبلاگ نویسان اولیه که برای خودشون امپراطوری راه انداخته بودند الان هیچ کسی حتا نامی ازشون نشنیده و این خصوصیت زمان هست بنابراین زیاد قضیه رو جدی نگیرید. همین مدتی پیش گلایه عجیب دوستی رو راجع به بی مهری دوستانش بر سر یک پروژه عام المنفعه دیدم و در نزد خودم لبخند زدم. تاریخ تکرار میشه و حتما قرار نیست یک قرن بگذره بلکه همین روزهایی که سپری می شوند می شود جزیی از تاریخ زندگی بسیار پر شتاب ما.  اگر هدفی دارید دنبال آدمهایی بگردید که شما رو پشتیبانی کنند و دنبال ایجاد اسم و رسم نباشید. بعد یه مدت می فهمید که دنیا براش اهمیتی نداره که شما کی هستید بلکه آنچه که مهمه انجام دادن کارهای انسانی برای خودتون، خانوادتون و اجتماعتون هست

سومین مساله ای که من آموختم این بود که ما ایرانی ها در نوشتن و مکتوب کردن وقایع چه از نوع ساده و چه از نوع مهمش عاجزیم. من هنوز هیچگونه تحقیق جامعه ای راجع به نحوه شکل گیری فضای وبلاگستان ندیده ام در صورتی که می توان ده ها پایان نامه دکترا از دل آن درآورد. در حال حاضر هیچ مقاله جامعه ای وجود ندارد که بگوید دقیقا در سه سال اول وبلاگستان و به ویژه در دو ساله اول چه اتفاقاتی افتاده است. وبلاگهای مشهور آن زمان چه کسانی بوده اند و اصلا چرا مشهور شدند. دغدغه های آن افراد چه بوده است. چرا بعضی از آن وبلاگها خیلی زود آمدند و بسیار هم گل کردند اما خیلی زود هم رفتند و حتا عده ای وبلاگشان را پاک کردند! و ده ها سوال جذاب دیگر که می شود برای نسل جدید بیان کرد تا از آن بیاموزند. اکثریت کسانی که در حال حاضر راجع به سالهای پیشین وبلاگستان می نویسند از سال سوم به بعد ورود پیدا کرده اند و طبیعتا مانورهای صحبتهاشون هم پیرامون همون دورانه و این در صورتیه که به نظر من مسایل بسیار جذابی در ابتدای وبلاگ نویسی فارسی اتفاق افتاده. مسایلی مانند نقش اولین خدمات دهنده وبلاگ نویسی ایرانی و حواشی آن، ۱۰۰ وبلاگ نویس مطرح اون زمان و دغدغه هاشون، نحوه شکل گیری اولین مجله ایننترنتی زبان فارسی (کسی یادش هست که اسمش چی بوده؟ ببینم چقدر حافظه دارید)، سرنوشت بچه هایی که اون زمان می نوشتند واینکه الان اون آدمها کجا زندگی می کنند و اصلا دغدغه هاشان چه شده. شاید اینها موضوعات جذابی برای یک سری پادکستهای جالب باشه که هم آرشیوی بشه برای دیگران و هم بتونیم از اون بیاموزیم.

 

در آخر چنانچه از خوانندگان اولیه این وبلاگ بوده اید صمیمانه از شما سپاسگزارم. گاهی وقتها به آرشیو شخصی نوشته های شخصی خودم نگاه می کنم متوجه تغییرات شگرف زمان بر روی خودم می شوم و گاهی نیرویی مرا قلقلک می دهد که آن خاطرات را باز نشر کنم و در زیرش گوشزد کنم که الان چگونه فکر میکنم و آیا اشتباه فکر می کرده ام یا خیر. فکر می کنم پروژه جالبی باشه. امیدوارم هممون قدر عمرمون رو بدونیم و وقتمون رو پای سریالها و تفریحات مزخرف تباه نکنیم. سعی کنیم در امروز و لحظه زندگی کنیم. عمر کوتاهه و هدف از آفرینش این نیست که خوش باشیم. هدف اینه که خودمون رو بشناسیم و بندگی خدا رو بکنیم. امیدوارم وبلاگ نویسی یکی از اون راه ها برای سوق به این هدف باشه. به امید ایرانی سرفراز.


نظر خود را ثبت کنید