<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>یه وجب خاکِ اینترنت</title>
	<atom:link href="http://cyberpejman.com/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://cyberpejman.com</link>
	<description>یادداشتهای من درباره سایبر اسپیس، اجتماع و جوانیم که مثل باد دارد می رود.</description>
	<lastBuildDate>Fri, 05 Mar 2010 10:00:56 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.2</generator>
	<language>en</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>شیر تو شیر</title>
		<link>http://cyberpejman.com/2010/03/chaos.html</link>
		<comments>http://cyberpejman.com/2010/03/chaos.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 05 Mar 2010 10:00:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://cyberpejman.com/?p=114</guid>
		<description><![CDATA[وقتی نوجوان بودم اولین بار اصطلاح &#8221; عصر اطلاعات&#8221; به گوشم خورد. طبیعتا اون زمان نه ماهواره ای بود و نه اینترنتی که بشه در مورد این موضوع جستجو کرد و تنها منبع اطلاعات همان برنامه های علمی شبکه چهار بودند. از همان کودکی و نوجوانی عاشق تکنولوژی و پیشرفت بشر بودم و برای من [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;">وقتی نوجوان بودم اولین بار اصطلاح &#8221; عصر اطلاعات&#8221; به گوشم خورد. طبیعتا اون زمان نه ماهواره ای بود و نه اینترنتی که بشه در مورد این موضوع جستجو کرد و تنها منبع اطلاعات همان برنامه های علمی شبکه چهار بودند. از همان کودکی و نوجوانی عاشق تکنولوژی و پیشرفت بشر بودم و برای من لذت خواندن چنین اخباری از بسیاری از دل مشغولی های یک نوجوان معمولی، بیشتر بود. سال دو هزار که رسید من سرباز بودم و در اوج نا امیدی و تنهایی و سرشکستی وارد هزاره ای شدم که اکثریت مردم جهان به پیشوازش رفتند و جشن گرفتند و صد البته داستانهای هولناک مشکل عددی سال 2000 و غیرو رو هم که هممون یادمونه. شایعات مربوط به از کارافتادن زیرساختارهای کشورهای پیشرفته، خرابکاری و سو استفاده تروریستها و آدم خلافها از موقعیت و غیرو حسابی داغ بود.</p>
<p style="text-align: right;">تو گویی 15 سال پیش، یک قرن گذشته. حالا در نقطه ای زمانی هستیم که دیگر بگویی عصر اطلاعات می خندند چون همه در آن غرقیم. صبح پا میشیم و ایمیلمون رو چک می کنیم و اصلا یادمون نیست که زمانی پست وجود داشته که یه نامه عاشقانه رو برسونه به دست دلدار یا خبری از فرزند به پدر و مادر بده. یه چت صوتی با مادر در اسکایپ و یا جیتاک و بعدش خواندن سایتهای مختلف خبری در تنها چند دقیقه. تویتر رو می تونی نگاه کنی و متوجه بشی که در یک جزیره دور افتاده در وسط اقیانوس آرام چه اتفاقی داره می افته. یکی دیگه از موبایلش در کنار ساحل داره روی فلیکر عکس می فرسته، یکی وسط تظاهرات کارگران در اروپاست، یکی مثل من با استفاده از موبایل اینترنت، وارد یک جلسه کاری در آن سر دنیا می شوم و همه اینها رو بدون حتا یک لحظه تفکر انجام می دیم.</p>
<p style="text-align: right;">این میان یکی از مواردی که من رو به فکر فرو برده اینه که چرا انقدر اخبار و سر تیتر خبرها شیر تو شیره. اخبار مربوط به تظاهرات، زندان کردن ها، کشت و کشتار، قتل عام قومی، آزمایش موشکهای دور برد، اعتصابات، زلزله و بلایای طبیعی، کشتار حیوانات، از بین بردن محیط زیست، رسوایی های اخلاقی، سبعیت و وحشیت دیکتاتورها و بدبختی و فلاکت مردم زیر دست آنها، حملات تروریستی، کل کل کردن دولتها با یکدیگر،  سقوط اقتصاد دولتها، اغتشاشات در زندگی روزمره، اخبار مربوط به سرطان و بیماری های عجیب و غریب حاصل از زندگی شهر نشینی، و بسیاری دیگر از سر تیتر خبرها باعث سرسام من میشه.  چرا مدیا و رسانه های جمعی این کار رو با بینندگانشون می کنن و آیا آدمیزاد یه نوع بیمار روانی است که دوست داره همیشه اوضاعش شیر تو شیر بشه؟</p>
<p style="text-align: right;">چرا اخبار خوب در سر تیتر خبرها قرار نمی گیرن و فقط بدبختی و فلاکت به تصویر کشیده میشه و جالب اینجاست که این بنگاه های خبر پراکنی متعفن، در ساختار ذهن من و شمایی که از کودکی با آن بزرگ شده ایم، تاثیری بسیار عمیق گذاشته اند که فکر می کنیم مگر غیر از این همه میشه؟ در حالیکه سرعت تکنولوژی سرسام آوره اما عادت های روزمره و نادرست اجتماعی ما، نه تنها در حال بهبود نیستند بلکه در حال پسرفت هم هستند. انسانیت روز به روز افول پیدا می کنه و در کمال ناباوری وقتی اطرافم رو می بینم و با دیگران صحبت می کنم متوجه میشم که جنس بشر اینه که کلاه خودش رو بگیره که باد نبره. این شیر تو شیر بودن دنیا برای من واقعا تاسف آوره. آیا این بشر پرمدعا تمام عرضه اش در تمام این قرنها جز کشت و کشتار و خونریزی و ایجاد اغتشاش در هارمونی این سیاره زیبا چیز دیگری بوده؟  اما سوالی که برای من باقی می مونه اینه که من چه می تونم بکنم که این سیل مزخرف رو تغییر بدم. من به عنوان یک شهروند جهانی چطور می تونم به صورت مثبت تاثیر گذار باشم و خودم هم جزیی از این باتلاق نشم؟ ما یک بار زندگی می کنیم و اثری که از خود به جا میگذاریم بسیار مهمه و اینکه بدونیم تک تک ما در تاریخ موجودی  به نام بشر سهیم هستیم مخصوصا در عصر تکنولوژی که نام و خاطره مان تا ابد در فضای دیجیتال باقی خواهد ماند. شما با اخبار روزانه چطور برخورد می کنید؟ آیا به شما انرژی می دهد یا حالتون رو بهم میزنه؟ آیا این اخبار آزارتون میده؟ آیا چاره رو در نخواندن اخبار می دانید؟ شما چطور با این اوضاع دنیا کنار می آیید؟ اصلا به آن فکر می کنید یا به قول بعضی دنبال نان شب خود هستید؟ آیا دیدن اخبار بد برایتان عادت شده؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://cyberpejman.com/2010/03/chaos.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تورنادو وارد می شود</title>
		<link>http://cyberpejman.com/2010/02/tornado-enters.html</link>
		<comments>http://cyberpejman.com/2010/02/tornado-enters.html#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 23 Feb 2010 21:15:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[کارآفرینی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://cyberpejman.com/?p=95</guid>
		<description><![CDATA[بعد از یک ماه مذاکره و بررسی جوانب کار، اخیرا وارد سازمان غیر انتفاعی شدم که برام بسیار جالبه و عاشق کارش هستم. خوانندگان پر و پا قرص این وبلاگ حتما تمایلات روحی و فکری من رو به سمت کارآفرینی می دونن و من کاملا در دوسال اخیر درگیر این مقوله در زندگی شخصی و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;">بعد از یک ماه مذاکره و بررسی جوانب کار، اخیرا وارد سازمان غیر انتفاعی شدم که برام بسیار جالبه و عاشق کارش هستم. خوانندگان پر و پا قرص این وبلاگ حتما تمایلات روحی و فکری من رو به سمت کارآفرینی می دونن و من کاملا در دوسال اخیر درگیر این مقوله در زندگی شخصی و همچنین شغلی خودم بودم.  این مرکزی که من در آن مشغول به کار شدم یک هدف داره و اونم سرعت بخشی به روند کارآفرینی در کشورهای رو به توسعه است. مرکز در واقع قسمتی جدا شده از نظر مدیریتی ولی با پشنیبانی کامل <a href="http://www.hhs.se/se/Pages/default.aspx" target="_blank">دانشگاه بیزنس استکهلم</a> هست که  یکی از بهترین ها توی دنیاست. از سویی این دانشگاه دارای مرکز رشدی هست که پروفایل بسیار قدرتمندی داره و درصد بسیار بسیار بالایی از شرکتها و استارتاپهای نوپایی که در اونجا شروع به کار میکنن به سودآوری می رسن  و خیلی زود گسترش پیدا می کنن. حالا اینجا ما می خوایم همین مدل رو با کیفیت تمام و طبیعتا بر اساس اصل بومی سازی هر منطقه تا اونجا که به اصل سیستم ما لطمه نزنه در کشورهای رو به توسعه انجام بدیم.</p>
<p style="text-align: right;">تیم ما روی مناطق مختلف داره کار می کنه و من مدیر کل منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا هستم. خوشبختانه  مدیرعامل  سوئدی این مرکز آشنایی کامل با من داره و در واقع دو سال پیش که از گوگل بیرون اومدم و یک واحد درسی برای گسترش شرکتها خوندم، ایشان استاد من بودند. جوان هم هست و دارای دیدگاه. من در حال امکان سنجی در کشورهای حوزه خلیج فارس به ویژه دوبی، قطر و بحرین هستم اما از آنجا که ایران وطن عزیز ماست طبیعتا دوست دارم که با تحمل تمام سختی ها و مشکلات، تلاشم رو بکنم که پروژه ای رو در ایران کلید بزنیم. خوشبختانه نظر هیئت اجرایی کاملا مثبته. کار من اینه که در این منطقه مراکز رشد  و انکوباتورها رو شناسایی کنم، باهاشون تماس بگیرم و پکیج قدرتمند و پروفایل مرکز خودمون رو براشون تشریح کنم تا بتونم یه همکاری مشترک رو بر قرار کنیم. همچنین در بعضی کشورها مانند امارات، من به دنبال تاسیس مراکز رشد کاملا جدید از ابتدای کار تا انتها در قالب پروژه های بلند مدت هستم. تیم ما از آموزش تا هماهنگی های لازم برای راه اندازی و یا ارتقای سطح کامل مرکز رشد رو در قالب یک بسته دوخته شده متناسب با فرهنگ، اجتماع و شرایط دولتی آن کشور آماده می کنه و پروژه استارت می خوره.</p>
<p style="text-align: right;">از اونجایی که من همیشه در حال طوفان به پا کردن هستم، این بندگان خدا رو بیچاره کردم توی همین مدت کم که به هر ساز من برقصن و تا اونجا که میشه کارها سریع تر پیش بره. توی این مدت از دوستانم هم درایران پرس و جو کردم تا با صحبت با افردا کلیدی و خوشفکر که در این مراکز رشد و پارکهای فناوری کار می کنند، بتونیم استارت چنین پروژه هایی رو بزنیم. هدف من واقعا اینه که فرهنگ سازی بشه و طبیعتا بتونیم در عمل و در برابر آمار و ارقام هم حرفی برای گفتن در منطقه خاور میانه داشته باشیم. متاسفانه چون من در ایران حضور فیزیکی ندارم نیازمند کمک همگی شما هستم. چنانچه مدیر، دست اندر کار و یا هر شخص تصمیم گیرنده دیگری می شناسید که در این مراکز رشد کار می کنن و واقعا دوست دارن کاری پیش ببرن توی این قضیه برای وطنمون و جوانهاش من دوست دارم که با ایشان صحبت کنم. بنابراین دریغ نکنید. برای من هیچ فرقی نمی کنه در کدام استان و یا چقدر انکوباتور کوچک یا بزرگ هست بلکه برای من مهمه که بتونیم مرکز رشد و دست اندرکارانشون رو آموزش بدیم و محیط رو از نظر سطح کیفی و کمی بالا ببریم.</p>
<p style="text-align: right;">اگر یادتون باشه پارسال خانه کارآفرینی در ایران راه اندازی کردم که نیاز به حضور فیزیکی من داشت و چون برای من مقدور نبوده که بتونم بلند مدت در ایران بمونم، پروژه در جای خودش باقی ماند. اما در قالب مرکزی که در حال حاضر در اون مشغول به کار هستم و سیستمی که به کار می بریم، کاملا عملیه که بتونیم چنین پروژه هایی رو در مناطق مختلف دنبا اجرا کنیم. ما امیدواریم که بتونیم تا 100 مرکز رشد رو در یک برنامه ریخته شده به پیش ببریم و شبکه ای از انکوباتورهای موفق و با راندمان کاری بالا رو در سرتا سر دنیا به پا کنیم. این مرکز کاملا برخواسته از دانشگاه است و از پشتیبانی دانشگاه برخورداره بعلاوه آنکه به صورت تخصصی در زمینه کارآفرینی و آی سی تی و شرکتهای خدمات محور کار می کنه. در پستی جداگانه حتما راجع به مرکز و ساختارش بیشتر خواهم نوشت.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://cyberpejman.com/2010/02/tornado-enters.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ققنوس</title>
		<link>http://cyberpejman.com/2010/02/phoenix.html</link>
		<comments>http://cyberpejman.com/2010/02/phoenix.html#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 17 Feb 2010 01:31:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[خاطرات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://cyberpejman.com/?p=81</guid>
		<description><![CDATA[بیشتر از 5 ماهست که ننوشته ام. به کلی غریبه ام. برای منی که سالهای ساله که می نویسه این مدت خیلی غریب بود مثل حال و روزم. حالا که ساعت یک نصفه شبه و تصمیم گرفتم بنویسم و منتشرش کنم می بینم که چقدر دلم برای نوشتن تنگ شده بود. چقدر دلم برای این [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بیشتر از 5 ماهست که ننوشته ام. به کلی غریبه ام. برای منی که سالهای ساله که می نویسه این مدت خیلی غریب بود مثل حال و روزم. حالا که ساعت یک نصفه شبه و تصمیم گرفتم بنویسم و منتشرش کنم می بینم که چقدر دلم برای نوشتن تنگ شده بود. چقدر دلم برای این وبلاگ و نوشته هایش، برای جنس خودم، بی غل و غش و همان بی کله سابق تنگ شده بود. زندگی گاهی آدم را می شکند و من در تمام این ماه های اخیر داشتم این تن نحیف رو آرام می کردم برای یک شروع دیگر.</p>
<p>می دونستم. از سالها پیش می دونستم که سی سالگی، سالی خواهد بود که هرگز فراموش نخواهم کرد. می دونستم که پوستی نو بر تن خواهم کرد. افکاری پرورش یافته و آرمانهایی پخته تر و زیباتر اما نمی دونستم روزگار این چنین سخت خواهد بود. من هرگز از سختی نترسیده ام اما این بار تا حد نا امیدی مطلق پیش رفتم. کسی که نشان موفقیت برای دیگران است و بارها به داد اطرافیانش و آدمهای ناشناس رسیده است که در زندگی میوه امید بچینند و طعم رسیدن به قله رو بچشن، خود در تو  در توی سختی ها گم شد. من شکستم و تمام این ماه ها در تلاش بودم که بر روی پای خود بایستم.</p>
<p>اول تشکر می کنم از تمام کسانی که به من ایمیل زدن و اینجا کامنت گذاشتن و عذر می خوام از اینکه پاسخ کامنتها رو ندادم. انقدر اوضاع سختی بر من می گذشت که حال و حوصله هیچ چیزی را نداشتم. حقیقتش را بخواهید انتظار ایمیل و کامنت را نداشتم و با هر کسی صحبت کردم در این مدت به من بارها گفتند که این وبلاگ سرمشقی است برای آنها. بارها گفتند که باید بنویسم. هیچ کدوم از شماها نمی دونستید چه شده اما می دونستید که من باید بنویسم. برای خودم، برای شما، برای ما.</p>
<p>من به شدت نا امید شدم در این دوره. نا امیدی چیز خیلی بدیه و تمام ریشه و بنیه ات رو له می کنه. می دونستم که فقط خودم هستم که می تونم خودم رو نجات بدم. کار کردم، مطالعه ام بود، فعالیت های محدود اجتماعیم بود اما از درون در حال پوسیدن بودم. اینکه هر روز خودم رو در آیینه ببینم و متوجه باشم که دیگر آن پژمان سابق پر انرژی نیستم آزارم میداد. عین یه چاله که میخواد بکشه تو رو به تاریکی ولی می دونی که اصلا جای تو اونجا نیست. جای من هم نبود فقط طنابهای دورم خیلی سفت گره خورده بودن و من هم انرژی کمی برای رها کردن خودم داشتم.</p>
<p>روزها و روزها گذشتن و ماه ها پشت هم تا اینکه هفته پیش به خود آمدم. به خودم گفتم هر روزی که شروع میشه یک آغاز دیگره. یک شروع مجدد هرچقدر سخت باشه که نخوام به گذشته فکر کنم اما یک بار دیگر می سازم و از سر می گیرم. برای من زندگی روزمره، تغذیه کننده روحم نیست و باید کاری بکنم که ارضا بشم و از  انجامش مغرور باشم. من هرگز نتونستم جایی باشم و یا کاری کنم که اعتقادی به اون ندارم و متاسفانه شرایط زندگی مدرن این قضیه رو به همه تحمیل می کنه که سر خم کنن و دنبال آرزوهاشون نرن. می ترسونه و عین یه ترمز جلوت رو می گیره. می خواد که فکر نکنی. می خواد که به روزمره بچسبی. به درست کردن یه خانواده هرچند کوچک و آرزوهات برای همیشه تو صندوقچه خاک بخوره تا وقت پیری که به یادشون اشک بریزی. اما این چیزی نبوده  که من می خواسته ام. پس جنگیدم.</p>
<p>این جنگ برام گرون تموم شد. به بهای شکستن تمام این استخوانهای نحیف. اما می دونم می برم. هنوز کامل نشده. ماموریت باقی مونده اما ایمان دارم که می رسم و خاطرات تمام این روزها برای همیشه در من دفن خواهد شد که شاید روزی راجع بهشان بگویم یا بنویسم. روزهای نا امیدی خیلی تلخ بودند. شبهای تنهایی و کلنجار رفتن با افکار خود و آرزوهای دفن شده . من یک بار بیشتر زندگی نخواهم کرد و دوست ندارم با حسرت کارهای انجام نشده بمیرم. این بار با کوله بار تجربه سالهای گذشته، بار دیگر حرکت می کنم هرچند که در تمام این ماه های گذشته از حرکت دلخواه خودم جا موندم.</p>
<p>احساسم مانند یک تولد دوباره است. از خاکسترم، ققنوسی دیگر سر برآورده است برای پرواز. این جا داستان یک سوپر من و یا فرازمینی نیست. اینجا داستان پسری رو می خونید که از جنس شماست. در میان شماست و زندگی می کنه. مهم نیست در کدوم جایگاه و سمت هست، در کجا زندگی می کنه و یا در چه شرایطی هست. مهم اینکه ققنوس بار دیگه پر پرواز داره. در زندگیم چند بار خاکستر شدم و بار دیگر متولد شدم و پرواز کردم. این بار هم همین حس رو دارم. به یاد تمام شبهای گریستن برای ایران، خانواده ام، نگاه نگران تو و آرزوهایم. راستی فرش قرمز رو پهن کنید چون مثل همیشه پست بعدی راجع به یک خبر خوب خواهد بود <img src='http://cyberpejman.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://cyberpejman.com/2010/02/phoenix.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>18</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>هشتمین سالگرد وبلاگستان فارسی</title>
		<link>http://cyberpejman.com/2009/09/8th-iranian-blogsphere-anniversary.html</link>
		<comments>http://cyberpejman.com/2009/09/8th-iranian-blogsphere-anniversary.html#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 07 Sep 2009 09:16:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[رسانه اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگستان فارسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://cyberpejman.com/?p=37</guid>
		<description><![CDATA[شاید وقتی سلمان در 8 سال پیش به عنوان اولین پست وبلاگش معنای واژه وبلاگ رو برامون توضیح میداد باور نمی کرد که با توجه به سرعت ناجوانمردانه اینترنت در ایران، اینگونه نسل جدید از این رسانه استفاده کند و جایگاهی برای بیان عقاید و حرفهای خود بیاید. همه چیز از 8 سال پیش شروع [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;">شاید وقتی <a href="http://www.globalpersian.com/salman/weblog.html" target="_blank">سلمان </a>در 8 سال پیش به عنوان اولین پست وبلاگش معنای واژه وبلاگ رو برامون توضیح میداد باور نمی کرد که با توجه به سرعت ناجوانمردانه اینترنت در ایران، اینگونه نسل جدید از این رسانه استفاده کند و جایگاهی برای بیان عقاید و حرفهای خود بیاید. همه چیز از 8 سال پیش شروع شد و این فضا همچنان در حال رشد  و تکاپو است. طبیعتا انتقادات بسیاری بهش وارده مثل عدم تخصصی نویسی که به نظرم هنوز از این نظر خوب کار نکرده ایم و یا تخصصی نویسها نتوانسته اند حلقه دوستی مناسبی تشکیل دهند که به رشد خوانندگان یکدیگر کمک کند. باری در هر حال با توجه به تمام کاستی و پستی بلندی ها، 8 سال گذشت و من به شخصه به سلمان برای تولد وبلاگ او که اولین نیز هست تبریک میگم. هرچند او و بسیاری دیگر متاسفانه هرگز نوشتن را جز دغدغه های زندگی شان قرار ندادند و بار دانش و تجربه خود را کمتر با دیگران از طریق این رسانه به بهانه  های مختلف، به اشتراک گذاشته اند.</p>
<p style="text-align: right;">اما چندی پیش که می دونستم تولد وبلاگستان فارسی در راهه، درخواستی داشتم از خوانندگان وبلاگم که کسی داوطلب بشه و ما رو از شر این سیستم عقب افتاده بلاگر و قالب کذایی آن راحت کنه چون روزی نبود که خوانندگان به من گیر ندن که آقا این چه قالبیه که داری. اشکان عزیز دوست خوب نادیده ام  با توجه به مشغله کاری که داشت با کمال مهربانی پذیرفت و وبلاگ رو برام راه اندازی کرد. اشکان از بچه هایی است که دستی در کارآفرینی داره و خودش هم در ایران مدرس هست اما به قول خودش چون وبلاگ ساز بی وبلاگ هست، سایت شخصی فعلا نداره که بخوام بهش لینک بدم.</p>
<p style="text-align: right;">او در کمال صبوری، خورده کاری هایی که از او می خواستم رو انجام داد و وبلاگ یک زایش دوباره داشت. از سیستم وردپرس استفاده می کنم که این چند روزه عاشق داشبوردش شدم. هنوز وقت نکردم امکانات عالیش رو بررسی کنم. وبلاگ هنوز ناقصه ولی قول می دم ظرف همین یکی دو روز آینده بقیه کارهاش رو به مرور در وقت آزاد انجام بدم. مدلی که انتخاب کردم مدل مجله ای هست چون فکر می کنم رنگ و بوی وبلاگم کاملا از تیپ شخصی نویسی خارج شده و دغدغه های شخصی خودم رو که قبلا بی پروا در اینترنت می نوشتم، امروزه کمتر می نویسم و بیشتر مشغول دنیای تجارت و کارآفرینی هستم. در هر صورت امیدوارم که همون طور که من با هر بار باز کردن صفحه زیبای وبلاگم، ذوق زده میشم شما خواننده عزیز هم که برام ارزش دارید، همون قدر از این قالب جدید لذت ببرید. به نظر خودم که خیلی چشم نواز و خوبه. بار دیگر از اشکان کمال سپاس رو دارم و تولد وبلاگ نویسی فارسی هم مبارک.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://cyberpejman.com/2009/09/8th-iranian-blogsphere-anniversary.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>32</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اگر شکست، تزئینش کن</title>
		<link>http://cyberpejman.com/2009/09/if-its-broke-decorate-it.html</link>
		<comments>http://cyberpejman.com/2009/09/if-its-broke-decorate-it.html#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 06 Sep 2009 18:19:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[کارآفرینی]]></category>
		<category><![CDATA[ایده های عجیب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://cyberpejman.com/?p=3</guid>
		<description><![CDATA[گاهی اوقات بیزنس های عجیب و غریبی درست میشن که به سود دهی برای شخص اجرا کنندش هم می رسه. بسیاری فکر می کنن شرکت زدن یعنی پول هنگفت درآوردن و میلیونر دلاری شدن در صورتی که این طور نیست. قبل تر راجع به ریزش شرکت های نوپا، زیر فشار و قدرت کله گنده ها [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: right;" dir="rtl">گاهی اوقات بیزنس های عجیب و غریبی درست میشن که به سود دهی برای شخص اجرا کنندش هم می رسه. بسیاری فکر می کنن شرکت زدن یعنی پول هنگفت درآوردن و میلیونر دلاری شدن در صورتی که این طور نیست. قبل تر راجع به ریزش شرکت های نوپا، زیر فشار و قدرت کله گنده ها له شدن و مسائل این قبیل نوشته ام. بعضی بیزنس ها می تونن کوچک باشند اما برای صاحبش سود آوری داشته باشند. مثلا نوجوان 15 ساله ای که برای هم سن و سالهای خودش صفحه مای اسپیس( سایت مشهوری که قبل از به قدرت رسیدن فیس بوک حرف اول را در ارتباطات اجتماعی در آمریکا می زد) درست می کنه و اتفاقا بازار خوبی هم برای خودش دست و پا کرده. دلیل موفقیتش هم ساده ست. این نوجوون دیده که چقدر صفحه مای اسپیس و زیباییش برای هم سن و سالهای خودش مهمه پس دست هنر و ذوقش رو برای زدن همچین شرکتی استفاده کرده و موفق هم بوده و بعدش هم کار رو گسترش داده و وبلاگ زده و مصاحبه با مطبوعات و غیرو&#8230;</p>
<p>اما ایده امروز هم جالبه. اگر خدای نکرده دست و پاتون شکسته باشه حتما می دونید لذت بخش ترین تجربه اش نوشتن یادگاری دوستان و نقاشی کشیدن روی اونه. همه جای دنیا هم روال این طوریه. حالا یه بنده خدایی توی آمریکا این رو کرده ایده بیزنس. یعنی یه عالمه طرح درست کرده که شما می تونید از میونشون انتخاب کنید و سپس در تنها چند دقیقه اون طرح رو میندازه روی گچتون مثل عکس برگردون. یه جورایی انگار یه تاتوی موقت روی گچ دست و یا پاتون داشته باشید. البته همیشه در نظر باید داشته باشیم که هر ایده ای رو هرجایی نمیشه درست کرد. مثلا فکر می کنید چه عواملی باعث بشن که این ایده در ایران با شکست رو به رو بشه؟</p></div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://cyberpejman.com/2009/09/if-its-broke-decorate-it.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فیلمها و اکانت تویترشان</title>
		<link>http://cyberpejman.com/2009/09/movies-and-twitter-account.html</link>
		<comments>http://cyberpejman.com/2009/09/movies-and-twitter-account.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 04 Sep 2009 22:09:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[رسانه اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[تویتر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://cyberpejman.com/?p=14</guid>
		<description><![CDATA[داشتم وبگردی کوتاه مدت روزانه ام را انجام می دادم که به وب سایت فیلم حرامزاده های بیشرف ساخته برادر تارانتینو برخوردم. گذشته از طراحی فوق العاده وب سایت و مخلفات قابل دانلودش(مانند کاغذ دیواری هایش)، دیدم که این فیلم یک اکانت تویتر هم دارد. جالب است بدانید انقدر تویتر در آمریکا و بعضی کشورهای [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: right;" dir="rtl">داشتم وبگردی کوتاه مدت روزانه ام را انجام می دادم که به وب سایت فیلم <a href="http://inglouriousbasterds-movie.com/">حرامزاده های بیشرف</a> ساخته برادر تارانتینو برخوردم. گذشته از طراحی فوق العاده وب سایت و مخلفات قابل دانلودش(مانند کاغذ دیواری هایش)، دیدم که این فیلم یک<a href="http://twitter.com/TheRealBasterds"> اکانت تویتر</a> هم دارد. جالب است بدانید انقدر تویتر در آمریکا و بعضی کشورهای غربی جدی گرفته شده است که بحث روز وب سایتهای خبریشان است. یک سرویس نه چندان عجیب و غریب ولی بسیار پر کاربرد که در 140 کاراکتر شما باید حرفتان را بزنید و به گوش دنیا برسانید.</p>
<p>فکر می کنید چقدر طول خواهد کشید که برای فیلمهای ایرانی نیز شاهد منتشر ساختن حساب تویترشان باشیم و یا اینکه هنرپیشه های ما یک حساب کاربری مناسب خود داشته باشند تا بتوانند با آن به صورت مستقیم و سریع با علاقه مندان و یا ببینندگان فیلم هایشان ارتباط برقرار کنند؟ به شخصه آرزو دارم که فیلمهای ایرانی نیز برای خود حساب کاربری تویتر و سایت مناسب داشته باشند تا بتوانند هم محتوای بهتری را به مخاطب خود ارائه دهند و هم در ارتباط مستقیم با مخاطبان و علاقه مندان خود باشند.</p></div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://cyberpejman.com/2009/09/movies-and-twitter-account.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ژانرهای مختلف تویت</title>
		<link>http://cyberpejman.com/2009/08/twitt-types.html</link>
		<comments>http://cyberpejman.com/2009/08/twitt-types.html#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 19 Aug 2009 07:00:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[رسانه اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[تویتر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://cyberpejman.com/?p=23</guid>
		<description><![CDATA[تا به حال فکر کردید چند نمونه تویت داریم؟
1- اخبار و حوادث: از اخباری که بر روی شبکه های خبری هستند تا اخبار تکنولوژی و شرکتهای نوپا و غیرو
2- اسپم ها: رباتهایی که شروع به پاسخگویی و یا فرستادن تویت های بیهوده به دیگران می کنند
3- تبلیغات خدمات: شرکتها به منظور ارائه خدمات، برنامه های [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: right;" dir="rtl">تا به حال فکر کردید چند نمونه تویت داریم؟</p>
<p>1- اخبار و حوادث: از اخباری که بر روی شبکه های خبری هستند تا اخبار تکنولوژی و شرکتهای نوپا و غیرو<br />
2- اسپم ها: رباتهایی که شروع به پاسخگویی و یا فرستادن تویت های بیهوده به دیگران می کنند<br />
3- تبلیغات خدمات: شرکتها به منظور ارائه خدمات، برنامه های قرعه کشی و یا اعلام محصولات جدید خود از کانالهای رایگان خود در تویتر استفاده می کنند. مثلا <a href="http://twitter.com/khanehman">تویتر سایت خانه من</a> از این نمونه استفاده می کند.</p>
<p>4- گفتار بی هدف: نوشته هایی مانند دارم ماکارونی می خورم و یا دارم سریال جومونگ می بینم!<br />
5- محاوره ای: بین دو یا چند تویتر رد و بدل میشه و بیشتر حالت چت داره. یعنی به جای اینکه از یک پیغامبر یاهو و یا مثلا جیتاک استفاده کنند مدام در تویت در حال محاوره هستند.<br />
6- تویت دوباره(ریتویت): اینها زمانی است که به نظر شما یک تویت جالب به نظرتان آمده است و آنرا از قول شخص اول دوباره در تویت خودتان میاورید. این طوری هم اعتباری به آن نوشته داده اید و هم ممکنه تعداد دنبال کننده بیشتری برای تویت کننده منبع به دنبال داشته باشد.</p>
<p>7- تویت های اعلام موقعیت: اینها اکانتهای بسیار نادری هستند که بسته به خلاقیت صاحبانشان درست شده اند. مثلا تویت کردن میزان ضربان قلب و یا <a href="http://twitter.com/mr_ikea_plant">اکانت تویتری</a> که گیاه در صورت کمبود آب در خاکش تویت می کند و در خواست آبیاری دارد.</p>
<p>8- پاسخ دهنده: بعضی اکانتهای روباتها و یا بعضا آدمهای پاسخ دهنده دارند که در صورت پرسش از آنها در تویتربه شما پاسخ می دهند. مثلا <a href="http://twitter.com/forecast">تویتر پیش بینی هوا</a>( فقط برای آمریکا کار می کنه) در صورت فرستادن پیغام مستقیم بهتون پاسخ می ده. از نمونه های پاسخ دهنده که ربات نباشند می توان <a href="http://twitter.com/khanehman">تویتر خانه من</a> رو گفت که مشاعره هم می کنه. کافیه که شعری با نام تویترش براش تویت کنید تا او پاسخ شما را بدهد!</p>
<p>پیوندهای مرتبط:<br />
<a href="http://twitter.com/pejman">اکانت تویتر من (پژمان)</a><br />
<a href="../2009/04/5-steps-after-joining-twitter.html">پنج گام پس از عضو شدن در تویتر</a></div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://cyberpejman.com/2009/08/twitt-types.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سمت چپ منو</title>
		<link>http://cyberpejman.com/2009/08/left-side-of-menu.html</link>
		<comments>http://cyberpejman.com/2009/08/left-side-of-menu.html#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 18 Aug 2009 06:30:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[کارآفرینی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان استارتاپ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://cyberpejman.com/?p=30</guid>
		<description><![CDATA[یکی از علاقه مندی های من خواندن داستانهای مربوط به سخت کوشی کارآفرینان است. مجله کارآفرینی چاپ آمریکا رو که می خوندم مصاحبه ای داشت با یک کارآفرین پیر و کار کشته. سه جای این مصاحبه حسابی تحت تاثیر قرار گرفتم. مصاحبه گر وقتی می پرسه که چرا به انجمن های خیریه و بی خانمانها [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: right;" dir="rtl">یکی از علاقه مندی های من خواندن داستانهای مربوط به سخت کوشی کارآفرینان است. مجله کارآفرینی چاپ آمریکا رو که می خوندم مصاحبه ای داشت با یک کارآفرین پیر و کار کشته. سه جای این مصاحبه حسابی تحت تاثیر قرار گرفتم. مصاحبه گر وقتی می پرسه که چرا به انجمن های خیریه و بی خانمانها تا این مقدار توجه داری، در پاسخ او می گوید که در زندگیش دو بار بی خانمان شده است و حتا کار به جایی کشیده که از بی پولی قوطی های نوشابه خالی رو جمع کنه و پس میده تا در ازاش پولی گیرش بیاد.او در پاسخ به پرسش خبرنگار که می پرسد بزرگترین سرسختی زندگیت چه بوده است می گوید که بزرگترین سرسختی و کشمکش &#8220;پس زدن&#8221; توسط دیگران است. 10 در به رویت بسته می شوند و تو باز هم باید لبخند بزنی [چرا که شاید درب 11 ام چاره گشا باشد.]</p>
<p>پرسش سوم خبرنگار آنست که وقتی متوجه شدی پولدار شده ای چه برای خودت خریدی؟ او پاسخ می دهد که به رستورانی رفتم و برای اولین بار در زندگیم فقط سمت چپ منو را نگاه کردم و سفارش غذا دادم. چرا که در سمت چپ نام غذاها و در سمت راست قیمت غذاهاست و پیش از این همیشه نگران قیمت بودم تا خود غذا اما این بار هر آنچه می خواستم برای خود سفارش دادم. بله دوستان، این آقا کسی نیست جز ژان پل که از هیچ شروع کرد و به هر آنچه می خواست رسید. ایشان جزو لیست میلیاردرهای دنیا هستند.</p>
<p>پیوندهای مرتبط:<br />
<a href="http://www.entrepreneur.com/magazine/entrepreneur/2009/july/202258.html">مقاله مصاحبه با ژان پل به انگلیسی</a><br />
<a href="http://www.forbes.com/lists/2009/10/billionaires-2009-richest-people_John-Paul-DeJoria_PYLZ.html">پروفایل فوربس ژان پل</a></div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://cyberpejman.com/2009/08/left-side-of-menu.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سال 2012 پایان دنیا</title>
		<link>http://cyberpejman.com/2008/07/2012-doom-day.html</link>
		<comments>http://cyberpejman.com/2008/07/2012-doom-day.html#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 21 Jul 2008 10:26:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>
		<category><![CDATA[آخر دنیا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://cyberpejman.com/?p=72</guid>
		<description><![CDATA[در تقویم مایاها پیش بینی شده که سال 2012 انتهای دنیاست. عده ای تصور می کنند که در واقع در این تاریخ یک تغییر کلی در ساختار دنیا اتفاق می افته و دنیا به طور کل دگرگون خواهد شد. گروهی آن را خوشبینانه می پندارند و سمت و سوق زندگی بشر رو به صلح و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;">در تقویم مایاها پیش بینی شده که سال 2012 انتهای دنیاست. عده ای تصور می کنند که در واقع در این تاریخ یک تغییر کلی در ساختار دنیا اتفاق می افته و دنیا به طور کل دگرگون خواهد شد. گروهی آن را خوشبینانه می پندارند و سمت و سوق زندگی بشر رو به صلح و آرامش و معنویت و گروهی دیگر این تاریخ رو همزمان با یک سری گرفتاری ها برای بشر می دانند. مشکلاتی از قبیل یک جنگ اتمی، بلایای طبیعی بسیار وحشتناک و یا نابودی نسل بشر.</p>
<p>قسمت جالب ماجرا اینه که فقط در تقویم مایا نیست که چنین پیش بینی هایی شده و در جاهای دیگر هم می توان ردپایی از این قضیه توسط پیش گویان دیگر ملیت ها از زمان های بسیار دور دید. چیزی که این بین جالب بود شرکتی آمریکاییست که به واسطه پیش بینی بیشتر بازار و اقتصاد حدود 10 سال است که اینترنت را توسط نرم افزار خزنده خود و عنکبوت وب پویش می کنند و جالب اینکه یه سری از پیش بینی هاشون هم دقیقا درست از آب در اومده مثلا قضیه سونامی رو پیش بینی کرده بودند. حالا هم نرم افزار پیشگوشون پیش بینی کرده که سال 2012 اتفاقی بزرگ خواهد افتاد و سال ویژه ای در تاریخ بشریت خواهد بود. همگی یادتون هست وقتی می خواست سال 2000 برسه چه شایعاتی رد و بدل می شد؟ من قضاوتی نمی کنم و این پست رو تقدیم می کنم به تمام علاقه مندان مباحث هیجان انگیز و شگفت انگیز.</p>
<p style="text-align: right;">در همین رابطه بخوانید:</p>
<p><a href="http://uk.youtube.com/watch?v=4psUkHvcFO8&amp;">کلیپ سال 2012 روز پایان</a></p>
<p style="text-align: right;"><a href="http://www.dailymotion.com/video/x1ci1n_doomsday-2012-preview_events">ویدئو سری مستند 2012 روز پایان</a></p>
<p style="text-align: right;"><a href="http://www.survive2012.com/">وبسایت رسمی  درباره بقا در سال 2012<br />
</a></p>
<p style="text-align: right;"><a href="http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=17257&amp;threadID=49529" target="_blank">پایان دنیا در سال 2012؟</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://cyberpejman.com/2008/07/2012-doom-day.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>48</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فوتبال</title>
		<link>http://cyberpejman.com/2007/01/%d9%81%d9%88%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%84.html</link>
		<comments>http://cyberpejman.com/2007/01/%d9%81%d9%88%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%84.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 19 Jan 2007 09:08:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[الهام بخش]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://cyberpejman.com/2007/01/%d9%81%d9%88%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%84.html</guid>
		<description><![CDATA[
کلیپ جالبی درباره فوتبال



]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><center>
<div style="text-align: right;">کلیپ جالبی درباره فوتبال</p>
</div>
<p><object width="425" height="350"><param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/FkHmV0s3PjE"><param name="wmode" value="transparent"><embed src="http://www.youtube.com/v/FkHmV0s3PjE" type="application/x-shockwave-flash" wmode="transparent" width="400" height="325"></embed></object></p>
<p></center></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://cyberpejman.com/2007/01/%d9%81%d9%88%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%84.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
