پنجشنبه ۱۸ دسامبر ۲۰۰۸

مانند یک دلفین

دنیای کارآفرینی مملو از اصطلاحات و مثالهایی هست که به کارآفرین و موسس یک شرکت تلنگر می زنه که در باتلاق زیاده کاری و یا باریک اندیشی گیر نکنه و بتونه ذهنش رو باز نگاه داره چرا که یک لحظه غفلت و اشتباه از طرف بنیانگزار و یا تیم و هسته اصلی استارتاپ همانا و تمام عمر پشیمانی و با کله در چاه رفتن همانا.

امروز به مدت 3 ساعت رفته بودم در یک مهمانی کوچک که در آن کارآفرینها جمع شده بودند هر کدام با بک گراند و زمینه کاری متفاوت. داشتم با دوستی صحبت می کردم و توضیح می دادم که در 5 ماه گذشته به شدت ایزوله بوده ام و فقط و فقط جستجو کرده ام و فکر کرده ام که روی کدام بازار بخواهم پیش برم و موارد حاشیه ای آن که باعث شده به هیچ عنوان در محافلی که کارآفرینها جمع می شن ظاهر نشم ولی حالا که مراحل تحقیقات تمام شده و اعتماد به نفس کاملی دارم به نسبت آمار و ارقامی که جمع کردم، وقتشه که سرکی بکشم و خودی نشون بدم و به قولی شبکه اجتماعیم رو قوی کنم.

این دوست که خودشم یه شرکت نوپا داره به من گفت که" آره می دونم چی میگی. عین یه دلفین. گاهی میره زیر آب و کسی نمی بیندش و بعد از یه مدتی دماغش رو می گیره بالا و میاد روی موج و همه می بیننش." دیدم راستی میگه. یه مدت زیر آب بودم و حالا حسابی اشتیاق دارم روی آب، چرخی بزنم. خب یادتون باشه اگر شما هم یه مدتی مثل دلفین شدید بدونید که تنها نیستید!

برچسبها: ,



چهارشنبه ۱ اکتبر ۲۰۰۸

نطق کارآفرینی

وقتی که یک استارتاپ با هزینه و پس انداز شخصی موسسین اولیه اش راه اندازی میشه، بعد از مدتی به دلیل بالا رفتن هزینه ها و رشد شرکت و یا نیازمندی برای تولید نهایی کالا و یا فراهم کردن زیرساختار مورد نیاز برای سرویس دادن به مشتری، جیب موسس ها هم خالی میشه و از مدتها پیش باید به فکر این باشند که از کجا سرمایه گذار گیر بیارن. سرمایه گذاری در یک استارتاپ بسیار متفاوت از سرمایه گذاری در یک شرکت جا افتاده و یا صنعتهای با ریسک پایین تره برای همین اصولا افراد خاصی که به آنها venture capitalist یا به صورت مختصر VC می گویند بر روی شرکت های استارتاپ سرمایه گذاری می کنند و پی سرمایه گذاری پر خطر رو به تنشون می مالن.

وی سی ها کسانی هستند که پول دارند و کارآفرینان و موسسان کسانی که به قولی بازوی کار هستند. وقتی این دو تا در کنار هم به خوبی جا بیفتن، استارتاپ هم رشد سریعی پیدا خواهد کرد(به دلیل تزریق پول) و هم میشه از ارتباطات وی سی ها برای آشنایی با سایرین مثل وکیلها، مشاوران و غیرو، استفاده کرد.

اما یک کارآفرین و موسس شرکت چطوری باید یک شخص سرمایه گذار رو مجاب کنه که بر روی شرکت سرمایه گذاری کنه؟ فرض کنید شما یک عالمه پول دارید و یک نفر رو که اصلا نمی دونید کی هست و چی کاره بوده و توانایی هاش چی هست، میاد و از ایده اش صحبت می کنه مثلا در نیم ساعت و نهایتا هم مبلغ 50 میلیون تومان هم در خواست می کنه. آیا اعتماد به شخص و دادن پول به او کار آسانیه؟ طبیعتا وی سی باید شم تجاری بسیار قوی داشته باشه تا بتونه اون مواردی رو که مهمه در همون مدت کوتاه از دهان کارآفرین بشنوه و اینجاست که قدرت یک کارآفرین مشخص میشه. هرچقدر او توانایی بیشتری در گفتار، ارائه سخنرانی و نطق داشته باشه و هرچه توانایی بیشتری برای مذاکره و تشویق کردن یک شخص به یک ایده داشته باشه، شانسس بسیار بالاتر خواد بود که بتونه در اون مدت زمان کم، یک سرمایه گذار رو تشویق کنه. به این میگن اصطلاحا pitch کردن که من از آن با ترجمه نطق کارآفرین برای وی سی استفاده می کنم.

وی سی های حرفه ای ممکنه حتی در روز تا 20 ایده قبلا غربال شده رو از میان 100 ها ایده دیگر برگزینند و در مدت کوتاهی خواستار آن باشند که کارآفرین راجع به ایده، چه میزان سرمایه نیاز است و چرا، در چه مدت زمانی بازگشت سرمایه خواهد بود، رقیبان چه کسانی هستند، مشتریهای احتمالی چه کسانی خواهند بود، آیا کالای نهایی و یا زیرساختار مورد نیاز برای ارائه سرویس آماده است یا چند درصد از مراحل کار انجام شده و بسیاری از سوالات ریز و درشت جواب بدهد. طبیعتا هرچه کارآفرین بهتر و دقیق تر بیزنس پلان خود را تهیه کرده باشد و هرچه سریعتر و راحت تر پاسخ وی سی ها رو در آستین داشته باشد، اعتماد به نفس بهتری به شخص سرمایه گذار خواهد داد.

جالب است بدانید بر طبق آمار اصولا وی سی ها، تنها به 1 درصد کارآفرینها پاسخ "بله" می دهند و 99 درصد بقیه همگی جواب "نه و خوش آمدی" دریافت می کنند. اینکه در یک جلسه این چنینی چه اتفاقی می افتاد و چرا اکثریت به جواب خیر منتهی می شود و اینکه چه کار کنیم که درصد موفقیت بالاتر رود رو میشه برایش کتابها نوشت کماکان که هست. کتابهای بسیاری راجع به نطق کارآفرینان برای سرمایه گذاران در بازار است که در این پستم راجع به پیشنهاد خودم نوشته ام.

نطق کارآفرینان برای وی سی ها از مقوله های بسیار پر دردسر و جنجال آمیز در دنیای کارآفرینی هست. عده ای اعتقاد دارند که وی سی ها منصف نیستند و درصد بزرگی از شرکت رو در ازای پول ناچیزی می گیرند، عده ای معتقدند که وی سی ها آدمهای گنده دماغی هستند و از بالا به دیگران نگاه می کنند. عده ای معتقد هستند که وی سی ها فقط پول دارند و درک درستی از موقعیت و شانسی که یک شرکت نوپا برای بازار پیش رو داره، ندارند و فرصت سوزی می کنند. عده ای حتی پا را از این هم فراتر گذاشته و می گویند بالقوه همه وی سی ها دزد و کلاهبردار هستند و فقط به فکر بازگشت سرمایه شون.

مانند هر ابراز عقیده دیگری، نمیشه همگان رو در یک گونی گذاشت و نظر داد. وی سی ها هم آدم هستند با شخصیت های مختلف، پیشینه مختلف و افکار مختلف. انتخاب اینکه پیش کدام سرمایه گذار برویم، چگونه قرار داد بنویسیم، چه چیزهایی رو در مفاد قرار داد جا بدهیم که نه سیخ بسوزه و نه کباب، چه مقدار از سهم شرکت رو به سرمایه گذار بدهیم و بسیاری از مسائل دیگر رو، وظیقه کارآفرین است که بداند. من به شخصا معتقدم هر کاری اصولی دارد و وقتی کسی آن اصول رو نمی دونه یا باید بره یاد بگیره یا مشاور بگیره تا بتونه او را راهنمایی کنه. بسیاری از موارد دلخوری کارآفرینان از وی سی ها به دلیل کمبود سواد خود کارآفرین است که پای یک قرارداد رو امضا می کنند بدون آنکه درک درستی از مفاد آن داشته باشند. نهایتا در هنگام اجرا تازه می فهمند که چی به چی هست و آنگاه فکر می کنند وی سی یک کلاهبردار است! هرچند یک طرفه هم نمی شود به قاضی رفت و باید گفت که وی سی های چموش و آب زیرکاه هم پیدا می شوند که سعی می کنم راجع به این مبحث در پست های بعدی بیشتر بنویسم.

برچسبها: , ,



پنجشنبه ۲۶ ژوئن ۲۰۰۸

از ایده تا اجرا

از زمانی که آغاز به نوشتن درباره کارآفرینی کرده ام ایمیلیهایی از طرف خوانندگانم به من می رسد که در اکثریت موارد نشان از ناآگاهی کامل نویسنده ایمیل درباره کارآفرینی و مراحل آن دارد. حتی بسیاری ایده های خود را برای من می فرستند که به گوگل ارجاع دهم؛ جالب است که همگیشان فکر می کنند که ایده اشان بکر و ناب است و در دنیا لنگه ندارد در حالیکه اصلا این طور نیست چرا که حداقل من نوعی مشابه این ایده ها را دیده ام و یا حتی از خدمات سایتهایی که ایده مربوطه را می داده اند استفاده کرده ام!

این که یک شخصی فکر کند ایده او بکر است و لنگه ندارد تقریبا اپیدمی کسانی است که سودای کارآفرینی درسر دارند. اما متاسفانه بسیاری به دلیل اینکه راه ها و روشهای نرمال رسیدن به اجرای ایده و هدفشان را نمی دانند کاملا سردرگم می مانند و گاهی خودخوری هم می کنند که چرا هیچ وقت به هدف نمی رسند و ایده های میلیونی و میلیاردیشان به مرحله ظهور در نمیاد. این پست درآمدی است برای آگاهی دادن به این طیف از خوانندگان. در ضمن قویا تاکید می کنم که در دنیای اینترنت و کارآفرینی همه اصلها برای همه افراد کار نمی کند و شما می توانید مثالهایی بیابید که موسس آن سایت و یا شرکت به دلایل مختلف از راهکارهای متعارف استفاده نکرده ولی همچنان موفق شده است. اینکه چرا بعضا این افراد موفق می شوند از حوصله این مقاله خارج است اما آنچه که مهمه اینست که هرکاری دارای روشها و چم و خم هایی است که اگر به درستی انجام بشوند، نتیجه می دهند و استثناها را ما باید به کناری بگذاریم.

به طور کلی چهار مرحله می توان برای ایجاد یک استارتاپ در نظر گرفت: 1- مرحله ایده 2- مرحله برنامه ریزی 3- مرحله اجرا 4- مرحله رشد. این مراحل به ترتیب هستند و از ابتدا باید اعمال شوند. مرحله ایده همانجایی است که جرقه های یک ایده در مغز شما زده می شود و دیگر خواب و خوراک ندارید و فکر می کنید این ایده تنها در سر شما شکل گرفته استکه در بسیاری موارد اشتباه است!

شما مشغول کاری هستید و ناگهان ایده ای به سرتان می زند که می توانید از آن پولدار بشوید. در مردمک جفت چشمهایتان گونی های پول مثل ماشین شانس جکپات بالا و پایین می رود و تو گویی باید یک پارو داد که بروید و پولها را جمع کنید. خواب و خوراکتان می افتد. بدون آنکه مرحله ایده و مقدمات آن را بگذرانید به دست و پا می افتید که آن را اجرا کنید. بیایید تصور کنیم که شما یک برنامه نویس بسیار خوب و آشنا به وب مجرب باشید و در عین حال از اصول بازاریابی هم سر در بیاورید و آشنایی با مدیریت پروزه دارید در غیر این صورت که کارتان زار زار است. حال شروع می کنید به کار و از صبح تا پاسی از شب برنامه می نویسید و برنامه می نویسید. بعد از چند هفته و یا ماه که دیگر از درس و زندگی و معاشرت روزمره افتاده اید و چشمهاتان از بی خوابی قلوه خون شده است یک پروتوتایپ اولیه درمیاورید. بعد به تقلا می افتید که دیگران را تشویق کنید به استفاده از ایده ناب شما. انگار که همه منتظر بوده اند تا شما یک سایت بزنید و همگی به سمت آن سرازیر شوند. نهایتا شما سرخورده از همه کس و ممه جا هر روز اخبار استارتاپها را می خوانید و فقط فکر گونی های پول است که رهایتان نمی کند. اشکال کار کجاست؟

اشکال کار دو مساله بسیار مهم است. اول اینکه شما از مراحل چهارگانه ای که ذکر کرده ام آگاهی ندارید و به سرعت می خواهید تمامی مراحل را طی کنید و یا گاها حتی به صورت موازی و دیگری اینکه همه جا شما را تشویق می کنند به کارآفرینی و شما را هول می دهند در یک جنگل ناشناخته. بلی این درست است که هرکسی می تواند بیاید در این جنگل، اما حقیقتا بیرون آمدن از این جنگل آنهم سالم کار هر کسی نیست و درصد بسیار بسیار بالایی در ابتدا و یا در نیمه راه شکست می خورند و به قولی ریزش می کنند و آمار این ریزش وحشتناک است. بنابراین شما هم نمی توانید تافته جدا بافته ای از این آمار ریزش باشید. کارآفرینی صبر و حوصله، دانش، شجاعت و جرات و پیوستگی و همکاری تیمی و پایداری را می طلبد.

خب دوستان این مقاله پیش درآمدی بود بر چهارمرحله ای که هر کارآفرین باید برای رسیدن به هدف نهاییش پشت سربگذاره. سری مقاله های بعدی که به مرور نوشته خواهند شد مروری خواهیم داشت بر هر مرحله. اما برای معرفی کتاب من قویا کتاب "هنر آغاز" گای کاوازاکی رو توصیه می کنم. این کتابی بوده که من برای واحد درسی که همین 1 ماه پیش پاس کرده ام و بهترین دانشجو هم شناخته شدم یک بررسی دو صفحه ای انجام داده ام. این کتاب به شما کمک می کند که گام به گام برای رسیدن به هدفتان جلو روید. قیمت کتاب در این زمان تقریبا 18 دلار است و من نمی دانم که آیا این کتاب در ایران موجود هست یا ترجمه شده اما در هر صورت قویا توصیه می شود که آنرا از زیر سنگ هم که هست تهیه بفرمایید.

برچسبها: , , ,



شنبه ۱۴ ژوئن ۲۰۰۸

استخدام در استارتاپ


آیا عشق سایتهای وب 2 دارید؟ آیا هیچ وقت آرزو داشتید که شما هم یک تیم کوچکی داشتید و گرد و خاکی در این آشفته بازار وب 2 ایجاد می کردید. دوست دارید که معلوماتتون رو با کاری که به اتمام می رسونید به رخ بقیه بکشید. دوست دارید که لذت کار تیمی و استفاده از تکنولوژی رو در عمل بچشید؟ خب شاید آرزوتون با این پست برآورده بشه!

چندین بار نوشته بودم که مشغول آماده کردن مقدمات راه اندازی یک استارتاپ هستم و خوشبختانه تونستم مراحل تحقیقات راجع به ایده و سایر موارد مورد نیاز ابتدایی رو پشت سر بگذارم. هم اکنون به دنبال دو نفر برنامه نویس هستم که بتوانیم با هم هسته اولیه یک تیم رو تشکیل بدهیم. بنابراین فایلی تهیه کرده ام و نیازمندی ها و ویژگی های دو شغل مورد نظر رو نوشته ام.

لطفا نکته ها رو به دقت و ظرافت بخونید و اگر فکر می کنید که فرد مناسبی برای شغل مورد نظر هستید، رزومه کاری خودتون رو که حاوی سابقه کاریتون هست برایم بفرستید. همچنین یک صفحه هم درباره خودتون و اینکه چرا فکر می کنید برای این کار مناسب هستید در چند پاراگراف و مختصر بنویسید. چنانچه تا بعد از دو هفته از من ایمیلی دریافت نکردید به معنای آن است که پرونده شما مورد بررسی قرار گرفته ولی به دلیل یا دلایلی به مرحله مصاحبه نرسیده اید. چون پروسه این است که پس از انتخاب اولیه شخص من با او از طریق تلفن و یا چت صوتی مصاحبه خواهم کرد.

برای این کار نیازی نیست که شما حتما مدرک دانشگاهی و یا سابقه کار خیلی طولانی داشته باشید اما کاردان بودن و تخصص در موارد گفته شده یک باید هست. این کار نیاز به دو جوان پرانرژی، صبور و کله شق داره که خستگی سرشون نشه و توانایی براومدن از استرس و کار گروهی از راه دور رو داشته باشن. بقیه موارد رو در صفحه مربوط به استخدام بخونید. من بسیار خوشحالم که بتونم یک تیم سه نفره رو با هم تشکیل و شرکت رو به مرحله خدمات دهی برسانیم.چنانچه کسی رو می شناسید که این وبلاگ رو نمی خونه ولی می تونه شخص مناسبی باشه به او بگویید که با من تماس بگیرد.


دریافت فایل شغلهای مورد نیاز

برچسبها:



جمعه ۱۳ ژوئن ۲۰۰۸

شفافیت و وب2

یکی از ارمغانهای سرویس های وب دو که به جامعه بشری در بستر اینترنت عرضه شد، همانا واژه شیرین "شفافیت" است. سایتهای وب دویی با پشتوانه من و شما که کاربران آنها هستیم شروع به اطلاع رسانی کرده اند. در واقع آنها بستر و خدمات مناسب رو بوجود آورده اند و برای تولید محتوا دست به دامان من و شما شده اند. این شفافیت برای کاربر خوشایند است چون بسیاری از حس های او را ارضا می کنه و گره های بسیاری از مشکلات تصمیم گیری او باز می کنه.

شفافیت باعث میشه که دیگه سردرگم نباشیم، بسیاری از واقعیتهای ناگفته نمایان بشه و بسیاری از اسمشو نبرها، در دسترس همگان برای قضاوت و یا آگاهی قرار بگیره. همچنین بالارفتن بازدهی و تلف نشدن وقت و یا جلوگیری از استرس های مختلف و بی خوابی های متمامدی بر سر تصمیم گیری های بزرگی که تنها به دلیل کمبود اطلاعات ما، باعث میشه با ریسک بالایی انجام بشه. چند مثال می زنم که شفافیت در سرویسهای وب دو و نتیجه آنها رو متوجه بشید.


یکی از تازه ترین استارتاپهایی که من از همین حالا شیفته اش شدم وب سایتی هست که کاربران حقوق و مزایا به همراه سمت شغلی خودشون و ذکر نام شرکت در اونجا ثبت می کنن. برای حفظ حریم خصوصی ،سایت از کاربر اطلاعات شخصی مثل نام و نام خانوادگی و غیرو رو نمی گیره بنابراین کاربر می تونه بدون واهمه این اطلاعات رو که اکثرا در قرارداد شرکتها منع از گفتن هستند در این سایت به طور ناشناس بنویسه و یا حتی راجع به محیط کاری یک شرکت اظهار نظر کنه. مثلا خیلی جالبه بدونید که به صورت میانگین مهندس های نرم افزار گوگل از مایکروسافت و یاهو بیشتر حقوق و مزایا می گیرن و مهندس نرم افزارهای شرکت اپل کمترین حقوق (89000 دلار سالانه در مقابل 121000 شرکت گوگل)

مثال دوم: یکی از وب سایتهایی که با آغاز به کارش سر و صدای زیادی در دنیای کارآفرینی پیدا کرد، وب سایت "فاند" بود. موسس این وب سایت این فرصت رو برای کاربران خودش که همانا مدیران ارشد و یا مدیرکلهای شرکت های نوپا(استارتاپها) هستند ، ایجاد کرد که یک سری از اسناد و مدارک که همیشه تا به حال محرمانه بوده رو به صورت ناشناس بتونن ارسال کنن و با دیگران به اشتراک بگذارن. یک شفاف سازی کامل.

حتما می دونید که شرکتهای نوپا همیشه و دربه در دنبال پول و سرمایه بیشتر برای گسترش زیرساختار و سرویس های خدماتی خودشون هستند. به دست آوردن سرمایه راه های مختلف داره که یکیش رفتن پیش افرادی است که روی بیزنسهای پر ریسک و شرکتهای نوپا سرمایه گذاری می کنن. این شرکتها و افراد سرمایه گذار هم تیپ های مختلف و شاخه های مختلف دارن که از بحث این مطلب خارجه مثلا یکی اخموهه. یکی تا یه سقفی بیشتر پول نمی ده، یکی بسیار سخت گیره و مو رو از ماست میکشه و دیگری فقط روی شرکتهای نوپا با زمینه کاری خاص سرمایه گذاری می کنه.

یکی از پر مخاطره ترین کلنجارهای موسس یک شرکت نوپا و یک سرمایه گذار میزان سرمایه گذاری و درصدی است که سرمایه گذار به عنوان سهم شرکت می گیره. مثلا ممکنه سرمایه گذار بگه من نیم ملیون دلار می دم به ازای 30 درصد سهم کل شرکت. خب اینجا خیلی چونه زنی ها پیش میاد و کار بسیار سختیه مخصوصا برای موسس شرکت که عموما آدم بی تجربه ای می تونه باشه و به قولی سرمایه گذار می تونه حسابی تیغش بزنه و درصد بیشتری از سهم شرکت رو بگیره. موارد بسیاری هست که شخص موسس بدلیل کمبود تجربه در دام یک سرمایه گذار افتاده و درصد بسیاری بالاتر از عرف بازار رو به عنوان سهم به وی داده. همون اصطلاحی که ما بهش می گیم"طرف خیلی گرگه" و اینا میگن "طرف کوسه اس!"

حالا وب سایت باحال ما به موسسان شرکت اجازه می ده که به صورت ناشناس، برگه های قرارداد و میزان سرمایه گذاری و همچنین دوره های سرمایه گذاری یک شرکت رو ببینن و با هم به اشتراک بگذارن. یک معدن طلای واقعی برای یک موسس شرکت نوپا چرا که می تونه به صورت ناشناس با بقیه تعامل کنه و گردش آزاد اطلاعات باعث میشه تا بسیاری از اسمشو نبرها مطرح بشه.

مثلا اگر یک سرمایه گذار حسابی چند نفر رو تیغیده باشه و یا بعد از به سودرسانی شرکت سریعا سهم های خودش رو فروخته باشه و یا بد اخلاق بشه، راجع بهش از طریق دیگران فیدبک نوشته میشه و اون وقته که من موسس شرکت هم می تونم حدس بزنم با چه آدم و یا شرکت سرمایه گذاری طرف هستم.

شفاف سازی در بسیاری موارد باعث کمک به تصمیم گیری ها میشه هرچند که همیشه بیم این هم هست که اطلاعات مندرج در وب سایتها توسط کاربران موثق نباشه و یا کاربران از طرف شرکتها دادگاهی بشن و یا قانون شکنی کرده باشن اما مثلا همین دو سایت مربوطه راهکارهایی دارن که تا حد بسیار زیادی از اشاعه دروغها جلوگیری می کنه و طبیعتا خود کاربر هم با توجه به موقعیتش می تونه تصمیم بگیره که تا چه حد مدارک آشکار باشه. مثلا ممکنه من نوعی برگه قرار داد رو بفرستم ولی قسمتهای حساس و یا سربرگ شرکت سرمایه گذار رو پاک کنم فقط برای اینکه بخوام از نظر رقم به بقیه کمک کرده باشم و ممکنه شخص دیگری کاملا برعکس همه قرارداد رو بگذاره و از این قبیل.

اگر علاقه به راه اندازی سرویس های وب دویی دارید و دنبال ایده می گردید به اطرافتون نگاه کنید و هرچیزی که اسمش رو نبره هست رو می تونید یک ایده برای راه اندازی شرکتتون پیدا کنید. چیزی که به انسانها کمک کنه برای حل مشکلاتشون. مثلا آیا جالب نیست که یک سرویس فارسی راه اندازی بشه راجع به مغازه های مکانیکی توی شهر تهران و یا ایران به طور کل. بعدش شمای کاربر می تونید برید و به خدمات اون مکانیکی رای بدید و یا نظر بدید. بدین صورت مکانیک های دزد و کلاش و اخمو حساب کار دستشون میاد چون من اگر بدونم یک مکانیکی سرویس خوبی نداره و یا کلاشی می کنه هرگز پام رو توش نمی گذارم.

برچسبها: , , ,



پنجشنبه ۲۲ مهٔ ۲۰۰۸

intruders tv

اگر از علاقه مندان پیگیری شرکتهای به اصطلاح وب دویی هستید از سایت intruders نباید غافل بشید. بر و بکس گرداننده این سایت به هر کنفرانس و گردهمایی سرک می کشن و با موسسین و مدیرعامل استارتاپها مصاحبه می کنن. هرکسی برای خودش داستانی داره. از میان ویدئوها حتما توصیه می کنم مصاحبه با علی پرتوی رو از دست ندید. علی که مشخصه بچه خیلی باحال و در عین حال باهوشی هم هست به همراه برادرش حسابی توی دنیای کارآفرینی جا افتاده و واسه خودش گردن کلفتیه.

علی موسس شرکت ilike هست که یک سایت موسیقیه. این سایت با توجه به ژانرهای موسیقی که شما و دوستانتون گوش میدید به صورت هوشمند بهتون گروه موسیقی و شعر معرفی می کنه که طبیعتا قراره به سلیقه شما بخوره. اما یک جا در مصاحبه توضیح میده که چطور وقتی اپلیکیشن فیس بوکشون رو در اختیار عموم قرار دادن یهو منحنی رشد بازدید از صفحه شرکت درحال انفجار میشه و وقتی سرور کم میارن مجبور میشن تو دره سیلیکون درب تک تک شرکت ها رو بزنن و بگن ببخشید یه دونه سرور دارید به ما قرض بدید! و این طوری یک کامیون سرور از در و همسایه جمع کردن تا بتونن به داد سایت برسن و سایت بر اساس تعداد زیاد بازدید کننده نخوابه.

در دنیای امروز کارآفرینی مخصوصا شرکتهای وب دویی چند چیز بسیار مهمه که باید در همون ابتدا بهش فکر بشه. یکی بحث گسترش سرویس در صورت استقبال گسترده از سوی کاربران هست که از همان ابتدا موسسین باید بهش فکر بکنن چه از نظر بنیه مالی و چه از نظر تکنیکی وگرنه مشکل ساز خواهد شد. مثال بارزش همین سایت تویتر که هر چند وقت به چند وقت ریپ میزنه. مساله دیگه که مهمه عکس العمل سریع و برنامه از پیش تعیین شده موسسین هست در مقابل یورش کاربران به سایت. اینجا همه باید آماده کار طاقت فرسا و شبانه روزی بی وقفه باشن چرا که آرزوی هر موسسی همینه که در کمترین زمان ممکن بیشترین تعداد مشتری رو پیدا کنه اما همون طور که بعضا در پستهای گذاشته اشاره کردم قضیه گسترش یک شرکت چه از نظر زیرساخت و چه از نظر نیروی انسانی کاری بسیار سخت و حساسیه و باید با دقت انجام بشه وگرنه علی رغم موفقیت نسبی شرکت، در مرحله رشد با کله میره به سمت سقوط.


intruders.tv
مصاحبه با علی پرتوی

برچسبها: , , ,



دوشنبه ۱۹ مهٔ ۲۰۰۸

مدرسه استارتاپ

مدرسه استارتآپ در واقع همایشی است که هر ساله در دانشگاه استنفورد برگزار میشه و آدمهایی که به نوعی درگیر دنیای کارآفرینی هستند دعوت میشن برای سخنرانی. علاقه مندان به دنیای کارآفرینی رو دعوت می کنم به نگاه کردن ویدئوهای سخنرانی های امسال. آدم خیلی چیزا یاد می گیره. مثلا از بین کلیپها، سخنرانی برنامه نویس ruby on rails بسیار برام جالب بود که بسیاری از دغدغه های بی مورد شرکتهای نوپا و استارتاپها رو به سخره می گرفت.

سخنرانی جف بزوس مرد شماره یک سایت معروف آمازون هم چیزی جز تبلیغ برای سرویس های وب شرکت آمازون نبود. اما در این میان سخنرانی آقای "پل گراهام" من رو شگفت زده کرد. من قبل تر هیچ فیلمی از پل ندیده بودم و فقط چندین مقاله که نویسنده اش بوده، مطالعه کردم که الحق مقالات خوبی بودند. اما در این ویدئو فهمیدم که این شخص رو خداوند برای ایراد سخنرانی نیافریده. در بخش پرسش و پاسخ بسیار بد عمل می کنه و عملا جواب بعضی سوال کنندگان رو چرت و پرت تحویل میده. یکی بهش بگه مرده حسابی وقتی نمی تونی جمله ات رو سرهم بندی کنی چرا آخه حرف می زنی و دهنت رو باز می کنی.

حالا ممکنه بگید چرا من شاکی شدم. راستش اینه که تا دلتون بخواد من در کنفرانس ها، همایش ها و گردهمایی های کارآفرینی شرکت کرده ام. بسیاری از سخنرانها متاسفانه اصلا فن بیان ندارن و جونشون درمیاد حرف بزنن یا اصلا از موضوع منحرف می شن و یا انقدر شل و ول حرف می زنن که آدم خوابش می گیره، یا اسلایداشون خالی از محتواست و خلاصه پرزنتر خوبی نیستند. ممکنه که کارآفرین خوبی باشند و یا یک موسس شرکت با شم تجاری بسیار قوی ولی متاسفانه نمی تونن این دانش رو به دیگران منتقل کنن و برای من نوعی، زجر آور میشه نشستن پای حرف این آدما و گوش دادن به اونها چون عملا وقت آدم رو تلف می کنن و خودشون هم نمی دونن چی می گن. اینجاست که برگزار کننده یک مراسم باید این آدم ها رو شناسایی کنه و اصلا دعوت نکنه یا اگر هم دعوت کرد وقت بسیار بسیار کمی بهشون بده که حوصله آدم رو سر نبرن.

سخنرانی های مدرسه استارتاپ 2008
سخنرانی برنامه نویس روبی

برچسبها: , , ,



یکشنبه ۴ مهٔ ۲۰۰۸

venture cup

هر سال یک مسابقه کارآفرینی به نام venture cup در سوئد برگزار میشه و کل کشور سوئد به چند منطقه تقسیم میشه. مثلا استکهلم طبیعتا در قسمت شرقی سوئد هست و با باید تیمهای شرق کشور مسابقه بده تا پس از اعلان شدن برنده های هر منطقه برن برای فینال و بعد هم شرکت در مسابقات آمریکا.

هفته پیش رفته بودم در همان مجموعه ساختمانی که مراسم نوبل برگزار میشه که ببینم چه تیمهایی قهرمان میشن. من هم بیزنس پلانم رو در این مسابقه شرکت داده بودم(در مجموع 929 ایده امسال ثبت شده بوده)، هرچند که اصلا وقت نکردم بسیاری از قسمتهاش رو تکمیل کنم و چون دست تنها هم بودم و در جریان نقل و انتقال و بازگشت به استکهلم، عملا چیز جالبی از آب درنیومد و در نتیجه هیچ امیدی هم نداشتم که برنده باشم. اتفاقا یکی از دوستان بسیار خوبم رو پیش از آغاز مراسم اونجا دیدم و بعد از خوش و بش معلوم شد که تیم اونها هم در مسابقه شرکت کرده.

مراسم که برگزار شد نوبت رسید به انتخاب ده تیم برتر که با تمام افتخار باید بگویم 2 تا از تیمها، بچه های ایرانی بودند. خیلی خوشحال شدم و حسابی کیف کردم. بعد از اعلان 10 تیم برتر، نوبت اعلان جایزه بهترین تیم منتخب بود که نهایتا به دوست من و تیمش رسید. انگاری خود من رفته بودم اون بالا. عالی بود. حسابی در حال شادی کردن بودن. متاسفانه چون سرشون شلوغ بود نتونستم که با امید، دوست بسیار خوب و سخنگوی تیم در اون مراسم، گپی بزنم ولی قول گرفتم که در سریع ترین زمان ممکن، یه قراری باهم داشته باشیم و شاید مصاحبه ای هم با امید داشته باشم که ببینیم چی کار میکنن. معنای اسم شرکتشون هم میشه"چشم" اما سایتشون فعلا اطلاعات مفیدی نمی ده که دارن چی کار می کنن ولی بوش میاد که ایده شون خیلی خوب باشه و حسابی هم مارکت داشته باشه. این رو به خاطر این حدس می زنم که تک و توک بچه های تیمشون رو می شناسم و می دونم حرفه ای هستن. امیدوارم بازم جایزه ببرن و ما هم کیف کنیم. ای کاش یه همچین مراسمی در ایران برگزار میشد یا لااقل سمینارهای کارآفرینی با حضور جوانان و نه آدمهای عصا قورت داده که میشد راجع به اخبار روز دنیا بحث کرد، کارگاه آموزشی گذاشت و شبکه های دوستی ایجاد کرد. حیف که ایران انقدر عقبه در حالی که مطمئن هستم جوانان ایرانی هیچ کمبود دانشی نسبت به همتایانشون در خارج از کشور ندارن.

لینکهای مربوطه:
سایت رسمی venture cup
سایت رسمی شرکت اُکلوس

برچسبها: , ,



چهارشنبه ۹ آوریل ۲۰۰۸

sses

کاملا آشکاره که سوئدی ها حسابی به تکاپو افتادن که فرهنگ کارآفرینی رو بین جوانهاشون گسترش بدن و از قافله دنیا عقب نیفتن. از سه سال پیش تا کنون حجم مراسم، کلاسها و امکاناتی که در خدمت دانشجویان با روحیه کارآفرینی هست ، بسیار بیشتر شده و یکی از این امکانات رایگان برای دانشجویان، مدرسه کارآفرینی استکهلم است که همکاری نزدیکی با چند دانشگاه مطرح سوئد داره.


پارسال من یک واحد درباره نوشتن بیزنس پلان پاس کردم هرچند که از کلاسش اصلا راضی نبودم ولی خب امسال بهم کمک کرد تا یک بیزنس پلان دست و پا شکسته بنویسم. می دونم که خیلی کاستی داره اما بازم روش کار می کنم که تکمیل بشه. برای این ترم، حسابی به خودم فشار آوردم که یک واحد دیگری رو از سری کلاسهای این دانشگاه بگیرم که با عنوان "رشد استارتاپها" است. بسیار کورس خوبیه و دارم ازش لذت می برم. تا دلتون هم بخواد توش مشق هست. اول اینکه ما ۶ کیس داریم که همان کیسهایی هستند که در مدرسه بیزنس هاروارد تدریس می شن و باید هر بار یکیشون رو بخونیم و بعد بگیم اگر مثلا جای مدیر عامل شرکت بودیم چه باید می کردیم.

از سری کارهایی دیگر برای تکمیل این واحد درسی خواندن یک کتاب درباره رشد شرکت هاست که من کتاب "هنر آغاز کردن" نوشته گای کاوازاکی رو انتخاب کردم. به این میگن توفیق اجباری. همیشه می خواستم این کتاب رو بخونم ولی وقت نمیشد. کتاب بسیار خوب و عالی هست . توصیه می کنم اگر به راه اندازی استارتاپ و شرکت ها علاقه مند هستید حتما این کتاب رو بخونید. اما در کنار همه اینا باید در غالب یک تیم ۳ یا ۴ نفره بریم یه شرکت پیدا کنیم و بررسی کنیم که مشکلات شرکت در رابطه با رشد و گسترشش چی هست و به مدیر عاملش یه گزارش بدیم. این یکی دیگه قوز بالا قوز. فعلا تو مرحله پیدا کردن شرکت مربوطه توی سوئد هستم.

مدرسه کارآفرینی استکهلم
اطلاعات مربوط به کورس رشد و مدیریت شرکت
وبلاگ گای کاوازاکی
کتاب هنر آغاز کردن در آمازون

برچسبها: ,



پنجشنبه ۳ آوریل ۲۰۰۸

وب ۲ و غولهای پیر

دل شرکتی بود که برای اولین بار شروع به دریافت نظرات و فیدبکهای مشتریان خودش از طریق یک سایت مجزا بر اساس رای دست جمعی گرفت و اساس کار رو هم مانند سایت های بالاترین و دیگگ قرار داد که هر کاربر می تونه به یک پیشنهاد رای منفی و مثبت بده و همچنین کامنت بگذاره و اتفاقا یکی از بیشترین درخواستها تولید لپتاپهایی با نصب پیش فرض لینوکس اوبونتو بود که به دلیل رای آوردن بسیار، شرکت دل یک سری از لپتاپها رو در آمریکا با سیستم عامل اوبونتو(نسخه ای از لینوکس) به مشریانش عرضه کرد.

نکته جالب اینجاست که در جریان راه اندازی سایت شرکت دل ب دلیل اینکه سایت از نظر فنی بسیار ضعیف بود و مثلا امکان ثبت ایده های تکراری بود و مسائلی از این قبیل، عده ای از کاربران، سایت رو تهدید به تحریم کرده بودند و همین مساله باعث شد که به دلیل استقبال زیاد و همچنین شاکی شدن مشتری ها، چند نفر رو مسوول رسیدگی به سایت کنن. این نشون میده که برای کاربر امروزی نه تنها وجود چنین سایتی عجیب نیست بلکه به کیفیت هم بسیار اهمیت میدهند. مشتری ها جزیی از سرمایه و تیم یک شرکت هستند و دیگر به عنوان موجودی خارج از فضای شرکت دیده نمی شوند.یکی از دلایلی که کاربران فوق العاده بالاترین از کیفیت خدمات سایت بالاترین می نالند به خاطر اینه که دیگه مرز بین یک تیم تولید کننده و مسوول سایت با کاربران در هم بافته شده و مثل قبل نیست که همه چیز خط کشی شده باشه.

توفان وب ۲.۰ مدتی است که شروع شده و استارتآپ ها و شرکت های کوچک هر روز از سرتاسر دنیا بر روی اینترنت پدیدار میشن. وب و اینترنت تاریخ بشریت رو کاملا تغییر داده و ما در حال حاضر شاهد یک انقلاب بسیار بزرگ در سطح مبادلات اطلاعاتی هستیم. سرعت و کمی هزینه حرف اول رو میزنه و معادلات شرکتهای پیر قدیمی دیگر با عصر حاضر هم خوانی نداره. شرکت های بزرگ ناچار به تغییر هستند که هزینه بسیار زیادی را بر دوششان خواهد گذاشت. اینک این غولهای پیر آموخته اند که اگر همگام با نسل جدید اینترنت باز نشوند ،بازار را به مرور از دست خواهند داد و هرچه بیشتر تامل کنن این توفان صدمات بیشتری به آنها خواهد زد.امروز هم دیدم که کمپانی بزرگ استارباکس به خودش اومده و سایتی رو باز به روش خرد دست جمعی و رای گیری مشتریان راه انداخته و آنچه که ذهن من رو به خودش مشغول کرده اینه که جایگاه شرکتهای ایرانی کجاست؟

سایت نظرخواهی کمپانی دل
سایت نظرخواهی کمپانی استارباکس

برچسبها: ,



سه‌شنبه ۲۰ نوامبر ۲۰۰۷

مسابقه کارآفرینی

در سه سال اخیر تغییرات بسیاری در دنیای وب اتفاق افتاده و سمت و سوی کسب کار رو نه تنها در وجه سنتی بلکه در وجه اینترنتی هم با تغییر مواجه کرده. وب ارتباطات میان آدمها رو آسانتر می کنه و به هر کسی جدای از نژاد و کشور و مکان جغرافیاییش(البته به شرط اینکه شرایط وصل شدن به اینترنت آزاد رو داشته باشه) این شانس رو می ده که صداش رو به گوش همگان برسونه.

در این میان نسل جدید کارفرمایان اینترنتی که افکار بلندبالایی دارند و یا توانایی های بالقوه ای در دنیای کامپیوتر مثلا برنامه نویسی بسیار چیره دستی هستند اما پولی در بساط ندارن برای راه اندازی یک شرکت هم زیاد هستند. دنیا داره به سمتی پیش میره که هر کسی با هر ایده و خلاقیتی می تونه رویای داشتن یک شرکت و درآمد بالا رو به حقیقت پیوند بده. در حال حاضر هر روز صدها شرکت به اصطلاح وب دویی ظاهر می شن که گاها با سرمایه ای بسیار بسیار جزیی(در حد چند صددلار) راه اندازی شدن و پس از استقبال به دنبال سرمایه گذارانی می گردن که با پولهای ملیون دلاری بهشون این امکان رو بدن که خدمات مشتری و سرورهاشون رو ارتقا بدن.

اخیرا سایتی راه اندازی شده که به هرکسی این اجازه رو میده که به رایگان ثبت نام کنه و تا فوریه ۲۰۰۸(بهمن ماه) طرح و ایده تجاریش رو برای شرکت در این مسابقه ثبت کنه. من نگاه کردم که در میون کشورها اسم ایران هم بود. پس هم وطنای خوبم از داخل ایران هم می تونن شرکت کنن. سایت امکان چت با سایر اعضا رو هم بوجود آورده و می تونید برای خودتون یک پروفایل هم درست کنید.

از میون تمام طرحهای رسیده یه سری انتخاب میشن و بعدش شما باید یک ویديوی ضبظ شده از خودتون که در اون در چند دقیقه توضیح می دید که طرحتون چی هست و چرا باید روش سرمایه گذاری بشه. نهایتا سه نفر برنده در تابستان سال بعد به آمریکا می رن و بهشون دفتر کار و تمامی مشاورها های لازم داده میشه تا شرکت رو راه اندازی کنن و پول پارو بکنن. لازم به ذکره که یکی از داورهای این مسابقه ماریسا مایر نازنینه که معاول مدیرعامل گوگل در محصولات جستجوی گوگل هست.

برچسبها: