Ericsson
با اینکه بیش از یک ساله از گوگل بیرون اومدم ولی نمی دونم چرا خیلی ها هنوز فکر می کنن که اونجا کار می کنم! شاید یه دلیلش این باشه که توی یک سال اخیر که در شرکت اریکسون مشغول به کار شدم، هیچ وقت از این شرکت چیزی ننوشتم. شرکتی که بیش از 130 سال قدمت در زمینه تلفن و ارتباطات داره و دارای ثبت اختراع های بسیاری در این زمنیه هست. شرکت مبدع دندان آبی (بلوتوث) و توسعه دهنده زیر ساختار ارتباطی بسیاری از کشورهای در حال توسعه. شرکتی که در ابتدا خودش موبایل تولید می کرد و سپس این بخش را به همراه یک همکاری مشترک با شرکت سونی، تبدیل کرد به یکی از معروف ترین سازندگان موبایل دنیا یعنی همان شرکت "سونی اریکسون".
اریکسون در اکثریت کشورهای جهان شعبه دارد و خدمات ارتباطات خودش رو به اونها ارائه می ده. موسسش هم فامیلش اریکسون بوده که این اسم از اونجا اومده. در طول زمان این شرکت تغییرات بسیاری انجام داده برای اینکه از غافله عقب نمونه و بتونه با شرایط زمان پیش بره. من در قسمتی کار می کردم که ساختمان و مقر اصلی آن در استکهلم بود. بدین معنا که مدیر عامل کل شرکت که تا انتهای امسال میلادی، تعویض خواهد شد در طبقه ششم همان ساختمان دفتر داشت. اولش که اونجا استخدام شدم، در کنار پنجره میز کارم می دیدم که هی ماشین لیموزین میاد و میره و آدمهای مو جوگندمی سوارش میشن و میرن( این چیزای تشریفاتی توی سوئد هیچ جایی نداره چون کشور کاپیتالیست نیست و سوسیالیزمه)، نهایتا وقتی پرسیدم متوجه شدم که ساختمانی که در آن هستم و ساختمان بغلی محل تجمع کله گنده های شرکت هست از کشورهای مختلف. باحالترینشون ژاپنی ها هستند که از هر سوراخی بگی عکس می گیرن.
در این شرکت اولین چیزی که نظرم رو جلب کرد، تفاوت بسیار زیاد آن با ساختار شرکت گوگل بود. طبیعتا انتظار نداشتم از نظر محیط کاری مثل اونجا باشه ولی لااقل انتظار داشتم یه آب باریکه ای از اون سیستمها و جنبش در این شرکت باشه که متاسفانه به هیچ عنوان این طور نبود. برای اولین بار و به صورت کاملا ملموس کار در یک شرکت بزرگ و قدیمی رو تجربه کردم. هرچند که این شرکت در زمینه نوع آوری و خلاقیت و حیطه کاری خوب عمل کرده، اما به هیچ عنوان در پوسته پر جنب و جوش من نمی گنجید. پروژه ای رو که شروع کردم با پیشنهاد خودم بود که حاضر شدن براش بودجه بگذارن. حالا اینکه چطوری راضیشون کردم که روی این پروژه سرمایه و وقت بگذارن خودش داستان جالبیه. به هر حال هرجا بگی گوگل کار کردی، یخشون باز میشه. راستی سیستمها همگی مایکروسافتی و واقعا مزخرف. حالم رو خراب می کرد چون اصلا خوب نبود کار باهاشون.

تجربه اریسکون، بسیار ارزشمند بود چون به مدت یک سال در صنعتی که قراره استارتاپ خودم در اون پابرجا بمونه، کلی مطلب یاد گرفتم. بازار موبایل و سرعت رشد و حرکت آن سرسام آور است و رقیبان کله گنده ای برای این بازار بسیار رو به رشد دندان تیز کرده اند، برای همین کار شرکت های نوپا برای فرار از این کوسه های بازار، بسیار سخته. بیش از آنچه که حتی خودم تصور می کردم. اما در هر صورت میدان جنگی است که دوست داشتم واردش بشم و کجا بهتر از یک شرکت تله کام. حالا یا داغون میشیم و یا به یه جایی می رسه.
اریکسون شرکت کندی است و هرم بالا بلند آن نشان از آن دارد که بر و بکسی که اون بالا می شینن قراره به بقیه بگن که کی چی کار کنه و خب با روحیات یک شرکت در زمینه ای که سرعت بسیار مهمه، زیاد نمی خونه. برای همینه که متاسفانه در بعضی جاها به شدت مشکل دارن که از حوصله این مطلب خارجه. خوشبختانه همکارهای بسیار خوبی داشتم هرچند که زیاد باهاشون نمی چرخیدم و سرم در کار خودم بود. چند تا ایده تجاری هم داشتم که متاسفانه به دلیل عدم پیگیری از طرف اونها موجب شد که تنها روی کاغذ بمونه. به هر حال ببینید تفاوت یک شرکت مثل گوگل با شرکتهایی که هرمهای مدیریتی آسمان خراشی دارن همینه. ایده های من برای بازاریابی و مارکت روی کاغذ موند علی رغم تمام اصراری که من داشتم و می خواستم با بچه های بخش بیزنس صبحت کنم. این یه نکته بسیار مهمه که حداقل بار دیگر برای خودم تداعی بشه که به عنوان مدیر عامل استارتاپ همیشه به ایده ها گوش بدم و دریچه ای رو تا اونجا که می تونم برای کارمند گشوده بگذارم. دلیلش این نبود که مثلا ایده من مزخرف بود، دلیلش این بود که کارمندان سایر بخشها به قولی سرشون درد نمی کرد که بخوان ایده های جدید رو بشنون. جالبه نه؟
باری به هر جهت، داستان من در اریکسون به سر اومد چون قرار هم نبود بیش از این اونجا بمونم. یک سال به آنچه خواستم رسیدم، و حال می بایستی به صورت تمام وقت روی شرکت نوپایم کار کنم که در بعضی موارد بسیار کندتر از آنچه که حساب کرده بودم در حال جلو رفتن است. تولید یک محصول الکترونیکی اصلا کار آسانی نیست و المانهای بسیار زیادی در آن دخیل هستند. بدرود اریکسون و با آرزوی بهترینها برای این شرکت خوب که پذیرای من بود و سوئدی های آرام و واقعا بی توقع.