جمعه ۷ نوامبر ۲۰۰۸

از درج خاطرات تا حرفه ای نویسی

در آستانه سالگردی دیگر برای وبلاگم هستم و برای همین پست امروز، راجع به دیدگاه من نسبت به جایگاهی هست که برای وبلاگ در نظر گرفته ام. من در این چند سال از همه چیز نوشته ام. از مطالبی که در آدرس قبلی خوانندگان مطالب زرد رو ناخواسته به وبلاگم می کشوند تا مسائل جنسی و یا نقدهای بی رحمانه فرهنگ و اجتماع و حتی به سلاخی کشیدن خودم برای پیشرفت بیشتر. هیچگاه از اعتراف به اشتباه و بیان احساسات و عواطف تا آنجا که حرمت جمعی شکسته نشود و یا به قولی کافه به هم نریزد رویگردان نبوده ام و کله ام حسابی بو قرمه سبزی می داده است. روزهای تنهایی و شبهای در انتظار یار سوختن مفصل نوشته شده اند!

من به عنوان یک وبلاگ نویس زعفرونی یعنی کسی که نوشته های تند می نوشت معروف بودم هرچند این رویه با گذر زمان و بالارفتن سن، کمتر نمود پیدا می کنه اما همچنان در بعضی مسائل، بی واهمه آنکه مطلب مخاطبش یک نفر باشد یا یک اجتماع، بازم ممکنه که موضوع رو سلاخی کنم چرا که من به خودم هم رحم نمی کنم در نفد کردن، دیگران که در درجه بعدی قرار می گیرند.

اگر چه که به هیچ عنوان مانند گذشته راحت نیستم ک حرفهای شخصی رو در وبلاگ منعکس کنم، اما باز آینه کوچکی از زندگی در حال گذرانم رو در خودش این وبلاگ جای داده. شاید بیشتر احساستم رو کم و بیش در 140 کاراکتر تویتر خالی کنم تا مثل قبل عطش بیان کردنشون رو مفصل در وبلاگ بازتاب بدم و این طبیعیست. پس از گذشت چند سال، عطشهای بسیاری خوابیده اند و جایشان رو به دغدغه های دیگری داده اند.

امروز آنچه بیشتر می نویسم، تخصصی نویسی به زبان محاوره ایست و گاها آینده نگری و صبحت از تکنولوژی ها و قسمتهای آموزشی که به هیچ عنوان قبل از آن، مطلبی به زبان فارسی برای آنها نبوده است. من هیچگاه در این سالها کمبود سوژه نداشته ام اما کمبود وقت باعث میشه که نتونم هر روز آپدیت کنم. با اینکه داشتن یک وبلاگ به زبان انگلیسی که همگان بتوانند بخوانند قلقلکم می دهد اما علاقه به زبان مادری و عشقی که به ایرانی هست موجب میشه که همچنان این یه وجب خاک اینترنت را داشته باشم و بنویسم.

ایمیلهایی که تک و توک می رسد همگی نوید بخشند و خوشحالم که نوشته های من، فکر خواننده ام رو درگیر می کنه و یا تلنگر می زنه و یا باعث جنب و جوشی در زندگی روزمره شون میشه. لذت آشنایی با بعضی دوستان جدید وبلاگی و ساختن یک حلقه دوستی آنلاین از دیگر فوایدی است که وبلاگ نویسی برای من به ارمغان آورده.در سالهای پیش رو، درباره کارآفرینی، امنیت شبکه، آینده پژوهی و استارتاپ و بیزنسی که در آن کار می کنم کم و بیش خواهم نوشت. اگر که عمری باقی باشد.

برچسبها:



سه‌شنبه ۱۹ اوت ۲۰۰۸

داستان موویبل تایپ

شرکت six apart توسط یک زوج در آپارتمان شخصی آنها در سال 2001 بوجود آمد. اسم شرکت که به معنای "شش روز فاصله" است در واقع به افتخار اختلاف روزهای تولد این زن و شوهر است. این همان شرکتی است که موویبل تایپ رو به عنوان محصولی جنجالی برای دنیای وبلاگ نویسی عرضه کرد. داستان مووبیل تایپ رو از زبان منا تروت - mena trott - می شنویم که بانوی این شرکت است.

وقتی زن و شوهر از کار بیکار می شن به خودشون میگن که بیاییم و روی یک ابزار بلاگ نویسی کار کنیم. منتشرش می کنیم و ببینیم که آیا استقبال میشه یا خیر. آنها هیچ انتظاری نداشتند. حتی فکر هم نمی کردند که بخوان شرکت بزنن. نهایتا مقداری دهش و اعطای پول از کاربران و یا برآورده شدن خواسته های کوچکشان از طریق "لیست آرزوهای آمازون" بود. قبل از انتشار موویبل تایپ آنها بیش از دو هزار کاربر ثبت شده داشتند که می خواستند این نرم افزار انتشار وبلاگ را تست کنند. و همین انتظار کاربران باعث میشد که فشار روانی زیادی بر روی این زوج بیاد و مجبور بشن خودشون رو بیش از پیش در اتاق خانه و پشت میزشون حبس کنن تا هرچه سریعتر بتونن محصول رو به دیگران ارائه بدن.

جالبه که در ابتدا هم این زوج هیچ علاقه ای به جذب سرمایه از طریق سرمایه گذاران نداشته اند! حتما می خواید بگم شوخی می کنم ولی این چیزیست که خانم تروت بر روی اون پافشاری می کنه. برای اونها اصلا مهم نبوده که بخوان خودشون رو آماده بکنن و بزنن به آب و آتش که سرمایه جذب کنن چون به شدت می ترسیدن که کنترل شرکت از دستشون در بره. اصلا همین که شرکت رو ثبت کرده بودن خودش کلی بود دیگه حالا حوصله نداشتن یه سرمایه گذاری بیاد و بعدش هی دخالت کنه تو کارهاشون.جالبه که بعد از مدتی که کاربر پیدا می کنند این سرمایه گذارها هستند که شروع می کنن به تماس گرفتن با اونها.

نهایتا شرکت جذب سرمایه می کنه که مبلغی کمتر از یک میلیون دلاره ولی شگفت آور اینجاست که این زوج به جای اینکه کارمند استخدام کنن و شرکت رو گسترش بدن عملا مبلغ ناچیزی از پول رو خرج می کنند که بیشتر بر روی اجاره دفتر کار و خرید سخت افزار و سرور بوده است. استدلالشون هم این بوده که اگر این پول رو زود خرج کنن، حتما بازم بیشتر نیاز دارن و بازم باید سرمایه گذاری بشه و اون وقت سهمشون از شرکت کم میشه و کنترل از دستشون درمیره! بنابراین هیچگاه سعی نکردند که خیلی سریع کارمند استخدام کنند و پولها رو خرج کنند برای رشد سریع شرکت.

در نوامبر سال 2002 این زوج تصمیم میگیرن که برای شرکت یک مدیر عامل پیدا کنن و شخص خوبی رو هم پیدا می کنن. این شخص تا ماه ژوئیه سال بعد که به عنوان رسمی مدیر عامل شرکت در مستندات بیاد، در واقع به مدت 6 ماه به صورت توافق کلامی برای شرکت کار می کنه. یعنی نه قراردادی، نه امضایی، هیچی. فقط به خاطر اعتمادی که به این زوج داره براشون کار می کنه و نهایتا بعد از 6 ماه عنوان رسمی میگیره که جای تقدیر داره.

سبک درآمد زایی موویبل تایپ از آن مسائل جنجال برانگیز در آن سالها بوده است. اگر یادتون باشه، این نرم افزار برای استفاده شخصی رایگان بود ولی برای استفاده شرکتها و هرگونه استفاده تجاری می بایست پول پرداخت می کردید و لیسانس نرم افزار می خردید. حتی اگر شخصی معمولی می خواست استفاده تجاری از این نرم افزار کنه می بایست قانونا آن را می خرید. این قضیه باعث سر و صدای بسیاری در بین کاربران شده بوده و خانم تروت میگه که آزردگی خاطر هم شده به خاطر حواشی آن چرا که مردم همه چیز رو مجانی می خوان اما هیچ تصوری ندارن که گرداندن یک شرکت نیازمند پوله و به صورت مجانی نمیشه یه سری کارمند رو سر کار نگاه داشت. او می گوید که بسیاری این انتظار را داشتند که نرم افزار ما را روی هوست خود نصب کنند و بابت آن از کاربرهای خودشون پول دریافت کنن که از نظر ما بسیار مردود بود. چرا آنها نمی بایست به ما پول پرداخت می کردند؟ نکند فکر می کردند که قرار است ما مجانی برایشان نرم افزار تولید کنیم!

تروت در جواب اینکه اگر بخواد مروری بکنه به این تجربه شرکت زدن چه چیزهایی رو خوب به یاد میاره میگه که اونها(یعنی خودش و شوهرش) هرگز فکر نمی کردند که شرکتشون 100 نفر کارمند داشته باشه. هرگز فکر نمی کردند که در چنین خونه ای زندگی کنند. او می افزاید گاهی اوقات که پای تلویزیون هستم و تنبل وار در حال تماشای برنامه ها و فردا اول هفته است اول به خودم میگویم نمی خوام کار کنم و می خوام استراحت کنم اما خیلی زود یادم می افتد که من عاشق کارم هستم و دوست دارم فردا برم سر کار و با همکارام گپ بزنم.

داستان موویبل تایپ از زبان یکی از موسسانش بسیار جالبه و با خوندنش متوجه می شید که در بسیاری موارد این زوج بنیانگزار بر خلاف جریان آب شنا می کنند. هرچند که از دیدگاه من همین بر خلاف جریان آب شنا کردن باعث موفقیت نسبی مووبیل تایپ شده است و نظر شخصی من اینست که این زوج می توانستند بسیار بیشتر رشد کنند و شرکتشان جایگاه بیشتری داشته باشد. مثلا مقایسه کنید رشد شرکت رو با وردپرس و این درحالیست که شرکت خانم تروت در سال 2001 راه اندازی و کار بر روی ایده اش آغاز شده است. اما به هرحال هرچه که هست بنیانگذارانش در ابتدا هیچ توقعی نداشته اند و اصلا به فکر ایجاد یک شرک نبوده اند. داستان موویبل تایپ به من یادآوری می کنه که همیشه استثنا وجود داره. از نظر من حداقل یکی از بنیانگزاران این شرکت که همین خانم تروت است در بسیاری موارد خصوصیات یک کارآفرین خوب رو نداره و من مطمئن هستم که جورش را شوهرش کشیده است چون این دو رابطه بسیار بسیار نزدیک و خوبی با هم دارند و همدیگر رو در زندگی شخصی هم پوشش می دن. و عامل موفقیت دوم این شرکت همان پیدا کردن مدیر عامل با درایت برای شرکت است که سکاندار باشد و دقیقا این اتفاق می افتد. این سکاندار خوب است که کشتی رو سلامت از طوفانهای میان راه به ساحل می رسونه.

پانوشت: برای اینکه خدای ناکرده کسی اشتباه برداشت نکنه بگویم که آنجا که نوشته ام جور خانم تروت رو شوهرش کشیده هیچ ربطی به جنیست ایشان ندارد و بدین معنا نیست که مثلا زنان به درد کارآفرینی نمی خورند و خزعبلاتی از این قبیل که من اصلا بهشان فکر نمی کنم چون از ریشه مردودند. شاید در یک پست جدا درباره جایگاه زنان در کارآفرینی هم کمی بحث کردیم.

برچسبها: , ,



چهارشنبه ۶ اوت ۲۰۰۸

داستان بلاگر


همه ما که وبلاگ می نویسیم و همه کسانی که از این رسانه جدید پخش و تولید محتوا لذت می برند مدیون "اوان ویلیامز" هستیم. او موسس و بنیانگزار بلاگر بود که بعدها توسط گوگل خریداری شد. اوان در برهه ای از زمان پس از آنکه همه کارکنانش او را ترک می کنند یکه و تنها به مدت بیش از یک سال بلاگر رو با چنگ و دندون نگه میداره فقط برای احترام به کاربران آن. داستان بلاگر داستان سخت کوشی این شخصه.

evan williams خودش رو از اون دسته آدمهایی معرفی می کنه که ده ها ایده و نظر داشته اند و همیشه سعی کرده اند چند تا کار باهم انجام بدند و طبیعتا هیچ کاری رو تا انتهاش نرفتن و همه نصفه نیمه رها شده. مدت بسیار کوتاهی دانشگاه می ره اما خیلی زود متوجه میشه که آدم دانشگاه نیست و دوست نداره مثل بقیه از قوانین و عرف جامعه پیروی کنه مخصوصا در زمینه کاری برای همین تصمیم میگیره که یک برنامه نویس وب بشه و به صورت مشاوره و آزاد برای شرکتهای مختلف کار کنه.

جالبه بدونید که ایده اولیه شرکت او یک سرویس تحت وب برای مدیریت پروژه بوده است که همکاری تیمها و مدیران و غیرو رو افزایش بده و امکان بده که در یک تیم بفهمن کی داره چی کار می کنه و چه چیزهایی به اشتراک گذاشته شده و غیرو(دقت داشته باشید که الان در ژانویه 1999 هستیم و هنوز حباب اینتزنتی نشکسته و هنوز وب دوران نوپایی خودش رو می گذرونه و چیزی به نام وب 2 اصلا وجود نداره)

شرکت به صورت رسمی در سال ژانویه 99 ثبت میشه و موسس دیگر شرکت در فوریه همان سال به صورت تمام وقت روی پروژه کار می کنه و تنها سه ماه بعد هست که اولین کارمند رسمیشون رو هم استخدام می کنن و سه نفری شروع می کنن به کار روی پروژه.
اوان در اون زمان هنوز در شرکت اچ پی کار می کنه.جالبه بدونید این همون شرکتی است که قراره روی سرویس تحت وب مدیریت پروژه کار کنه. اما در این میان خود این سه نفر یک بلاگ راه اندازی می کنن که عقاید و کارهای بین همدیگه رو می نویسن. اینجاست که اوان پیشنهاد می کنه که اصلا چرا خود این سرویس رو در اختیار دیگران قرار ندیم و بلاگر متولد میشه. بلاگر به دلیل اینکه بسیاری از کارها رو اتوماتیک می کنه و بسیار خوش دست و آسون هست برای کاربرهای گیک(چون اون زمان هنوز کاربرهای معمولی چنین مفهومی رو نشنیده بودند) برای همین با استقبال خوبی هم رو به رو میشه. حال مشکلی که پیدا میشه اینه که هیچ یک از کارمندان شرکت نمی دونن چطوری میشه از این سرویس پول درآورد.

در همین میان از طریق بلاگ خود شرکت شخصی به اوان ایمیل می زنه و همین شخص هست که میشه مشاور و راهنمای آنها و بعدها هم نیم میلیون دلار براشون سرمایه جذب می کنه. نیم میلیون پول بسیار زیادیه و نتیجه این میشه که چند نفر دیگر هم استخدام می کنن و شرکت با هفت نفر پرسنل به کار ادامه میده. تا مدتی کارها به خوبی پیش میره اما باز به دلیل رشد بسیار زیاد بلاگر و اینکه هنوز منبع درآمد مناسبی انتخاب نشده شرکت سود دهی نداره. طبیعتا آنها یک سرویس داشتند که بخواهد خدمات بلاگر رو در داخل شرکتها اجرا کنند اما چون این پدیده همچنان نوین بود، بازاریابی کار سختی بود، از طرفی طرز فکر اوان با دیگر بنیانگزار تداخل پیدا کرده بود. او می خواست که شرکت بیشتر روی "بلاگر پرو" وقت گذاشته شود در حالیکه اوان شیفته قدرت این پدیده و استفاده ای که مردم می توانستند از این رسانه ببرند شده بود و نمی خواست فقط به پول فکر کند. روزگار سختی بود.

بلاگر رشد کرده، داره حسابی سر و صدا می کنه اما پولها ته کشیده. دسامبر یا ژانویه سال 2001 هست که اوان به همه اعلام می کنه که از کار اخراج هستند من جمله خودش. یعنی رسما شرکت هیچ کارمندی نخواهد داشت چون پول نداره که به عنوان حقوق بهشون پرداخت کنه و این یکی از تلخ ترین زمان ها برای این موسس سخت کوشه. همه او را ترک می کنند و حتی موسس دیگر هم او را ترک می کنه. اوان به یاد میاره که از او بدگویی می کنند، پشت سرش حرف می زنند و حتی او را به دادگاه می کشانند. تمام اون اشخاص دوستان و نزدیکان اوان بوده اند و تصور کنید کسی که نیم میلیون پول رو خراب کرده، حقوق ها رو پرداخت نکرده و یه روزه همه رو اخراج می کنه. او پسر بده میشه. در همین بین او شکست دیگری رو هم تحمل می کنه. دوست دخترش او را ترک می کند.

همه می رن و روز بعد اوان تنها کسی است که وارد دفتر کار میشه.او نمی خواد بلاگر رو ببنده اما پول نداره بره سخت افزار بخره چون فشار بر روی سرورها زیاد شده. او تصمیم میگیره این مساله رو با دیگران در بلاگش مطرح کنه و به دیگران میگه که چه مشکلی براش بوجود اومده و در خواست می کنه اگر کسی می تونه مبلغی هرچند ناچیز کمک کنه. مردم از شفافیت او خوششون میاد و می تونه حدود 17000 دلار جمع آوری کنه و سریع میره و سخت افزارها رو خریداری می کنه. بلاگر یه نفسی می کشه. این در حالیست که اوان به تنهایی شرکت رو می چرخونه. دیگه حتی دفترش رو هم از دست داده و از خونه کار می کنه و مجبوره برای رفع اشکال بلاگر و همچنین مراقبت از سرور کتابهای جاوا و یونیکس بخونه.

شرکت قبلترها دو بار مذاکره برای خریداری رو رد کرده و این بار سر و کله گوگل پیدا شده. اوان دلیلش رو نمی فهمه چون گوگل یک شرکت جستجو است و قبل آن هم گوگل هرگز شرکتی رو خریداری نکرده بود. پس چرا گوگل به شرکت علاقه پیدا کرده بود. در هر صورت مذاکرات انجام میشه و چهارماه بعد یعنی فوریه 2003 آنها در گوگل نشسته اند. اوان تنها یک سال در گوگل دووم میاره و بعدش میاد بیرون.

داستان بلاگر برای من چند درس داشت. اول اینکه موسس آن با سخت کوشی به مدت 4 سال تمام قلب و روحش رو به کار میده. تمام دوستان و همکارانش ترکش می کنن، به داداگاه می کشنش، حتی پشت سرش بد می گن، دوست دخترش قطع رابطه می کنه و در فقر غوطه وره اما فقط به خاطر ارزش به کاربران او هرگز راضی نمیشه که شرکت رو ببنده. مورد دیگر اینه که شبکه های اجتماعی و دسترسی داشتن به آدمهای دیگر بسیار برای یک موسس مهمه. نه اوان و نه دیگر موسس شرکت pyra labs آدمهای زیادی رو نمی شناختن برای همین نتونستن خودشون سرمایه ای جذب کنن. این مشاور آنها بود که از طریق وبلاگشون باهاشون آشنا شد و سپس نیم میلیون دلار در آن زمان که پول بسیار هنگفتی بود برایشان جذب کرد. سومین مورد هم اینکه او به کاربر ارزش گذاشت و نخواست که سرویسهای رایگان رو از مردم بگیره چرا که بتونه وقت و منابع بیشتری بر روی قسمت پولی بلاگر بگذاره. با او بسیار موافقم.

برچسبها: , ,



سه‌شنبه ۱۵ ژوئیهٔ ۲۰۰۸

تاریخچه هات میل


پیش گفتار: گفتم که مشغول خواندن کتاب "موسسان در کار" هستم که بسیار مهیجه و هر بخشش رو که می خونم قسمتهای مهمش رو یاد داشت برداری و علامت گذاری می کنم. هر کدومشون هم برای خودش داستان جالبی داره. بد ندیدم که تک تک شرکتهایی را که می خونم چکیده ای از مواردی که نظر من رو جلب کرده اینجا بنویسم. هم برای اینکه برای شمای خواننده مورد استفاده قرار بگیره و هم اینکه منبعی برای خودم باشه. این نوشته ها رو از دست ندهید. دنیای کارآفرینی دنیای بسیار هیجان انگیزی است و بسیار پر دردسر.

هات میل رو که حتما می شناسید. همان سرویس ایمیل تحت وب معروف ماکروسافت. اما این سرویس در ابتدا توسط 2 نفر آغاز شد که مصاحبه کتاب با یکی از موسسان این استارتاپ به نام sabeer bhatia است. او می گوید که تا آن زمان هیچ شرکتی ایمیل تحت وب ارائه نمی کرد و ظاهرا هیچ کسی هم اعتقادی به این امر نداشته. او پس از نوشتن بیزنس پلان با همکار قدیمیش موضوع ایده رو مطرح می کنه و سپس او نیز به این استارتاپ می پیوندد و دو نفری شروع به کار بر روی هات میل می کنند. مساله بسیار جالب اینجاست که چون او از لو رفتن ایده اش می ترسیده به خصوص از شرکت نت اسکیپ که دارای سرورهای پر قدرت بوده اند و تا حدی روی مساله ایمیل مانور می داده اند، مجبور می شده که وقتی میره پیش سرمایه گذاران ایده رو چیز دیگری مطرح کنه که اگر به توافق نرسیده با سرمایه گزار یا مشکل دیگری پیش آمد، ایده لو نرود! و جالبه که به همین طریق می تونن مبلغ 300 هزار دلار به عنوان اولین سرمایه گزاری دریافت کنند!

مساله جالبه دیگر اینه سرمایه گذار اولیشون وقتی ایده به ظاهر اصلی رو می شنوه به اونها این مبلغ رو پیشنهاد می کنه و چون اونا نمی پذیرن و می رن که با بقیه سرمایه گذارها صحبت کنند، شرکت سرمایه گذار اولی به بقیه میگه که این ایده به درد نمی خوره و روش سرمایه گذاری نکنن. این طوری این دو جوان رو مجبور می کنند که چون کس دیگری پیشنهاد سرمایه گذاری نمی ده، برگردن پیش همینها و به اون مبلغ راضی بشند. گاهی اوقات سرمایه گذارها نامردی می کنند.

بارها و بارها پیش میاد که آدمهای بزرگ دنیای آی تی حرفهایی می زنن که بعدها بسیار به ضرر شرکتشون می شه. این دقیقا چیزیه که برای آقای جری یانگ موسس و مدیر عامل فعلی شرکت یاهو اتفاق می افته. در یه برهه زمان وقتی از او راجع به ایمیل بر روی وب سوال میشه ایشون گویا گفته اند که چه کسی آخه به چک کردن ایمیل روی وب نیاز داره؟ همه می تونن ایمیل رو از طریق برنامه ها و نرم افزار نظیر اوت لوک اکسپرس دریافت کنند و برای همین یاهو مدتها بد دوزاریش می افته که چه فرصتی رو از دست داده و خیلی دیر دست به کار میشه.

نحوه مذاکره با ماکروسافت هم جالبه. وقتی که ماکروسافت می فهمه شرکتی هست که بیش از 7 میلیون مشترک ایمیل داره در صورتی که سرویس msn اونها با اون همه امکانات و هزینه فقط دو و نیم میلیون نفر کاربر داره علاقه مند به مذاکره با هات میل میشن. بعد از ملاقات با بیل گیتس در دسامبر 1997، مبلغ 160 میلیون پیشنهاد میشه که با تیزهوشی و فن بیان بهاتیا مبلغ به 400 میلیون دلار افزایش پیدا می کنه و نهایتا به فروش می رسه. تمام این موارد در کمتر از دو سال از زمان تاسیس شرکت اتفاق می افته. این قضیه از زبان خود موسس هات میل اعجاب انگیزه و هرگز تصور نمی کرده در مدتی کمتر از دو سال بتونه این شرکت رو به چنین مبلغی بفروشه.

بهاتیا می گوید که یکی از عوامل موفقیت یک استارتاپ آنجاست که مشکلی را حل کند که مشکل خود موسس آن هم باشد چرا که وقتی آن مشکل را حل می کنی مطمئنا مشکل خیلی های دیگر رو هم حل کردی و همین افراد کاربران اولیه سایت و سرویس تو خواهند بود. او همچنین تاکید بسیار بر بیزنس پلان دارد. البته نظر او این نیست که حتما باید یک پوشه زرق و برق دار و کلی صفحات تلنبار شده حاوی آمار و اطلاعات به سرمایه گذار بدهیم بلکه اگر فقط به سوالات اصلی پاسخ دهیم کافیست. سوالاتی از قبیل اینکه استارتاپ در چه زمینه ایست،چه مشکلی را حل می کند، چگونه می خواهیم از آن پول دربیاوریم، رقیبان ما در بازار چه کسانی هستند، ریسک های پیش رو چه هستند، چه کارمندان و تخصصهاییی برای گسترس کار نیاز داریم و اینکه چه مقدار پول برای رسیدن به هدف نیازمندیم.

در انتها هم به قسمت طنز ماجرای هات میل از زبان بهاتیا می رسیم که در پاسخ به این سوال که ایمیل بر روی وب یک پدیده جدید برای کاربران بود،کاربران آیا به مشکلی بر نخوردند پاسخ می دهد که ما شخصی رو داشتیم که برای چک کردن ایمیلش ابتدا می رفت در سایت یاهو و سپس جستجو می کرد واژه هات میل رو و آنگاه وقتی لینک مورد نظر در بین جستجو می آمد روی آن کلیک می کرد تا برود به سایت هات میل و سپس لاگین کند!این کارها را به جای اینکه مستقیما در نوار آدرس مرورگر تایپ کند هات میل انجام می داده است و وقتی از این خانم می پرسند که چرا این طوری می کنی می گوید چون دوست او همین طریق هات میلش رو چک می کرده و به او نیز چنین یاد داده است!

برچسبها: , , ,