چهارشنبه ۱ اکتبر ۲۰۰۸

نطق کارآفرینی

وقتی که یک استارتاپ با هزینه و پس انداز شخصی موسسین اولیه اش راه اندازی میشه، بعد از مدتی به دلیل بالا رفتن هزینه ها و رشد شرکت و یا نیازمندی برای تولید نهایی کالا و یا فراهم کردن زیرساختار مورد نیاز برای سرویس دادن به مشتری، جیب موسس ها هم خالی میشه و از مدتها پیش باید به فکر این باشند که از کجا سرمایه گذار گیر بیارن. سرمایه گذاری در یک استارتاپ بسیار متفاوت از سرمایه گذاری در یک شرکت جا افتاده و یا صنعتهای با ریسک پایین تره برای همین اصولا افراد خاصی که به آنها venture capitalist یا به صورت مختصر VC می گویند بر روی شرکت های استارتاپ سرمایه گذاری می کنند و پی سرمایه گذاری پر خطر رو به تنشون می مالن.

وی سی ها کسانی هستند که پول دارند و کارآفرینان و موسسان کسانی که به قولی بازوی کار هستند. وقتی این دو تا در کنار هم به خوبی جا بیفتن، استارتاپ هم رشد سریعی پیدا خواهد کرد(به دلیل تزریق پول) و هم میشه از ارتباطات وی سی ها برای آشنایی با سایرین مثل وکیلها، مشاوران و غیرو، استفاده کرد.

اما یک کارآفرین و موسس شرکت چطوری باید یک شخص سرمایه گذار رو مجاب کنه که بر روی شرکت سرمایه گذاری کنه؟ فرض کنید شما یک عالمه پول دارید و یک نفر رو که اصلا نمی دونید کی هست و چی کاره بوده و توانایی هاش چی هست، میاد و از ایده اش صحبت می کنه مثلا در نیم ساعت و نهایتا هم مبلغ 50 میلیون تومان هم در خواست می کنه. آیا اعتماد به شخص و دادن پول به او کار آسانیه؟ طبیعتا وی سی باید شم تجاری بسیار قوی داشته باشه تا بتونه اون مواردی رو که مهمه در همون مدت کوتاه از دهان کارآفرین بشنوه و اینجاست که قدرت یک کارآفرین مشخص میشه. هرچقدر او توانایی بیشتری در گفتار، ارائه سخنرانی و نطق داشته باشه و هرچه توانایی بیشتری برای مذاکره و تشویق کردن یک شخص به یک ایده داشته باشه، شانسس بسیار بالاتر خواد بود که بتونه در اون مدت زمان کم، یک سرمایه گذار رو تشویق کنه. به این میگن اصطلاحا pitch کردن که من از آن با ترجمه نطق کارآفرین برای وی سی استفاده می کنم.

وی سی های حرفه ای ممکنه حتی در روز تا 20 ایده قبلا غربال شده رو از میان 100 ها ایده دیگر برگزینند و در مدت کوتاهی خواستار آن باشند که کارآفرین راجع به ایده، چه میزان سرمایه نیاز است و چرا، در چه مدت زمانی بازگشت سرمایه خواهد بود، رقیبان چه کسانی هستند، مشتریهای احتمالی چه کسانی خواهند بود، آیا کالای نهایی و یا زیرساختار مورد نیاز برای ارائه سرویس آماده است یا چند درصد از مراحل کار انجام شده و بسیاری از سوالات ریز و درشت جواب بدهد. طبیعتا هرچه کارآفرین بهتر و دقیق تر بیزنس پلان خود را تهیه کرده باشد و هرچه سریعتر و راحت تر پاسخ وی سی ها رو در آستین داشته باشد، اعتماد به نفس بهتری به شخص سرمایه گذار خواهد داد.

جالب است بدانید بر طبق آمار اصولا وی سی ها، تنها به 1 درصد کارآفرینها پاسخ "بله" می دهند و 99 درصد بقیه همگی جواب "نه و خوش آمدی" دریافت می کنند. اینکه در یک جلسه این چنینی چه اتفاقی می افتاد و چرا اکثریت به جواب خیر منتهی می شود و اینکه چه کار کنیم که درصد موفقیت بالاتر رود رو میشه برایش کتابها نوشت کماکان که هست. کتابهای بسیاری راجع به نطق کارآفرینان برای سرمایه گذاران در بازار است که در این پستم راجع به پیشنهاد خودم نوشته ام.

نطق کارآفرینان برای وی سی ها از مقوله های بسیار پر دردسر و جنجال آمیز در دنیای کارآفرینی هست. عده ای اعتقاد دارند که وی سی ها منصف نیستند و درصد بزرگی از شرکت رو در ازای پول ناچیزی می گیرند، عده ای معتقدند که وی سی ها آدمهای گنده دماغی هستند و از بالا به دیگران نگاه می کنند. عده ای معتقد هستند که وی سی ها فقط پول دارند و درک درستی از موقعیت و شانسی که یک شرکت نوپا برای بازار پیش رو داره، ندارند و فرصت سوزی می کنند. عده ای حتی پا را از این هم فراتر گذاشته و می گویند بالقوه همه وی سی ها دزد و کلاهبردار هستند و فقط به فکر بازگشت سرمایه شون.

مانند هر ابراز عقیده دیگری، نمیشه همگان رو در یک گونی گذاشت و نظر داد. وی سی ها هم آدم هستند با شخصیت های مختلف، پیشینه مختلف و افکار مختلف. انتخاب اینکه پیش کدام سرمایه گذار برویم، چگونه قرار داد بنویسیم، چه چیزهایی رو در مفاد قرار داد جا بدهیم که نه سیخ بسوزه و نه کباب، چه مقدار از سهم شرکت رو به سرمایه گذار بدهیم و بسیاری از مسائل دیگر رو، وظیقه کارآفرین است که بداند. من به شخصا معتقدم هر کاری اصولی دارد و وقتی کسی آن اصول رو نمی دونه یا باید بره یاد بگیره یا مشاور بگیره تا بتونه او را راهنمایی کنه. بسیاری از موارد دلخوری کارآفرینان از وی سی ها به دلیل کمبود سواد خود کارآفرین است که پای یک قرارداد رو امضا می کنند بدون آنکه درک درستی از مفاد آن داشته باشند. نهایتا در هنگام اجرا تازه می فهمند که چی به چی هست و آنگاه فکر می کنند وی سی یک کلاهبردار است! هرچند یک طرفه هم نمی شود به قاضی رفت و باید گفت که وی سی های چموش و آب زیرکاه هم پیدا می شوند که سعی می کنم راجع به این مبحث در پست های بعدی بیشتر بنویسم.

برچسبها: , ,



چهارشنبه ۶ اوت ۲۰۰۸

داستان بلاگر


همه ما که وبلاگ می نویسیم و همه کسانی که از این رسانه جدید پخش و تولید محتوا لذت می برند مدیون "اوان ویلیامز" هستیم. او موسس و بنیانگزار بلاگر بود که بعدها توسط گوگل خریداری شد. اوان در برهه ای از زمان پس از آنکه همه کارکنانش او را ترک می کنند یکه و تنها به مدت بیش از یک سال بلاگر رو با چنگ و دندون نگه میداره فقط برای احترام به کاربران آن. داستان بلاگر داستان سخت کوشی این شخصه.

evan williams خودش رو از اون دسته آدمهایی معرفی می کنه که ده ها ایده و نظر داشته اند و همیشه سعی کرده اند چند تا کار باهم انجام بدند و طبیعتا هیچ کاری رو تا انتهاش نرفتن و همه نصفه نیمه رها شده. مدت بسیار کوتاهی دانشگاه می ره اما خیلی زود متوجه میشه که آدم دانشگاه نیست و دوست نداره مثل بقیه از قوانین و عرف جامعه پیروی کنه مخصوصا در زمینه کاری برای همین تصمیم میگیره که یک برنامه نویس وب بشه و به صورت مشاوره و آزاد برای شرکتهای مختلف کار کنه.

جالبه بدونید که ایده اولیه شرکت او یک سرویس تحت وب برای مدیریت پروژه بوده است که همکاری تیمها و مدیران و غیرو رو افزایش بده و امکان بده که در یک تیم بفهمن کی داره چی کار می کنه و چه چیزهایی به اشتراک گذاشته شده و غیرو(دقت داشته باشید که الان در ژانویه 1999 هستیم و هنوز حباب اینتزنتی نشکسته و هنوز وب دوران نوپایی خودش رو می گذرونه و چیزی به نام وب 2 اصلا وجود نداره)

شرکت به صورت رسمی در سال ژانویه 99 ثبت میشه و موسس دیگر شرکت در فوریه همان سال به صورت تمام وقت روی پروژه کار می کنه و تنها سه ماه بعد هست که اولین کارمند رسمیشون رو هم استخدام می کنن و سه نفری شروع می کنن به کار روی پروژه.
اوان در اون زمان هنوز در شرکت اچ پی کار می کنه.جالبه بدونید این همون شرکتی است که قراره روی سرویس تحت وب مدیریت پروژه کار کنه. اما در این میان خود این سه نفر یک بلاگ راه اندازی می کنن که عقاید و کارهای بین همدیگه رو می نویسن. اینجاست که اوان پیشنهاد می کنه که اصلا چرا خود این سرویس رو در اختیار دیگران قرار ندیم و بلاگر متولد میشه. بلاگر به دلیل اینکه بسیاری از کارها رو اتوماتیک می کنه و بسیار خوش دست و آسون هست برای کاربرهای گیک(چون اون زمان هنوز کاربرهای معمولی چنین مفهومی رو نشنیده بودند) برای همین با استقبال خوبی هم رو به رو میشه. حال مشکلی که پیدا میشه اینه که هیچ یک از کارمندان شرکت نمی دونن چطوری میشه از این سرویس پول درآورد.

در همین میان از طریق بلاگ خود شرکت شخصی به اوان ایمیل می زنه و همین شخص هست که میشه مشاور و راهنمای آنها و بعدها هم نیم میلیون دلار براشون سرمایه جذب می کنه. نیم میلیون پول بسیار زیادیه و نتیجه این میشه که چند نفر دیگر هم استخدام می کنن و شرکت با هفت نفر پرسنل به کار ادامه میده. تا مدتی کارها به خوبی پیش میره اما باز به دلیل رشد بسیار زیاد بلاگر و اینکه هنوز منبع درآمد مناسبی انتخاب نشده شرکت سود دهی نداره. طبیعتا آنها یک سرویس داشتند که بخواهد خدمات بلاگر رو در داخل شرکتها اجرا کنند اما چون این پدیده همچنان نوین بود، بازاریابی کار سختی بود، از طرفی طرز فکر اوان با دیگر بنیانگزار تداخل پیدا کرده بود. او می خواست که شرکت بیشتر روی "بلاگر پرو" وقت گذاشته شود در حالیکه اوان شیفته قدرت این پدیده و استفاده ای که مردم می توانستند از این رسانه ببرند شده بود و نمی خواست فقط به پول فکر کند. روزگار سختی بود.

بلاگر رشد کرده، داره حسابی سر و صدا می کنه اما پولها ته کشیده. دسامبر یا ژانویه سال 2001 هست که اوان به همه اعلام می کنه که از کار اخراج هستند من جمله خودش. یعنی رسما شرکت هیچ کارمندی نخواهد داشت چون پول نداره که به عنوان حقوق بهشون پرداخت کنه و این یکی از تلخ ترین زمان ها برای این موسس سخت کوشه. همه او را ترک می کنند و حتی موسس دیگر هم او را ترک می کنه. اوان به یاد میاره که از او بدگویی می کنند، پشت سرش حرف می زنند و حتی او را به دادگاه می کشانند. تمام اون اشخاص دوستان و نزدیکان اوان بوده اند و تصور کنید کسی که نیم میلیون پول رو خراب کرده، حقوق ها رو پرداخت نکرده و یه روزه همه رو اخراج می کنه. او پسر بده میشه. در همین بین او شکست دیگری رو هم تحمل می کنه. دوست دخترش او را ترک می کند.

همه می رن و روز بعد اوان تنها کسی است که وارد دفتر کار میشه.او نمی خواد بلاگر رو ببنده اما پول نداره بره سخت افزار بخره چون فشار بر روی سرورها زیاد شده. او تصمیم میگیره این مساله رو با دیگران در بلاگش مطرح کنه و به دیگران میگه که چه مشکلی براش بوجود اومده و در خواست می کنه اگر کسی می تونه مبلغی هرچند ناچیز کمک کنه. مردم از شفافیت او خوششون میاد و می تونه حدود 17000 دلار جمع آوری کنه و سریع میره و سخت افزارها رو خریداری می کنه. بلاگر یه نفسی می کشه. این در حالیست که اوان به تنهایی شرکت رو می چرخونه. دیگه حتی دفترش رو هم از دست داده و از خونه کار می کنه و مجبوره برای رفع اشکال بلاگر و همچنین مراقبت از سرور کتابهای جاوا و یونیکس بخونه.

شرکت قبلترها دو بار مذاکره برای خریداری رو رد کرده و این بار سر و کله گوگل پیدا شده. اوان دلیلش رو نمی فهمه چون گوگل یک شرکت جستجو است و قبل آن هم گوگل هرگز شرکتی رو خریداری نکرده بود. پس چرا گوگل به شرکت علاقه پیدا کرده بود. در هر صورت مذاکرات انجام میشه و چهارماه بعد یعنی فوریه 2003 آنها در گوگل نشسته اند. اوان تنها یک سال در گوگل دووم میاره و بعدش میاد بیرون.

داستان بلاگر برای من چند درس داشت. اول اینکه موسس آن با سخت کوشی به مدت 4 سال تمام قلب و روحش رو به کار میده. تمام دوستان و همکارانش ترکش می کنن، به داداگاه می کشنش، حتی پشت سرش بد می گن، دوست دخترش قطع رابطه می کنه و در فقر غوطه وره اما فقط به خاطر ارزش به کاربران او هرگز راضی نمیشه که شرکت رو ببنده. مورد دیگر اینه که شبکه های اجتماعی و دسترسی داشتن به آدمهای دیگر بسیار برای یک موسس مهمه. نه اوان و نه دیگر موسس شرکت pyra labs آدمهای زیادی رو نمی شناختن برای همین نتونستن خودشون سرمایه ای جذب کنن. این مشاور آنها بود که از طریق وبلاگشون باهاشون آشنا شد و سپس نیم میلیون دلار در آن زمان که پول بسیار هنگفتی بود برایشان جذب کرد. سومین مورد هم اینکه او به کاربر ارزش گذاشت و نخواست که سرویسهای رایگان رو از مردم بگیره چرا که بتونه وقت و منابع بیشتری بر روی قسمت پولی بلاگر بگذاره. با او بسیار موافقم.

برچسبها: , ,



چهارشنبه ۲۳ ژوئیهٔ ۲۰۰۸

نقشه ذهن


نمی دونم که آیا شما با کاغذ و قلم دوست هستید یا خیر. یا اینکه دفترچه یادداشت کوچکی در جیب دارید که هر وقت چیزی ذهنتون رو مشغول کرده نتایج و یافته های فکرتون رو در میون اتفاقات روزمره در اون یادداشت کنید یا خیر اما اگر این کارها را انجام نمی دهید شما قاتل تفکرات خود هستید.

کاغد و قلم، دفترجه یاد داشت، تخته سیاه و وایتبورد و ماژیک و حتی نرم افزار کامپیوتری برای درج افکار ابزار اولیه رشد و نمو دادن یک ایده هستند. برای همین است که در شرکتی مانند گوگل تاکید صدر در صد بر این دارند که در راهرورها و تمامی اتاقها وایتبورد نصب شده باشه تا کارمندان گوگل بتونن در هر زمان تفکراتشون رو بکشن و یا دیگران بحث کنند. نوشتن و کشیدن تفکرات و ایده ها روی یک تخته و یا کاغذ باعث میشه تا شما بتونید یک تابلو از افکارتون رو جلوی چشمتون ببینید و چون بینایی بسیار برای انسان حس مهمیه و به قولی ارزش یک تصویر هزاران برابر وازه هاست، از این رو در شرکتها تاکید بسیاری میشه بر کشیدن و نوشتن روی تخته. همچنان به دیگران هم اجازه میده که بتونن ارتباط بین ایده ها و جزئیات آن را به صورت مکتوب ببینند و به جای اینکه برای هر شخص شفاهی توضیح دهید کافیست که چنین تابلوی افکاری را با دیگران به اشتراک بگذارید

بحث اشتراک شد پس حتما باید یه ربطی به وب دو داشته باشد! یکی از تکنیکهای نگارش افکار و دسته بندی آنها "نقشه ذهن" هست که شما یک عنوان اصلی رو انتخاب می کنید و سپس بهش زیر شاخه می دید و اونگاه برای هر زیر شاخه، ویژگی و خصوصیات و خلاصه آنقدر ریز می شوید تا شمای ایده شما معین شود. به یمن اینترنت و وب 2 سرویس های تحت وبی ارائه شده اند که در دادن خدمات اولیه کاملا رایگان هستند و شما یک قرون هم از جیب نمی پردازید و از این میان من عاشق سایت mind meister هستم.

در این سایت شما می توانید یک نقشه ذهن درست کنید و آنرا با دیگران به اشتراک بگذارید(در حالت اینکه فقط بیننده باشند یا بتوانند حتی آن نقشه را دست کاری کنند) و یا اینکه این نقشه رو فقط خصوصی برای خودتون داشته باشید. می توانید آن را به صورت خروجی پی دی اف و یا تصویر دانلود کنید. پس از ایجاد شاخه های تصویری افکارتون می تونید براشون آیکون بگذارید و یا حتی لینک گذاری کنید و حاشیه نویسی کنید.

این سایت رو میشه همچنین به صورت آفلاین کار کرد اما متاسفانه این قسمت از سرویسشون مجانی نیست. اما چنانچه می خواهید از یک نرم افزار متن باز و رایگان استفاده کنید که دقیقا همین امکانات رو دارد نگران نباشید چون نرم افزار "فکر آزاد" در خدمت شماست. عادت کنید افکارتون رو یاداشت کنید. چرا که هم مرجعی برای آینده خواهد بود و هم آنها را به صورت مکتبو خواهید داشت که بتونید به مرور زمان روشون کار کنید. به عنوان مثال یک نمونه ساده از نقشه ذهن من رو درباره کارآفرینی هم براتون گذاشته ام

مدخل نقشه ذهن در ویکی پدیا
سایت mindmesiter
نرم افزار رایگان "فکر آزاد"
نقشه ذهن من از کارآفرینی و راه اندازی شرکت

برچسبها: , , ,



سه‌شنبه ۱۵ ژوئیهٔ ۲۰۰۸

تاریخچه هات میل


پیش گفتار: گفتم که مشغول خواندن کتاب "موسسان در کار" هستم که بسیار مهیجه و هر بخشش رو که می خونم قسمتهای مهمش رو یاد داشت برداری و علامت گذاری می کنم. هر کدومشون هم برای خودش داستان جالبی داره. بد ندیدم که تک تک شرکتهایی را که می خونم چکیده ای از مواردی که نظر من رو جلب کرده اینجا بنویسم. هم برای اینکه برای شمای خواننده مورد استفاده قرار بگیره و هم اینکه منبعی برای خودم باشه. این نوشته ها رو از دست ندهید. دنیای کارآفرینی دنیای بسیار هیجان انگیزی است و بسیار پر دردسر.

هات میل رو که حتما می شناسید. همان سرویس ایمیل تحت وب معروف ماکروسافت. اما این سرویس در ابتدا توسط 2 نفر آغاز شد که مصاحبه کتاب با یکی از موسسان این استارتاپ به نام sabeer bhatia است. او می گوید که تا آن زمان هیچ شرکتی ایمیل تحت وب ارائه نمی کرد و ظاهرا هیچ کسی هم اعتقادی به این امر نداشته. او پس از نوشتن بیزنس پلان با همکار قدیمیش موضوع ایده رو مطرح می کنه و سپس او نیز به این استارتاپ می پیوندد و دو نفری شروع به کار بر روی هات میل می کنند. مساله بسیار جالب اینجاست که چون او از لو رفتن ایده اش می ترسیده به خصوص از شرکت نت اسکیپ که دارای سرورهای پر قدرت بوده اند و تا حدی روی مساله ایمیل مانور می داده اند، مجبور می شده که وقتی میره پیش سرمایه گذاران ایده رو چیز دیگری مطرح کنه که اگر به توافق نرسیده با سرمایه گزار یا مشکل دیگری پیش آمد، ایده لو نرود! و جالبه که به همین طریق می تونن مبلغ 300 هزار دلار به عنوان اولین سرمایه گزاری دریافت کنند!

مساله جالبه دیگر اینه سرمایه گذار اولیشون وقتی ایده به ظاهر اصلی رو می شنوه به اونها این مبلغ رو پیشنهاد می کنه و چون اونا نمی پذیرن و می رن که با بقیه سرمایه گذارها صحبت کنند، شرکت سرمایه گذار اولی به بقیه میگه که این ایده به درد نمی خوره و روش سرمایه گذاری نکنن. این طوری این دو جوان رو مجبور می کنند که چون کس دیگری پیشنهاد سرمایه گذاری نمی ده، برگردن پیش همینها و به اون مبلغ راضی بشند. گاهی اوقات سرمایه گذارها نامردی می کنند.

بارها و بارها پیش میاد که آدمهای بزرگ دنیای آی تی حرفهایی می زنن که بعدها بسیار به ضرر شرکتشون می شه. این دقیقا چیزیه که برای آقای جری یانگ موسس و مدیر عامل فعلی شرکت یاهو اتفاق می افته. در یه برهه زمان وقتی از او راجع به ایمیل بر روی وب سوال میشه ایشون گویا گفته اند که چه کسی آخه به چک کردن ایمیل روی وب نیاز داره؟ همه می تونن ایمیل رو از طریق برنامه ها و نرم افزار نظیر اوت لوک اکسپرس دریافت کنند و برای همین یاهو مدتها بد دوزاریش می افته که چه فرصتی رو از دست داده و خیلی دیر دست به کار میشه.

نحوه مذاکره با ماکروسافت هم جالبه. وقتی که ماکروسافت می فهمه شرکتی هست که بیش از 7 میلیون مشترک ایمیل داره در صورتی که سرویس msn اونها با اون همه امکانات و هزینه فقط دو و نیم میلیون نفر کاربر داره علاقه مند به مذاکره با هات میل میشن. بعد از ملاقات با بیل گیتس در دسامبر 1997، مبلغ 160 میلیون پیشنهاد میشه که با تیزهوشی و فن بیان بهاتیا مبلغ به 400 میلیون دلار افزایش پیدا می کنه و نهایتا به فروش می رسه. تمام این موارد در کمتر از دو سال از زمان تاسیس شرکت اتفاق می افته. این قضیه از زبان خود موسس هات میل اعجاب انگیزه و هرگز تصور نمی کرده در مدتی کمتر از دو سال بتونه این شرکت رو به چنین مبلغی بفروشه.

بهاتیا می گوید که یکی از عوامل موفقیت یک استارتاپ آنجاست که مشکلی را حل کند که مشکل خود موسس آن هم باشد چرا که وقتی آن مشکل را حل می کنی مطمئنا مشکل خیلی های دیگر رو هم حل کردی و همین افراد کاربران اولیه سایت و سرویس تو خواهند بود. او همچنین تاکید بسیار بر بیزنس پلان دارد. البته نظر او این نیست که حتما باید یک پوشه زرق و برق دار و کلی صفحات تلنبار شده حاوی آمار و اطلاعات به سرمایه گذار بدهیم بلکه اگر فقط به سوالات اصلی پاسخ دهیم کافیست. سوالاتی از قبیل اینکه استارتاپ در چه زمینه ایست،چه مشکلی را حل می کند، چگونه می خواهیم از آن پول دربیاوریم، رقیبان ما در بازار چه کسانی هستند، ریسک های پیش رو چه هستند، چه کارمندان و تخصصهاییی برای گسترس کار نیاز داریم و اینکه چه مقدار پول برای رسیدن به هدف نیازمندیم.

در انتها هم به قسمت طنز ماجرای هات میل از زبان بهاتیا می رسیم که در پاسخ به این سوال که ایمیل بر روی وب یک پدیده جدید برای کاربران بود،کاربران آیا به مشکلی بر نخوردند پاسخ می دهد که ما شخصی رو داشتیم که برای چک کردن ایمیلش ابتدا می رفت در سایت یاهو و سپس جستجو می کرد واژه هات میل رو و آنگاه وقتی لینک مورد نظر در بین جستجو می آمد روی آن کلیک می کرد تا برود به سایت هات میل و سپس لاگین کند!این کارها را به جای اینکه مستقیما در نوار آدرس مرورگر تایپ کند هات میل انجام می داده است و وقتی از این خانم می پرسند که چرا این طوری می کنی می گوید چون دوست او همین طریق هات میلش رو چک می کرده و به او نیز چنین یاد داده است!

برچسبها: , , ,



پنجشنبه ۲۲ مهٔ ۲۰۰۸

intruders tv

اگر از علاقه مندان پیگیری شرکتهای به اصطلاح وب دویی هستید از سایت intruders نباید غافل بشید. بر و بکس گرداننده این سایت به هر کنفرانس و گردهمایی سرک می کشن و با موسسین و مدیرعامل استارتاپها مصاحبه می کنن. هرکسی برای خودش داستانی داره. از میان ویدئوها حتما توصیه می کنم مصاحبه با علی پرتوی رو از دست ندید. علی که مشخصه بچه خیلی باحال و در عین حال باهوشی هم هست به همراه برادرش حسابی توی دنیای کارآفرینی جا افتاده و واسه خودش گردن کلفتیه.

علی موسس شرکت ilike هست که یک سایت موسیقیه. این سایت با توجه به ژانرهای موسیقی که شما و دوستانتون گوش میدید به صورت هوشمند بهتون گروه موسیقی و شعر معرفی می کنه که طبیعتا قراره به سلیقه شما بخوره. اما یک جا در مصاحبه توضیح میده که چطور وقتی اپلیکیشن فیس بوکشون رو در اختیار عموم قرار دادن یهو منحنی رشد بازدید از صفحه شرکت درحال انفجار میشه و وقتی سرور کم میارن مجبور میشن تو دره سیلیکون درب تک تک شرکت ها رو بزنن و بگن ببخشید یه دونه سرور دارید به ما قرض بدید! و این طوری یک کامیون سرور از در و همسایه جمع کردن تا بتونن به داد سایت برسن و سایت بر اساس تعداد زیاد بازدید کننده نخوابه.

در دنیای امروز کارآفرینی مخصوصا شرکتهای وب دویی چند چیز بسیار مهمه که باید در همون ابتدا بهش فکر بشه. یکی بحث گسترش سرویس در صورت استقبال گسترده از سوی کاربران هست که از همان ابتدا موسسین باید بهش فکر بکنن چه از نظر بنیه مالی و چه از نظر تکنیکی وگرنه مشکل ساز خواهد شد. مثال بارزش همین سایت تویتر که هر چند وقت به چند وقت ریپ میزنه. مساله دیگه که مهمه عکس العمل سریع و برنامه از پیش تعیین شده موسسین هست در مقابل یورش کاربران به سایت. اینجا همه باید آماده کار طاقت فرسا و شبانه روزی بی وقفه باشن چرا که آرزوی هر موسسی همینه که در کمترین زمان ممکن بیشترین تعداد مشتری رو پیدا کنه اما همون طور که بعضا در پستهای گذاشته اشاره کردم قضیه گسترش یک شرکت چه از نظر زیرساخت و چه از نظر نیروی انسانی کاری بسیار سخت و حساسیه و باید با دقت انجام بشه وگرنه علی رغم موفقیت نسبی شرکت، در مرحله رشد با کله میره به سمت سقوط.


intruders.tv
مصاحبه با علی پرتوی

برچسبها: , , ,



جمعه ۲۵ آوریل ۲۰۰۸

داستان اولین چک گوگل

وقتی لری پیج و سرگی برین که بنیانگزاران شرکت گوگل هستند، دموی موتور جستجوی گوگل رو تهیه کردن مثل هر کارآفرین دیگری به دنبال سرمایه بودند. و پروفسور آنها بهشون میگه که این شخص هیچ کس نیست جز اندی. اندی نصفه شب بهشون زنگ می زنه و لری و سرگی تنها چند ساعت بعد در یک صبحگاه روی مبل راحتی خانه اندی می شینن که ایده شون رو بگن و وقتی دمو رو می بینه میگه عجب ایده جالبی و صدهزار دلار چک میکشه به نام شرکت گوگل. جالبه بدونید که در اون لحظه، گوگل حتی به عنوان شرکت هم ثبت نشده بوده بعلاوه اینکه شرکت حساب بانکی نداشته که برن و پول رو نقد کنن! و این طوری بود که با این چک صدهزار دلاری داستان معروف ترین شرکت دنیا آغاز شد.

این داستان شیرین شاید یک رویا برای هر کارآفرین باشه که حتی وقتی شرکتش ثبت نشده، چکی به مبلغ هنگفت به نام شرکتش کشیده بشه اما چند نکته بسیار دارای اهمیت است. اول اینکه نقش یک راهنما و کانکشن که پروفسور مربوطه بوده که اندی رو معرفی کنه بسیار مهمه. شبکه انسانی که اطراف هر کارآفرین هست از مهمترین دلایل پیشرفت کار می تونه باشه چرا که خیلی سریع می تونه شخص رو به سرمایه گزار مناسب وصل کنه. دوم اینکه ایده گوگل بسیار منحصر به فرد بوده و بنیانگزارانش دموی خوبی ازش تهیه کرده بودن که به سرمایه گزار نشون بدون.طبیعتا اگر اندی سوالات پیچیده هم می پرسید باز بنیانگزاران گوگل می تونستن از پس جوابهاش بربیان چون حداقل روی تکنیک ایده کار کرده بودن. سوم اینکه سرمایه گزار این کاره بوده. اندی از سرمایه گزاران بسیار مشهور است و کارش رو خوب بلده و به قولی می تونه موفقیت یک ایده رو بو بکشه. لازم به ذکره که اندی از موسسان شرکت سان ماکروسیستمز هست که جای شکی دیگه باقی نمی گذاره. همه اینا دست به دست هم میده که لری و سرگی با قدرت جاپاشون رو سفت کنن.

مدخل بیوگرافی اندی در ویکی پدیا

برچسبها: ,



دوشنبه ۱۴ آوریل ۲۰۰۸

پدیده قورباغه پزان

در واحد درسی که راجع به گسترش و رشد شرکتها می خونم به مطلب جالبی برخوردم که به نام "پدیده ی قورباغه پزان" معروفه.(حالا شایدم قورباغه پخته شده). توضیحش اینه که اگر یک قورباغه رو در ظرفی که آب در حال جوشیدن داره بندازیم، قورباغه سریع از اون ظرف می پره بیرون اما اگر قورباغه رو در یک ظرف با آب ولرم بگذاریم و سپس آرام آرام آب رو داغ کنیم تا جوش بیاد قورباغه عکس العملی نشون نمی ده تا بمیره.

منظور از این مثال اینه که یک کارآفرین و یا مدیر شرکت باید حواسش باشه که نگذاره که مشکلات شرکت به حد جوش برسه و تازه بخواد فکر کنه که چه بکنه چرا که اون موقع خیلی دیر خواهد بود. جالبه گاهی اوقات موفقیت ها هم می تونن عامل شکست باشن مثلا رشد سریع یک شرکت، چیزی که مدیران رده بالا و اجرایی گوگل رو سخت به خودش مشغول کرده. رشد یک شرکت خوبه اما اگر براش برنامه ریزی نشه و چشم اندازهای پیش رو مشخص نشن، نهایتا باعث به خطر انداختن شرکت و حتی بسته شدنش خواهد شد.

برچسبها: