Friday، April 25، 2008

داستان اولین چک گوگل

وقتی لری پیج و سرگی برین که بنیانگزاران شرکت گوگل هستند، دموی موتور جستجوی گوگل رو تهیه کردن مثل هر کارآفرین دیگری به دنبال سرمایه بودند. و پروفسور آنها بهشون میگه که این شخص هیچ کس نیست جز اندی. اندی نصفه شب بهشون زنگ می زنه و لری و سرگی تنها چند ساعت بعد در یک صبحگاه روی مبل راحتی خانه اندی می شینن که ایده شون رو بگن و وقتی دمو رو می بینه میگه عجب ایده جالبی و صدهزار دلار چک میکشه به نام شرکت گوگل. جالبه بدونید که در اون لحظه، گوگل حتی به عنوان شرکت هم ثبت نشده بوده بعلاوه اینکه شرکت حساب بانکی نداشته که برن و پول رو نقد کنن! و این طوری بود که با این چک صدهزار دلاری داستان معروف ترین شرکت دنیا آغاز شد.

این داستان شیرین شاید یک رویا برای هر کارآفرین باشه که حتی وقتی شرکتش ثبت نشده، چکی به مبلغ هنگفت به نام شرکتش کشیده بشه اما چند نکته بسیار دارای اهمیت است. اول اینکه نقش یک راهنما و کانکشن که پروفسور مربوطه بوده که اندی رو معرفی کنه بسیار مهمه. شبکه انسانی که اطراف هر کارآفرین هست از مهمترین دلایل پیشرفت کار می تونه باشه چرا که خیلی سریع می تونه شخص رو به سرمایه گزار مناسب وصل کنه. دوم اینکه ایده گوگل بسیار منحصر به فرد بوده و بنیانگزارانش دموی خوبی ازش تهیه کرده بودن که به سرمایه گزار نشون بدون.طبیعتا اگر اندی سوالات پیچیده هم می پرسید باز بنیانگزاران گوگل می تونستن از پس جوابهاش بربیان چون حداقل روی تکنیک ایده کار کرده بودن. سوم اینکه سرمایه گزار این کاره بوده. اندی از سرمایه گزاران بسیار مشهور است و کارش رو خوب بلده و به قولی می تونه موفقیت یک ایده رو بو بکشه. لازم به ذکره که اندی از موسسان شرکت سان ماکروسیستمز هست که جای شکی دیگه باقی نمی گذاره. همه اینا دست به دست هم میده که لری و سرگی با قدرت جاپاشون رو سفت کنن.

مدخل بیوگرافی اندی در ویکی پدیا

برچسبها: ,

Monday، April 14، 2008

پدیده قورباغه پزان

در واحد درسی که راجع به گسترش و رشد شرکتها می خونم به مطلب جالبی برخوردم که به نام "پدیده ی قورباغه پزان" معروفه.(حالا شایدم قورباغه پخته شده). توضیحش اینه که اگر یک قورباغه رو در ظرفی که آب در حال جوشیدن داره بندازیم، قورباغه سریع از اون ظرف می پره بیرون اما اگر قورباغه رو در یک ظرف با آب ولرم بگذاریم و سپس آرام آرام آب رو داغ کنیم تا جوش بیاد قورباغه عکس العملی نشون نمی ده تا بمیره.

منظور از این مثال اینه که یک کارآفرین و یا مدیر شرکت باید حواسش باشه که نگذاره که مشکلات شرکت به حد جوش برسه و تازه بخواد فکر کنه که چه بکنه چرا که اون موقع خیلی دیر خواهد بود. جالبه گاهی اوقات موفقیت ها هم می تونن عامل شکست باشن مثلا رشد سریع یک شرکت، چیزی که مدیران رده بالا و اجرایی گوگل رو سخت به خودش مشغول کرده. رشد یک شرکت خوبه اما اگر براش برنامه ریزی نشه و چشم اندازهای پیش رو مشخص نشن، نهایتا باعث به خطر انداختن شرکت و حتی بسته شدنش خواهد شد.

برچسبها: