چهارشنبه ۲۳ آوریل ۲۰۰۸

29 بهار

دیروز به گاهنامه ایرانی ، زادروز من بود و به تقویم فرنگی امروز. بیست و نهمین بهاری که دیده ام. روزگار جوانی، ناجوانمردانه زود می گذرد. من هرگز برای زمان زاده نشدم. از کودکی عقربه های ساعت و روزهای تلخ و سرد، گذرشان مانند پتکی بر سرم بود. آری من پیر شدن خودم را لحظه به لحظه می بینم و با خود می گویم که هر روز باید بهتر از دیروزم باشد. امسال نخواستم تولدی حتی کوچک داشته باشم. نمی دانم چرا. هرچه که هست دلم شاد باشد و بدنم پرانرژی برای کار کردن. این روزها کمی آشفته ام.

برچسبها: