شنبه ۱۱ اکتبر ۲۰۰۸

همایون ارشادی

دو روز پیش به اصرار یار نازنین، قرعه به اسم فیلمی افتاد که به شدت ذهن مرا مشغول کرده است و می دانم در هفته آینده که همچنان می بایست با تمام قوا بر روی پروژه ام کار کنم، در گوشه ذهنم باز هم دیالوگهای این فیلم مرا دیوانه خواهد کرد. فیلم "بادبادک باز" بر اساس کتابی از نویسنده معروف و نامی "خالد حسینی". کاراکترهای فیلم، داستان فیلم که می تواند کلیه پیش بینی های آدم رو به اشتباه دربیاره و بازی زیبای همایون ارشادی، دخلم رو آورده.

من هیچ نمی دانستم که همایون ارشادی، بازیگریش را در سن 49 سالگی شروع کرده و توسط کارگردان نامی کشورمان عباس کیارستمی که همیشه سعی در استفاده از آدمهای آماتور و مبتدی در فیلمهایش داره، انتخاب شده است برای اولین نقش بازیگریش. جالب است که وقتی او توسط کارگردان آمریکایی فیلم بادبازک باز برای یکی از نقش های مهم داستان انتخاب می شود، او مشخصات فیزیکیش به پدر داستان که شخصی بلند قد و با دستهای بزرگ است نمی خورد و نهایتا از کارگردان می پرسد که آیا مطمئن هست که او برای این نقش مناسبه و کارگردان هم به او اطمینان می ده و خب نتیجه اش اینه که یک ببیننده این فیلم چند روز قراره درگیرش بشه.

شاید یکی از عوامل مهم فیلم که من رو تحت تاثیر قرار داد شباهتهای بعضی سرنوشتها در ایران خودمان هست. ژنرالی که در خارج از کشور، دست فروشی می کند و یا پدری با آن همه دبدبه و کبکبه و مال و منال پس از نجات جان خود و فرزندش، در آمریکا در یک پمپ بنزین سیگار می فروشد و تنها امیدش فارغ التحصیل شدن فرزندش از کالج است. آدمهایی که به جبر زمانه و یا حضور اشغالگر در سرزمین مادری ترک دیار می کنند.

یکی از تاثیر گذارترین این سکانسها برای من، جایی است که رییس وحشی یک گروه طالبان ، همان کسی که اولین پاره سنگ را برای سنگسار بر سر یک زن فرود می آورد، همان شخصی که قبل از اذان صبح با پسرهای کوچک رابطه جنسی برقرار می کند، به آشنای دوران کودکیش که از آمریکا آمده می گوید تو در آمریکا چه می کنی؟ چرا اینجا در کنار برادرانت نبودی وقتی که روسها آمدند. روسها ویران کردند و ما آنها را راندیم و عدالت( منظورش عدالت طالبانی) و آزادی آوردیم( آنقدر آزادی که پلیس ریش برای مردم گذاشته اند).

برچسبها:



شنبه ۲۴ مهٔ ۲۰۰۸

طبل بزرگ زیر پای چپ

دیروز سالروز آزادسازی خرمشهر بود. نمی دانم چرا از فیلمهای مستند و شادی مردمان آن زمان من تا به حال حتی یک بار هم از تلویزیون صدا و سیمای جمهوری اسلامی چیزی ندیده ام. اما خب از پدر و مادرم و دیگران شنیده ام. آیا کسی فیلمی از شادی مردم در خیابانها نگرفته بوده که الان در دسترس باشه؟ در هر صورت این پیروزی دلاورانه ایرانی ها رو از یاد نبریم و خون شهیدانی که برای دفاع از وطن رفتند رو پاس بداریم.

دیروز فیلم "طبل بزرگ زیر پای چپ" رو دیدم. فیلمی که اصلا باعث خواب آلودگی من نشد و با اشتیاق تا انتهایش رو دیدم. این فیلم جنگی با ژانر دفاع مقدس تنها 3 بازیگر داره که یکی سرباز آش خور ارتش هست که برای گرفتن برگه خدمت و پاسپورت و رفتن به آن سوی آبها به جبهه اومده. این سرباز ساق پای چپش به شدت مجروح شده است دیگری بسیجی است که پلاکهای رزمندگان شهید شده رو جمع آوری می کنه تا هویت هاشون گم نشه و دیگری ستوان ارتشی است که یک نظامی به تمام معناست و فرمانده آن سرباز آش خور هم هست. جالبه که اینجا 3 طیف مختلف رزمنده رو کنار هم داریم.

داستان هم بسیار جذابه. عراقی ها در سوی دیگر خاکریز و این سه ایرانی در سوی دیگر در کانالهای کنده شده قرار گرفته اند. هوا هم گرمه و دست روزگار چاله آبی در بین دو نیرو قرار گرفته که هیچ کدام نمی تونن دسترسی بهش داشته باشن چون توسط آن دیگری کشته خواهند شد. تمام فضای زمین آنجا پر از جوانان پرپر شده و شهید شده است و در خود کانال هم پر از جسد رزمندگانی هست که به مرور زمان، بویشان بلند شده است.

سرباز وظیفه به دلیل دردی که در پا دارد و گویا او تنها سربازی است که از گردان خودش باقی مونده و بقیه همه کشته شده اند، همه اش در حال ناسزاگویی به مافوق خود است. او از مافوقش متنفر است چرا که اعتقاد دارد او قاتل تمام گردان است و با اینکه می دونسته اکثریت خواهند مرد همه رو به سمت آتشبار دشمنن و به قتلگاه کشونده.

بسیجی که نقشش رو حمید فرخ نژاد بازی می کنه، یک بسیجی شوخ و شنگه که در اون شرایط لبخند می زنه و حتی می رقصه! و خودش رو هم نعش کش می دونه تا کسی که هویت شهیدان وطن رو پاس می داره! و ستوان نظامی در تمام مدت فیلم به سرباز زیر دستش که بهش فحش و ناسزا میده هیچی نمی گه و یا صرفا به خفه شو بسنده می کنه و در صحنه هایی رزمندگان مرده رو خاک می کنه و خاک می ریزه روشون در حالیکه تنها سرهاشون که گرد و خاک گرفته بیرون مونده!

خب این خلاصه ای از فضای فیلم بود. چند چیز در این فیلم جدیده و حساسیت رو بر می انگیزه. اول اینکه آن بسیجی به کار ماورایی و مقدس خودش اعتقادی نداره و خودش رو نعش کش می دونه. یعنی جسد شهیدان یک مملکت رو که احترام زیادی در بین مردمان(لااقل آن روزگار و فضای اون موقع داشته) با لفظ نعش یاد می کنه. دیگری سرباز وظیفه است که مدام به فرمانده اش ناسزا میگه و زده به سیم آخر. جالبه که این سرباز عذاب می کشه که چرا هم رزماش پرپر شدن اما همین شخص در جایی از فیلم از همرزمانش با عنوان اجساد با بوی گند و پوسیده یاد می کنه.

فیلمهایی این چنینی که بیننده رو با چندین چالش روبرو کنه و مبری است از آن کلیشه وار بودن سینما فیلمهای جنگی دهه شصت و هفتاد که همه اش بر فضای روحانی جبهه تاکید داره و خیلی موارد دیگر که همه می دانیم، بسیار جالبه اما از سویی دیگر سوالهایی در ذهن من جوان ایرانی که در جبهه حضور نداشته ام ایجاد می کنه:

به عنوان مثال چرا در فیلمهای جنگی ایرانی همیشه در جبهه ها، بسیجی ها وجود دارند و جانفشانی می کنند و هیچ جایی از ارتشی ها نیست. مگر ارتشی ها نجنگیده اند؟ پس چرا انقدر بی احترامی و ظلم به این قشر از رزمنده ها شده؟ نقش ارتشی ها در جنگ چه بوده. آیا آزادسازی و فتح خرمشهر آن طور که من شنیده ام با تاکتیک و برنامه ریزی صحیح کماندوها و درجه داران ارتش نبوده؟ آیا خلبانان ارتش جانفشانی نکرده اند. نیروی دریایی ارتش پس این وسط چه کاره بوده است که من هیچ فیلمی ندیده ام که از رزمندگان نیروی دریایی ارتش قدردانی کند بلکه بازهم بسیجیان غواصی بوده اند که می جنگیده اند و غیرو...

نقش سپاه پاسداران در زمان جنگ چه بوده است؟ آیا سپاهی هم در غالب بسیجی می جنگیده اند یا خودشان نیروی جداگانه بوده اند؟ آیا در جبهه ها تداخلی بین نیروهای ارتشی و بسیجی رخ نمی داده؟ ارتش بر طبق قانون و فرمان بی چون و چرا استوار است و تاکتیک و حال اینکه بسیج یک موج احساسی و مذهبی به همراه داره که با ذات ارتش منافات داره. در جنگ از احساس خبری نیست بلکه سراسر وحشی گری دو گروه انسان است که به هدف کشتن آن دیگری آمده اند. هرچند که یکی به حق و برای دفاع از ناموس و خاک وطن اومده باشه.

آیا فرمانده بسیجی ها همیشه یک بسیجی بوده یا یک ارتشی هم فرمانده بسیجی میشده و آن وقت چطوری می شود یک گردان بسیجی رو که یک ماه آموزش نظامی دیدن و یک مشت جوان فوق احساسی هستند رو به اطاعت واداشت و یا اینکه بسیجیان فقط فرماندهان بسیجی داشته اند که از تاکتیک نظامی چیزی نمی دانستند و بهایش جان مفت هزاران جوان ایرانی بوده است؟

چرا راجع به این چیزها فیلم نیست و یا اگر باشد انقدر کم است که آدم می ماند پس چه کسانی باید این چیزها رو به ما بگوید. در اینکه فضای جبهه معنوی بوده است شکی نیست اما چه درصدی از نیروها این طور بوده اند؟ چرا که گویا فیلمهایی مثل طبل بزرگ زیر پای چپ می خواهند به من نوعی القا کنند که آدمهایی مثل این جوان بوده اند که انگیزشون دفاع از وطن نبوده، یا برای گرفتن مزایا و غیرو به جنگ آمده اند و یا به راحتی فحش و ناسزا به فرمانده خودشون می دن و همرزمانشون رو نعش تصور می کنن اما سوال اینجاست که چه درصدی این طور بوده اند؟

برچسبها: , ,