سه‌شنبه ۱۸ اوت ۲۰۰۹

سمت چپ منو

یکی از علاقه مندی های من خواندن داستانهای مربوط به سخت کوشی کارآفرینان است. مجله کارآفرینی چاپ آمریکا رو که می خوندم مصاحبه ای داشت با یک کارآفرین پیر و کار کشته. سه جای این مصاحبه حسابی تحت تاثیر قرار گرفتم. مصاحبه گر وقتی می پرسه که چرا به انجمن های خیریه و بی خانمانها تا این مقدار توجه داری، در پاسخ او می گوید که در زندگیش دو بار بی خانمان شده است و حتا کار به جایی کشیده که از بی پولی قوطی های نوشابه خالی رو جمع کنه و پس میده تا در ازاش پولی گیرش بیاد.او در پاسخ به پرسش خبرنگار که می پرسد بزرگترین سرسختی زندگیت چه بوده است می گوید که بزرگترین سرسختی و کشمکش "پس زدن" توسط دیگران است. 10 در به رویت بسته می شوند و تو باز هم باید لبخند بزنی [چرا که شاید درب 11 ام چاره گشا باشد.]

پرسش سوم خبرنگار آنست که وقتی متوجه شدی پولدار شده ای چه برای خودت خریدی؟ او پاسخ می دهد که به رستورانی رفتم و برای اولین بار در زندگیم فقط سمت چپ منو را نگاه کردم و سفارش غذا دادم. چرا که در سمت چپ نام غذاها و در سمت راست قیمت غذاهاست و پیش از این همیشه نگران قیمت بودم تا خود غذا اما این بار هر آنچه می خواستم برای خود سفارش دادم. بله دوستان، این آقا کسی نیست جز ژان پل که از هیچ شروع کرد و به هر آنچه می خواست رسید. ایشان جزو لیست میلیاردرهای دنیا هستند.

پیوندهای مرتبط:
مقاله مصاحبه با ژان پل به انگلیسی
پروفایل فوربس ژان پل

برچسبها:



دوشنبه ۱۷ اوت ۲۰۰۹

پول بقا

survive money و یا آن چیزی که من آن را به پول بقا ترجمه می کنم مفهومی کلیدی در کارآفرینی است. به زبان بسیار ساده پول بقا یعنی مقدار پولی که شما از جیب می گذارید برای یک استارتاپ و باهاش زندگی می کنید تا ته بکشه. مثلا فرض کنید شما 20 میلیون تومان پس انداز کرده اید. حال می خواهید شرکتی بزنید و می دانید شرکتها حالا حالاها سود دهی نخواهد داشت و باید از پس اندازتان بخورید. پس این 20 میلیون تومان میشود پول بقای شما اما برای چه مدت؟

متاسفانه بسیاری از کارآفرینها در محاسبه میزان زمانی که می توانند با پول پس اندازشون دوام بیارند اشتباه می کنند و یا اصلا بلد نیستند و اکثریت زودتر از آنچه که تخمین می زنند کف گیرشان ته دیگ می خوره. شرکت نوپا یه سری هزینه های قانونی، لوازم اداری و دفتری و یا پول برای انجام رساندن یک پروژه و یا تولید یک کالا داره. مثلا فرض کنید یک وب سایت می خواهید طراحی کنید. شما باید بتونید تخمین خوبی بزنید که چقدر از میزان پس اندازتون برای این هزینه ها خواهد رفت. مثلا اگر فکر کنید پیش خودتون 10 میلیون تومان از پول رو برای راه اندازی شرکت و سایر هزینه ها می گذارم و 10 میلیون هم برای خورد و خوراک و خرج ماهانتون. چون خودتون رو هم می شناسید حدس می زنید که ماهی یک میلیون خرج دارید در نتیجه تا 10 ماه می تونید دووم بیارید؛ بعدش محاسبه کردید که راه اندازی وب سایت و پروژه شما و گرفتن مشتری و غیرو چیزی حدود 6 ماه طول می کشه و حساب کردید که مثلا از ماه نهم به سود آوری می رسید. خب تا اینجاش که همه چیز ردیفه.

آقا و یا خانوم کارآفرین قصه، اعصاب محاسبه کردن اینکه واقعا چقدر نیاز داره برای راه اندازی شرکت و هزینه هایش رو نداره. حتی به خودش زحمت نداده که کمی تحقیق و پرس جو راجع به میزان واقعی هزینه ها بکنه. مثلا بپرسه آیا هزینه ثبت یک شرکت 200 تومان هست یا 400 هزار تومان. یه مبلغ یلخی انداخته. کار رسیده به ماه پنجم. طبق محاسبه می بایست یک ماه دیگه کار تموم بشه و پروژه بره به سمت گرفتن مشتری، اما هزینه ها بالاتر از چیزیست که او فکر می کرده و کار هم کند پیش رفته. در ساختار سایت جایی اشتباه رخ داده و برنامه نویس هم حاضر نیست از سهمش بگذره، پس مطالبه پول بیشتری داره برای گسترش و رفع اشکال سایت. کارآفرین مجبور میشه که از سهم خرج ماهانش بزنه. اما کسری زیادتر از چیزیه که فکر می کنه. کارآفرین در انتهای ماه هفتم پولش ته می کشه و دیگه هیچی پول برای ادامه زندگی نداره. فرض کنید کارآفرین متاهل با یک بچه هم هست. این یعنی پول خریدن یک عدد نان هم نداره!

سناریوی دیگه اینه که کارآفرین در تخمین سود دهی کار به اشتباه فکر کنه. دوستان اگر فرض رو بگذاریم بر برنامه نویسی و یا زدن وبسایت و یا تجارت الکترونیک و غیرو برای اینکه به خاک سیاه نشینید، هیچ وقت، تکرار می کنم هیچ وقت زمان سود دهی شرکت رو به زیر یک سال نبرید. یعنی فکر نکنید کمتر از یک سال شرکت به سود دهی می رسه. پول بقاتون رو خوب محاسبه کنید چون وقتی پول ته بکشه، دیگه خیلی دیره که به فکر چاره باشید. در مقالات دیگه در مورد راه های کاهش ریسک استارتاپها خواهم نوشت

برچسبها:



چهارشنبه ۵ اوت ۲۰۰۹

مثلت کسب و کار نرم افزار

چندی است به این فکر می‌کنم که چرا شرکت‌های نرم‌افزاری ایران بزرگ‌شدنی نیستند. یعنی از یک حدی بزرگ‌تر نمی‌شوند. منظور من از بزرگ شدن تنها از دید مساحت دفتر یا تعداد نیروی انسانی نیست. هم اکنون بزرگ‌ترین شرکت خصوصی نرم‌افزاری ایران در بهترین حالت ارزشی بیش از ۲۰ میلیارد تومان ندارد. مقایسه کنید با شرکت کوچکی چون JBoss که سال ۲۰۰۶ با تنها ۱۵ کارمند به مبلغ ۴۲۰ میلیون دلار به ردهت فروخته شد. البته یادآور شوم که مساله تنها ریال و دلار ،و اینجا و آنجا بودن نیست.شاید بتوان فاکتورهای بسیاری را برای اینکه چرا اینگونه نیست برشمرد. من سه فاکتور اصلی را در این باره مهم می‌دانم و آن‌را مثلث کسب‌وکار نرم‌افزار نامیده‌ام، گرچه شاید این سه فاکتور در دیگر زمینه‌های فناوری اطلاعت نیز همین اندازه مهم باشند.


هرکدام از سه ضلع این مثلث در برگیرنده این‌ها هستند:

فضای کسب‌وکار: زیرساخت‌های سخت‌افزاری، قانونی،سرمایه‌گذاری و اقتصادی
مدیریت بنگاه (شرکت):
مدیر عامل شرکت و هیات مدیره

نیروی انسانی: برنامه‌نویسان و برنامه‌سازان

خواندن ادامه مطلب توصیه میشود که می توانید از طریق وبلاگ کسب و کار نرم افزار آن را بخوانید. اگر نقدی هم دارید می تونید همونجا کامنت بگذارید

برچسبها:



پنجشنبه ۲۳ ژوئیهٔ ۲۰۰۹

اندازه گیری؛ مزایا و معایب - 1

در مقاله پیشین راجع به اهمیت ارقام در شرکتهای نوپا صحبت کردم. امروز می خوام گریزی بزنم به مبحث اندازه گیری. بسیاری از کارآفرین ها ارزش واقعی اندازه گیری را نمی دونن و متاسفانه با چشم بسته کاری رو شروع می کنن. دلایل زیادی وجود داره که کارآفرینان علاقه ای به اندازه گیری و ارقام ندارند که از جمله آنها می توان به موارد مهم زیر اشاره کرد:

1- کارآفرین هیچگونه اعتقادی به اندازه گیری ندارد: مثال بارزش بچه های برنامه نویس کامپیوتر هستند. برنامه نویسی کامپیوتر چون عمدتا هزینه بسیار کمی داره - شما نیاز به یک کامپیوتر دارید و یه محیط برنام نویسی و ذهن خلاق خودتان ( مقایسه کنید با مثلا تولید آب معدنی یا لبنیات و یا وسایل خانه) - از این رو چون هزینه شکست یک پروژه می تونه به راحتی تحت کنترل باشه، کارآفرینهای این محدوده علاقه ای به اندازه گیری ندارند و زود می خوان دست به کار بشن و کد نویسی کنن. این تا زمانی جواب میده که پرسنل در حد همون یکی دو نفر اولیه هست ولی وقتی شرکت ثبت میشه و پای اداره مالیات و بیمه و پرداخت حقوق به کارمند پیش میاد دیگه هزینه شکست به این سادگی ها کم خرج نیست!

2- اندازه گیری گاهی نیاز به پیاده کردن سیستم های جانبی و کار اضافه تر داره: البته در مورد استارتاپها چون بسیار نوپا هستند خوشبختانه عموما نیازی به اجرای و پیاده سازی سیستمهای پیچیده نیست(مقایسه کنید با یه شرکت با مثلا 10 هزار کارمند و 30 دفتر در کشورهای مختلف)چرا که هر چه سیستم پیچیده تر باشه، پول و زمان بیشتری هم باید هزینه پیاده سازی بشه. از سویی دیگر ممکنه بسته به نوع اندازه گیری کارهایی به پرسنل اضافه بشه. مثلا می خوایم بدونیم در حال حاضر چند نفر از کاربران سایت فعال هستند و کدام مشتری ها بیش از یک بار از ما خرید کرده اند. طبیعتا اول باید سیستم کاری ما بتونه این گزارشات رو تهیه کنه پس نیاز به هزینه کردن و ایجادش هست و دوم آموزش به پرسنل برای گرفتن گزارشها و ارائه آن در جلسات برای چگونگی بهبود اوضاع. نوشتن این گزارشها و نحوه پرزنت چیزی نیست که از عهده هر کسی بر بیاید و نیاز به آموزش و یادگیری دارد که آن هم باز برای شرکت هزینه دارد. فرض کنید کسی بگوید ما از خود کارمندان معلم داریم و یکی از اتاقهای شرکت رو برای تشکیل کلاسها گذاشتیم. خیلی خوب. فرض کنید یک هفته آموزش که هر روز 4 ساعت نیاز به کلاس هست با احتساب 5 روز کاری میشه 20 ساعت به ازای هر پرسنل. تصور کنید که شما 10 پرسنل دارید پس می شود 200 ساعت. اگر حقوق هر کارمند رو متوسط ساعتی 5000 تومان حساب کنید پس هزینه آموزش به قولی خیلی کلی در نظر بگیریم میشه یک میلیون تومان.

تو محاسبه بالا فرض کنیم 5 نفر از آن کارمندان برای بخش فروش هستند، و به ازای هر نیم روز هر پرسنل فروش، شرکت مبلغی حدود 100 هزار تومان سودآوری رو از دست میده، پس اینجا هم میشه دو میلیون و نیم که مجموع با مبلغی قبلی میشه سه میلیون و پانصد هزار تومان ناقابل! این یک مثال بسیار ساده بود با یک محاسبه سر انگشتی.( برای اینکه ببینم حواستون جمعه، توی محاسبه یه چیزی رو جا انداختم! اگه پیداش کردید کامنت بگذارید :)



3- اندازه گیری همیشه آسان نیست و گاهی پیاده کردن سیستم مورد نظر و یا نحوه کار آنقدر پیچیده و طاقت فرساست که بی خیالش می شیم. مثلا فرض کنید یک مغازه محلی بستنی فروشی بخواد بفهمه چند درصد از مشتریهای بالقوه او به سمت مغازه زنجیره ای بستنی فروشی مقابل خیابان می روند. دقت داشته باشید اینجا واژه بالقوه رو پر رنگ کرده ام. این اندازه گیری زیاد ممکن است آسان نباشد. و یا مثلا پروژه ای در قسمت مدیریت منابع انسانی تعریف شده است که روی خلاقیت یک سازمان کار کند. اندازه گیری بازده این پروژه به این سادگی ها نیست. باید اول کلی دعوا کرد سر معنای خلاقیت، سپس ده ها عامل فصلی و سازمانی بر کارمندان و آن هم در بخشهای مختلف تاثیر می گذاره که دست اندر کاران پروژه رو مجبور کنه که اونها رو دخیل کنن وگرنه اندازه گیری و محاسبات به کل غلط میشه. اینها باعث میشه که اندازه گیری پیچیده بشه و نیاز به زمان بیشتری برای جمع آوری داده ها باشه.

4- کارمندان در مقابل سیستم می ایستند: در این مورد که می تونه عامل بدبختی یک شرکت باشه اینه که کارمندانش نخوان از مدیرانشون پیروی کنن و ساز خودشون رو بزنن. مدیران متوجه شدن که باید به نحوی بازده کار را اندازه گیری کرد اما کارمندان می دونن که اگر این قضیه اجرا بشه، گند کاری خودشون بیشتر میشه و دیگه نمی تونن سر کار وقت تلف کنن و یا برن بیرون دنبال کارهای شخصی. این قضیه به ویژه در اداره جات دولتی کاملا واضح و مشخصه.

5- عدم پایه گذاری درست و مبنای واقعی: در این جا تخمین ها و محاسبات بر اساس واقعی نیست و نه تنها باعث شکست میشه بلکه فشار و استرسی زیادی هم به کارمندان وارد میاد. تصور کنید به شخصی فروشنده گفته بشه که بر اساس محاسبات مدیریت تشخیص داده که او هر روز می بایست حداقل دو لپتاپ به مشتری ها بفروشد. این عدد بدون مشورت کارمند بدبخت صورت گرفته است و مدیران هرگز از اون نپرسیده اند که شرایط در حال حاظر فروشگاه چیست تا بتوانند بر اساس آن معیار درستی داشته باشند. این استرس برای کارمند فروش کشنده است و باعث به وجود آمدن مشکلات بسیاری برای او خواهد داشت که دقیقا نتیجه عکس دارد. یعنی او فروشش کاهش پیدا می کنه و شرکت باید او را اخراج کند. اینجا شرکت دقیقا نتیجه عکس گرفته است چون مبنای اندازه گیریش را درست انتخاب نکرده است.

6- شوق بیش از حد کارآفرین: یه ایده رفته تو سرتون، عین چکش مرتبا فرود میاد. البته لذت بخشه. چون فکر می کنید باهاش پولدار می شید. بعدش امکان سنجی می کنید و می بینید به به درست فکر کردید. شرکت رو تاسیس می کنید و دست بر قضا کمی هم سودآوری دارید. اینجاست که کور می شید. حالا هی بهتون بگن بیا لااقل یکی دو روز رو به محاسبات و تخمین زدن اختصاص بده، عمرا زیربار نمی ری. بعضی ها هم که اولش میخوان این کار رو انجام بدن، تا به یه مشکل کوچولو بر می خورن که مثلا نیاز به کمی تحقیق و غیرو داره میگن آقا ولمون کن بگذار بریم پولمون رو در بیاریم. مواظب باشید که این شوق کارآفرینی جلوی چشماتون رو نگیره.

اینها پاره ای از مواردی هستند که باعث می شوند سازمانها و استارتاپها به فکر اندازه گیری و محاسبات نباشند. یادتون باشه سعی کنیم سخت نگیریم. مثلا قرار نیست حتما یک سیستم خیلی خفن برای محاسبه داشته باشیم. در شماره 2 دیدید که به چه راحتی تونستیم یه تخمین هزینه داشته باشیم. همین تخمین هم در بسیاری موارد شما رو نجات میده. در مطلب بعدی به خوبی ها و مزایای اندازه گیری می پردازیم.

برچسبها: , ,



جمعه ۱۷ ژوئیهٔ ۲۰۰۹

مقدمه ای بر فشارهای کاری در استارتاپها

در کارآفرینی به آدم فشار میاد. به همین سادگی. باید از خواب و خوراکت بزنی، ساعتهای متمادی باید کار کنی، ممکنه خیلی ها وسط کار بگذارن برن و تنها بمونی، ممکنه محاسباتت به کل عوض بشه، ممکنه اصلا اون چیزی نباشه که حدس می زدی، ممکنه وسط کار به پیسی بخوری و نتونی خودت رو جمع و جور کنی و هزاران امکان دیگر. یه بار توضیح دادم که در صد ریزش شرکتها بسیار بسیار بالاست و این چیزی نیست که بخواید باهاش شوخی کنید.

با درک تمام این مسائل شما وارد کار می شید. آستینتون رو می زنید بالا و میاد داخل گود. در یه برهه از زمان این فشارها بسیار زیاد میشن. یعنی عملا حس می کنید بین یه گاز انبر قرار گرفتید و هر زمان ممکنه بشکنید. سه راه بیشتر ندارید. راه اول اینکه با تمام قوا بجنگید، راه دوم اینه که کمی خم بشید و یا انعطاف نشون بدید تا منجر به شکستن کامل شما نشه ولی برای مدتی بتونید دوام بیارید تا یا قوا پیدا کنید برای جنگ تمام عیار و یا راهی جدید برای فرار پیدا کنید و راه سوم هم اینه که کلا شرکت رو ببندید!


شاید به نظر شما این سه راه به روشنی روز باشه اما انتخاب آگاهانه هر کدام اصلا کار آسونی نیست و باید درک درستی از شرایط حال حاضر خود داشته باشید. چند تا مورد عملی رو اینجا یادآوری می کنم.

1- واقعیت رو بپذیرید. بسیار از کارآفرینان تا به مرحله شکست کامل نرسن همچنان نمی خوان درک درستی از واقعیت داشته باشند و بر موضع خود پافشاری می کنند. حالا یا انسانهای یک دنده ای هستند و یا نادان. بنابراین اگر قصور از روش شماست، واقعیت رو بپذیرید و برای حل آن راه مناسب پیدا کنید.

2- مشکل رو پیدا کنید. سعی کنید که متوجه بشید دقیقا مشکل کجاست. نه اینکه حدس بزنید. مثلا ممکنه شما حدس بزنید که مشتری ها به دلیل جعبه زشت کالاتون اون رو خریداری نمی کنند و کلی هزینه کنید برای طراحی جعبه، حال آنکه مشتری ها واقعا مشکشون جعبه نیست بلکه خدمات پشتیبانی بسیار ضعیف شماست. توی این سناریو شما وقت و انرژیتون رو روی طراحی گذاشتید ولی خواسته مشتری چیز دیگریست. نتیجه؟ از دست رفتن پول و هزینه و مشتری.

3- گاهی نیازه که در مقابل مشکل با تمام قوا بایستید و گاهی نیازه که کمی خم بشید چون اگر راست قامت بخواد بایستید در مدت بسیار کوتاهی کاملا شکسته میشید. بگذارید یک مثال بزنم. شرکت رقیب شما به شما پیشنهاد خریدتان را داده است. آنها می خواهند استارتاپ شما را به قیمت مناسبی بخرند. شما می دانید که محصول خوبی دارید و شرکت می تواند رشد خوبی داشته باشد ولی از سویی با کمبود امکانات و نیرو مواجه هستید. از سویی شرکت رقیب بسیار بزرگ است. دریایی از پول دارد و متخصصین مجرب و آماده به کار. شما به عنوان مدیر عامل شرکت تحت فشار هستید. هیئت مدیره داره فشار میاره که شرکت رو به مبلغ پیشنهادی بفروشید تا اونا به بازگشت سرمایشون برسن، از سویی شما به شرکتی که با گوشت و پوست و خونتون درستش کردید و مثل بچه ای می مونه که بزرگش کردید، ایمان کامل دارید و مطمئن هستید که محصولات بسیار بهتری هم می تونید به بازار ارائه بدید و سود بسیار بیشتری در بلند مدت گیرتون میاد به جای پولی که قراره الان به شما از طریق رقیب پرداخت بشه.

همه در شرکت کوچک شما راجع به سرنوشت آینده شرکت دارن صحبت می کنن و عده ای هم نگران اخراج هستند، چون ممکنه وقتی شرکت شما فروخته بشه، شرکت رقیب عده ای رو بیرون کنه و نیروهای خودش رو بگذاره. چنانچه زودتر تصمیم نگیرید بر راندمان و بازده کاری آدمهای زیردستی که باهاشون کار کردید تاثیر می گذاره. شما می دانید که اگر شرکت رو نفروشید، رقیب گردن کلفت وارد این بازار خواهد شد و با تمام قوا سعی در شکستن شما خواهد داشت حال آیا در مقابل این فشار به صورت کامل می ایستید؟ آیا کمی خم می شوید؟ مثلا راضی به فروش شرکت می شوید ولی قول می دهید که کسی اخراج نشود و یا شرکت به همین صورت بدون ادغام به کارش ادامه دهد؟ آیا قرارداد همکاری با رقیب رقیبتان می بندید؟ چشمهایتان را ببندید و یک لحظه فکر کنید به این سناریو. تصمیم گیری آسون نیست.

4- هم چابک باشید و هم صبور. گاهی در هنگام فشار نیاز هست صبور باشید. یعنی باید برای مدتی این فشار رو تحمل کنید. نیاز به زمان دارید تا قضیه حل بشه. گاهی بر عکس به سرعت باید کار کنید. حتا نمی توانید یک ساعت رو هم از دست بدید. برای همین باید هر دو توانایی رو داشته باشید. خوشبختانه ساختار استارتاپها اصولا به دلیل عدم هرم سازمانی ، خود به خود سریع هست ولی در بعضی موارد به دلیل کمبود منابع ممکنه که حتی استارتاپها هم نتونن به سرعت کار انجام دهند. به هر حال قانون زندگی اینه که همه چیز رو به یه نفر نمی ده :)

برچسبها:



چهارشنبه ۸ ژوئیهٔ ۲۰۰۹

بند پوتین و کارآفرینی

لابد می پرسید چه ربطی بین بند پوتین و کارآفرینی وجود داره؟ خب این اصطلاح بند پوتین یکی از کلیدواژه های بسیار مهم کارآفرینی هست که باید حتما یادش بگیرید چون در خارج از کشور زیاد استفاده میشه. boot strap یا همان بند پوتین گویا اولین بار در یک رمان ازش استفاده شده و شخص در داستان در مردابی بوده که خودش رو توسط بند پوتینش نجات میده. این یعنی اینکه بدون نیاز به دیگران، کار خود را پیش بردن؛ در دنیای کارآفرینی "بند پوتین" یعنی آنکه موسس شرکت از جیب خودش سرمایه برای شرکت گذاشته است و کمک مالی از جایی دریافت نکرده است.

مثلا تصور کنید من یک شرکت تاسیس می کنم و بیست میلیون تومان از پس انداز شخصی خودم را به عنوان سرمایه اولیه شرکت قرار میدم. در این حالت من بوت استرپ کرده ام. همیشه سرمایه اولیه برای شرکت مهمه. عده ای قرض می گیرن، عده ای سرمایه گزار پیدا می کنن، عده ای از دولت وام می گیرن و یه سری هم از جیب خودشون می گذارن. مثلا در بسیاری از شرکت های وب دویی، چون هزین های اولیه شرکت مثل هاستینگ و پهنای باند و از این قبیل پایین هست و قابل تهیه، عموما سرمایه اولیه توسط خود بنیانگزارنش تامین میشه تا بعدا که شرکت پا بگیره و بخوان برن دنبال سرمایه گزار.

حالا چرا این قضیه مهمه؟ دلیلش اینه که وقتی کسی بوت استرپ می کنه، همچنان خودش رییس خودشه...اگر گندی هم توی کار بزنه، پول خودشه که به فنا رفته، بنابراین دست باز تری داره در انجام کار به عنوان موسس. از سویی یه بدی که داره اینه که این پول محدوده و زود خرج میشه و اگر تا قبل از اتمام پروژه، به سود دهی نرسه و نتونه بازم پول جور کنه عملا شرکت میره تو سرازیری سقوط. به قول خودمانی کفگیر می خوره کف دیگ. اما زمانی که شما وام دریافت می کنید و یا پای سرمایه گزار میاد وسط، کابوس پاسخگویی به بانک و اشخاص هست و اونا بدبختتون می کنن. این یعنی اینکه ممکنه نتونید هرچه در سر دارید با فراغ بال کامل انجام بدید و سرمایه گزار عین گرز ممکنه هر لحظه روی ملاجتون بیاد پایین!

برچسبها:



سه‌شنبه ۷ ژوئیهٔ ۲۰۰۹

ارقام

یکی از ضعف های بسیاری از کارآفرینها مخصوصا بچه های مهندسی، مخترعین و پژوهشگرها و از نظر فرهنگی به طور کلی ما ایرانی ها سر و کله زدن با ارقام تجاری هست. اصولا وقتی بحث ارقام میشه بسیاری ذهنشون به سمت حسابداری و بودجه بندی و حسابرسی و این جور چیزا میره. خب از نظر حرفه ای درسته اما الزامی نیست که هر کارآفرینی حتما یک حسابدار خوب باشه و کلیه فوت و فنهاش رو بلد باشه تا شروع به کار بکنه اما او حداقل برای ادامه بقای شرکت نوپایش نیاز به یک حساب سر انگشتی داره. بحث امروز ما اینه.

حتما قرار نیست در ابتدای کار، یک برنامه بودجه بندی بسیار حرفه ای داشته باشید و یا فوق لیسانس حسابداری داشته باشید تا بتونید از پس فهمیدن ارقام و حساب کتاب بر بیایید اما مطمئن باشید حتما نیاز دارید که بتونید حساب سر انگشتی انجام بدید. یعنی اینکه اول بدونید باید چه چیزهایی رو حساب کنید و بعد واقعا یه سری ارقام رو روی کاغذ بنویسید و اگر پاسخ سوالی رو نمی دونید برید دنبالش. مثلا همین طوری رو هوا فکر نکنید لوازم دفتر شرکت رو با کمتر از مثلا یک میلیون تومان میشه خرید. برید توی بازار واقعا بپرسید تا به یه رقم واقعی برسید. متاسفانه خیلی ها چشمشون رو روی این قضیه می بندن. طرف میگه خب الان من 6 میلیون تومان پول دارم، دو تا کارمند هم می گیره و بدون اینکه اون حسابهای سر انگشتی رو انجام داده باشه فکر می کنه ماه ششم شرکت به سودآوری رسیده و بعدشه که دردسرها شروع میشه. چون بیزنس روی پول می چرخه. پول هم یه ذخیره ای که اگر چیزی بهش اضافه نشه، طبیعتا ته می کشه یه روزی. بنابراین نیازه که این دوست خوش خیال ما حساب می کرد چه میزان پول برای راه اندازی شرکت، استخدام کارمند، میزان مالیات، وسایل شرکت، اجاره دفتر و هزینه های ثابت دیگر باید پرداخت کنه تا بعد بفهمه اون 6 میلیون پولش دقیقا تو شش ماه تموم میشه و این یعنی اگر نتونه ماه هفتم سودآوری داشته باشه یعنی از ماه هفتم یک میلیون منفی خواهد داشت. خب این خیلی سخت بود؟ یعنی مجبور میشه کارمنداش رو ماه هفتم اخراج کنه یا دنبال پول قرض کردن بیفته.

از ارقام صحبت کردم ولی مانند هر مبحث دیگری یک روی دیگر سکه هم وجود داره. در زندگی تجاری و دنیای بیزنس زمانی هست که شما نباید به ارقام توجهی کنید. مثلا فرض کنید دوست بسیار نزدیکی با شما می خواد گپ بزنه و در موردی راهنمایی بخواد. خب شما اگر یک مشاور باشید مثلا میگید من ساعتی چند ده هزار تومان می گیریم ولی اینجا به خاطر دوستی و حسن همجواری هیچگاه صحبتی از پول نمی کنید. یا کنفرانسی رو که به رایگان برگزار میشه در حالیکه ارقام می تونه رقم قابل توجهی رو از نظر سود دهی نشون بده. و یا همین وبلاگ نویسی حرفه ای و نوشتن مقالات. دیروز یه حساب سرانگشتی که انجام دادم، در حال حاضر هر پست این وبلاگ بیش از 50 هزار تومان از نظر هزینه برای من درمیاد ولی همین طور که می بینید تمام مطالب این وبلاگ رایگان هست و در اختیار شما. این جدای از وقتی است که برای پاسخ به ایمیلها می گذارم. راستش رو بخواید دیروز این محاسبه رو انجام دادم خودم هم تعجب کردم. بعدش چندین بار حساب کردم و دیدم درسته. به جز ماه اخیر که من خیلی کم نوشتم. اصولا من 12 پست وبلاگ به صورت میانگین در هر ماه داشته ام که روی مطالبش وقت گذاشته ام. یعنی 12 ضربدر 50 هزار که میشه ششصد هزار تومان( ششصد دلار ناقابل!). این فقط مربوطه به مطالب نوشته شده در وبلاگ هست و نه به اشتراک گذاریها، تویتر، فیس بوک و غیرو.... شما هم یه تخمینی از هر پست وبلاگ خودتون بزنید.

این بحث ارقام رو سعی می کنم در پستهای بعدی ادامه بدم چون ابعاد بسیار متفاوتی داره ولی امروز خواستم یک دریچه ای باز کرده باشم. خلاصه کنم هیچ وقت بدون محاسبه سرانگشتی در ابتدا کاری رو شروع نکنید. حداقل یه تخمینی داشته باشید و تا اونجا که می تونید این تخمین رو بر اساس واقعیت بنویسید. اگر تخمین می زنید قیمت یک لپتاپ مثلا یک میلیون هست، برید تو بازار ببینید واقعا بر اساس یک میلیون شما آیا چیز به درد بخری پیدا میشه یا نه. بعد هم که کار رو شروع کردید حتما ارقام رو چک کنید. نگذارید همه چیز کشکی بره جلو، چون حتا با فرض موفقیت بیزنش شما اگر خوب محاسبه نکنید درصد شکستتون بسیار می ره بالا. ارقام، دوست شما هستند و بسیار دوست شفاف و بدون ملاحظه و رکی هم هستند. خیلی راحت بهتون میگن که دارید بدبخت می شید و یا به سوی کامیابی در حال حرکت هستید. از سویی هم گفتم که در دنیای بیزنس، گاهی هم به ارقام نباید توجه کرد که بیشتر بعد انسان دوستی، اعتقاد به کمک و همیاری همنوع و هم وطن و همچنین لذت اشتراک تجربه هاست که گوهری بسیار ارزشمند است.

برچسبها: ,



دوشنبه ۲۲ ژوئن ۲۰۰۹

off the cliff

تصور کنید که داخل یه جزیره هستید که همه طرفش صخرها های بلنده و ساحل نداره. حالا قراره از این جزیره فرار کنید. می خواید شیرجه بزنید توی آب و تا ساحل دوردست شنا کنید؟ خودتون رو یک لحظه در این موقعیت قرار بدید. چه می کنید؟ آیا یهو می پرید توی آب و می گید هرچه بادا باد؟ یا اینکه نقشه می کشید که چه بکنید؟ شاید متوجه باشید که بنیه این همه شنا کردن رو ندارید و باید قایقی با امکانات دم دستتون بسازید. از سویی باید بسنجید که امواج چقدر سهمگین هستند و در چه زمانی بهترین موقع برای فرار خواهد بود؟ آیا تخمینی تا نزدیک ترین ساحل دارید؟ نمی خواید مقداری آب و غذا ذخیره کنید برای سفر که ممکنه مقداری بیشتر طول بکشه؟

کارآفرینی دقیقا مانند همین پرش از صخره هست. هرچه قدر بی مهابا تر و بدون طرح و نقشه کار کنید، امکان شکست و مردن شرکت نوپاتون بیشتره. سعی کنید پیش از شروع کار مقدمات اون رو یه تخمین بزنید. ممکنه جمع کردن اطلاعات سخت باشه، یا خسته بشید یا حوصلتون سر بره اما یادتون باشه هرچقدر تخمین درست تری در ابتدا داشته باشید، در زمان اجرا به دلیل انحرافات کمتر، هزینه و زمان کمتری نیز صرف خواهد شد. در زمان اجرای یک ایده صد در صد مسائل غیر قابل پیش بینی پیش میاد، بنابراین هرچه پایه های شرکت قوی تر باشند، شما در مقابل توفانهای غیر مترقبه دوام بیشتری خواهید آورد و می تونید فکرتون رو صرف انعطاف پذیری در سر مشکلات جدید بکنید نه اینکه تازه وسط کار بخواید پایه ها رو دوباره پی ریزی کنید..یادتون هم باشه که آدمهای بسیاری هرگز از صخره نمی پرند و تا آخر عمر در جزیره کارمندی، زندگیشان را سر می کنند و ممکن است از زندگیشان لذت هم ببرند.


برچسبها:



سه‌شنبه ۹ ژوئن ۲۰۰۹

مقدمات همایش در اصفهان و تبریز - تابستان 88

چندی پیش آمادگیم رو برای برگزاری سمینار در چند شهر بزرگ اعلام کردم. خوشبختانه با پیگیری های بسیار خوب دو نفر از داوطلبان، مساله سالن برای شهرهای تبریز و اصفهان حل شده است. در اصفهان سالن 300 نفره دانشگاه شیخ بهایی در اختیار ما است و در تبریز، هم سالن داریم. سری قبلی که من می خواستم کنفرانس بگذارم، به شدت مشکل سالن داشتیم، این بار بر عکس سری قبل مشکل افراد داوطلب داریم.

ببینید دوستان، سری کنفرانسهایی که من از طرف خودم، به عنوان یک شخص حقیقی برگزار می کنم، تنها و تنها با همکاری داوطلبانه خود شما میسر است. در حال حاضر که سالن ها برای این دو شهر گرفته شده است ما نیاز به تبلیغات داریم. تبلیغات آنلاین را من می توانم با شبکه ای که دارم و همچنین با کمک وبلاگرها، صدایش را به گوش دیگران برسانم اما برای تبلیغات آفلاین و پخش پوستر و یا زدن اعلامیه در دانشگاه های شهر مورد نظر، نیاز به همکاری داوطلبانه دارم. من نیاز دارم به کسانی از این دو شهر که آستینشون رو بالا بزنن و داوطلب جدی باشن برای کمک چون در صورت عدم آگاهی رسانی، برگزاری کنفرانسها موفقیت آمیز نخواهد بود.


با توجه به اینکه این کنفرانس ها در زمان تعطیلات دانشجویان اتفاق می افتاد(در هفته آخر تیرماه)، طبیعتا جذب مخاطب، هم باید با جدیت بیشتری دنبال بشود. بچه های اصفهان و تبریز، در سری قبل از من درخواست برگزاری سمینار در شهرتان را کردید و من هم با کمک دو دوست نادیده، سالنها را تهیه کرده ایم، اما برای سایر موارد از قبیل تبلیغات و هماهنگی های کنفرانس نیاز به کمک و همیاری داریم. لطفا در صورت اشتیاق، حتما با من تماس بگیرید که این دانه، شکوفا باشه و مجبور نباشم که علی رغم داشتن سالن، کنفرانس ها را تعطیل کنم چون خودم هم در ایران نیستم و واقعا مدیریت چنین کاری از راه دور مشکل خواهد بود. پس اگر به کار تیمی اعتقاد داریم و بار دیگر می خوایم ثابت کنیم که از حرف تا عمل را میشود با همیاری طی کرد، بسم الله.

مواردی اصلی که نیاز به کمک داریم:
1- پیدا کردن اسپانسر برای پذیرایی
2- طراحی پوستر و چاپ آن
3- پخش آگهی ها و پوسترها در سطح دانشگاه های شهر مقصد.
4- پوشش خبری آنلاین و پخش خبر در سطح وبلاگها و سایتها

برچسبها: , ,



جمعه ۲۹ مهٔ ۲۰۰۹

برنامه نویسی ایفون - 2

یک ماه و نیمی هست که شرایط همکاری برای برنامه نویسی موبایل روی پلتفرم آیفون رو از طریق این وبلاگ اعلام کردم و کارها داره پیش میره. دیروز رفته بودم یه گردهمایی تقریبا 60، 70 نفره و چند تا از بهترین برنامه نویسان آیفون سوئد(استکهلم) برامون حرف زدن. روز بسیار خوبی بود چون با همشون صحبت کردم و تماسهای خوبی برقرار کردیم. مثلا یکیشون کسی بود که برنامه اسکایپ رو برای آیفون داشت می نوشت و طبیعتا کارمند اسکایپ بود :) با یکی از برنامه نویسها قرار شد که کار کنیم و اعلام آمادگی برای همکاری کرد. بنابراین من قضیه رو جدی دارم پیگیری می کنم که تیم رو گسترش بدم و تعداد بیشتری برنامه نویس به صورت پاره وقت به تیم اضافه کنم. بنابراین مشقتون رو انجام بدید و بعدش هم فرم رو پر کنید و ایده تون رو بفرستید.

بی ربط: در سفر این بار به ایران سه گزینه در ذهنم هست که در تلاشم تا مقدماتش رو فراهم کنم. اول برگزاری کلاسهای کارآفرینی هست، دوم برگزاری یک کنفرانس خواهد بود که باید دید با همکاری خود شماها چطوری این قضیه پیش میره و سوم هم اینه که خانه کارآفرینی فانتازیو یک "تور مسافرتی" دو روزه خواهد داشت که در هم فال و هم تماشا. به جز با هم بودن و لذت بردن از شیرین کاری های جوانان ایرانی در این تور، یک روز رو به مباحث یروز کارآفرینی، سمت و سوی دنیا، مشکلات و موانع کارآفرینی در ایران، دنیای آی تی و شغلهای داغ سالهای آینده و غیرو خواهیم پرداخت. خبرش رو سر فرصت از طریق همین وبلاگ می گویم پس وبلاگ رو دنبال کنید که مثل سری قبل یه سری شاکی نشن که نمی دونستن! طبیعتا جا محدود خواهد بود. پس عمرا از دستش ندید. خودم از همه بیشتر ذوق و شوق دارم...

برچسبها: , ,



چهارشنبه ۲۷ مهٔ ۲۰۰۹

انگیزش شخصی


یکی از دلایلی که کارآفرینی سخته، کند پیش میره و ریزش بسیاری داره(منظور از ریزش اینه که بسیاری از ایده ها به مرحله سودآوری و نتیجه دلخواه ابتدایی نمی رسن و از بین می رن و به قولی درش تخته میشه)، همانا مساله انگیزه شخصی و چیزیست که من نامش را "چاه خود جوش" می گذارم. یک چیزی مرا به شدت آزار میده از فیدبکهایی که بعضی از شماها می دید و اون اینه که چرا انقدر انگیزه های شخصیتون ضعیفه؟ بعضی وقتا من متهم می شم که اینجا از بدیهیات می نویسم ولی چطور میشه که پرسش های بسیاری میگیرم که نشان دهنده اینه که بدیهیات رو خیلی ها نمی دونن و یا فقط اسمش رو شنیدن و ماهیتش رو بلد نیستن و یا اصلا بهش اعتقادی ندارن. اینجا بحث من نوعی نیست. اینجا بحث اینه که اگر قراره یک شخص کاری رو انجام بده، اصولش رو باید بدونه و بعد شروع کنه. دلیل این ههم سردرگمی در چیست؟

انگیزه شخصی شما کجاست؟ چرا هیچ عاملی باعث نمیشه که بخواید صبح زود با رضایت کامل پاشید و یا شبها تا دیر وقت کار کنید و نه برای اینکه از چیزی فرار کنید و یا پول دربیاورید چون مجبورید بلکه صرفا برای آرزویی که در سر دارید. چرا ایده ها باید روزها و سالها روی تاقچه خاک بخورن؟ اون بچه هایی که وقتی ایران بودم از من راجع به مالکیت فکری و حقوق معنوی پرسیدن، من رو ترغیب کردن که برم و دانشم رو افزوده کنم و اگر تابستون بازگشتم و وقت کفاف می داد کنفرانسی راجع به این قضیه بگذارم. اون بچه ها قرار بود با من تماس بگیرن اما حتا یک نفرشون با من تماس نگرفت که راجع به اختراعی که به قول خودشون مدتها وقت براش گذاشتن پرس و جو کنن. بسیاری دیگه هم بودن. بعضی هاشون هم شوق داشتن ولی گویی این بی حالی، انگیزه شخصی چیزیست ریشه دارتره که شاید ریشه در فرهنگ ما داره.

توصیه من به شما اینه:
1- بچسبید به ایده تون. قرار نیست اولش موفق بشید و یا یک شبه ره صد ساله برید. طول خواهد کشید. اگر آدم کار نیستید، پس اداش رو هم در نیارید. برای اینکه متوجه بشید چه کارنامه ای دارید، نگاهی به سه سال گذشتتون بکنید، به آروزهایی که داشتید و ببینید کدوم یکیش رو انجام دادید و برای تحققشون چه کارهایی کردید؟ کدوم کفه سنگین تره؟ کفه سخت کوشی و هدفمندی و یا علافی و چرخیدن های بیهوده؟

2- انگیزه شخصیتون رو همیشه بالا نگه دارید. راه های مختلفی برای این کار هست. کاری رو انجام بدید که بهتون حال میده و پر از انرژیتون میکنه. من گاهی چشمهایم رو می بندم و تصور می کنم که در یک سالن کنفرانس بزرگ هستم که کلی خبرنگار نشستن و محصول شرکتم رو برای اولین بار به دنیا معرفی می کنم. آنچه که برای شرکتهای بزرگ اتفاق می افته. آرزویی سخت و راه طولانی اما همین صحنه من رو ترغیب می کنه که انگیزه شخصیم رو بالا نگه دارم. شما هر آرزو و رویایی می تونید داشته باشید و به هیچ کسی هم ربطی نداره که این آرزو چقدر بزرگ و یا کوچکه مهم اینه که خودتون برید دنبالش. آدمهای منفی باف، حسود و مزخرف رو یک راست روانه سطل آشغال کنید با بی رحمی تمام. با کسانی باشید که به شما انرژی مثبت می دهند.

3- از کمبودها نترسید. تنها آدمهای ترسو از کمبود امکانات ناله می کنن. آره گاهی آدم عصبانیه یا کارش گره خورده، ممکنه غر بزنه، ممکنه درد دل کنه و یا نا امید بشه اما فردا صبح باید پاشی، رو پات وایسی و دوباره حرکت کنی. هی نگید تو ایران نمیشه کار کرد. اونجا هم میشه منتها خیلی سخت تر و شرایط خاص خودش رو داره. کمبود امکانات همه جا هست. منتها هر جایی با یه سری مشخصات و مختصات خودش.

4- مطالعه کنید و گوش دهید. این دو عادت رو هیچ کدوم از ما ایرانی ها نداریم و گردنکشی توی این قضیه به وفوره. دوستان وقتی چیزی رو نمی دونید بپرسید و مطالعه کنید و یاد بگیرید. پرسش اصلا عیب نیست. دوم اینکه گوش دهنده خوبی باشید. مثل آدمهای یک بعدی نباشید که فقط و فقط روی حرف خودشون می ایستن با تعصب احمقانه. اگر کسی حرف درستی می زد و پشتیبانی حرفهاش هم معقولانه بود از موضع خودتون بیایید پایین.

بی ربط: راستی بوش میاد که یه سر کوتاه بیام ایران در تیرماه. نمی دونم اگر بشه سالن تهیه کرد و من رو مثل اون سری بیچاره نکنن برای دادن یک سالن، یکی، دو تا موضوع در ذهنم برای کنفرانس هست که امیدوارم بتونیم برگزارشون کنیم. خب اگر کسی می تونه کمک درست حسابی کنه برای گرفتن سالن یه خبر بده(وعده سر خرمن نه ها!). شهرهایی که برای کنفرانس ترجیح می دم تبریز، شیراز و اصفهان هستند. هرچند بقیه شهرهای ایران عزیزم اگر بشود و وقت اجازه بده چرا که نه. طبیعتا کنفرانسها رایگان هستند و سالن هم باید رایگان در اختیار ما قرار بگیره.

برچسبها:



چهارشنبه ۲۰ مهٔ ۲۰۰۹

مشقت رو بنویس

چندی پیش پروژه برنامه نویسی آیفون رو شروع کردیم که قضیه ساده بود. ایده از شما، برنامه نویسی و بازاریابی از ما. پیشنهاد من به دوستانی که قراره ایده ای رو بفرستن اینه که مشقتون رو انجام بدید.

حال منظور از "نوشتن مشق" در دنیای کارآفرینی چیست؟ ببینید فرض می کنیم یک ایده در سر شما جرقه می زنه. مثلا یک برنامه آیفون. خب ممکنه چند ساعت و یا چند روز بخواید ایده رو بهش فکر کنید و پرورشش بدید. بعد از اینکه از پرورش دادن ایده راضی شدید حالا باید بگردید ببینید آیا کسی قبلا به ذهنش این ایده رسیده یا نه. متاسفانه و متاسفانه اکثریت قریب به اتفاق فکر می کنن که وقتی میگیم برید ببینید آیا ایده تان قبلا اجرا شده و یا مشابهش هست منظور اینه که حتما باید ایده نوین و جدید باشه! اصلا و به هیچ عنوان این طور نیست. قرار نیست یک ایده حتما نوین باشه تا بگیره و پولدار بشین. بلکه مهم اینه که بدونیم ایده مشابه و یا رقیب چقدر ازش استفبال شده.

مثلا اگر ببینید مشابه ایده شما، پارسال در فروشگاه آنلاین اپل اومده و فقط 100 بار دانلود شده، پس این نرم افزار حسابی مشکل داره. اینجا باید دنبال مشکل بگردید. به این میگن نوشتن مشق. یعنی چرا یک ایده مشابه شما انقدر کم دانلود شده؟ آیا قیمتش بالا بوده؟ کدام شخص و یا شرکت اون رو نوشته؟ چه قدر اگر دنبالش در گوگل بگردید نتیجه می گیرید( طرف چطوری نرم افزار رو بازاریابی کرده)، و اینکه اصلا گرافیک و یا نحوه اجرای ایده آن چیزی هست که مد نظر شماست یا خیر.

چند مثال دیگر. شخصی که قیمت پیشنهادی نرم افزار را 100 دلار می دهد هیچ تخمین درستی نزده است جرا که اکثریت نرم افزارهای آیفون غیر رایگان بین 1 تا 5 دلار قیمت دارند! یا شخصی که ایده ای را می دهد و می نویسد که مشابهش را ندیده ولی تنها با یک جستجوی کوچک در فروشگاه آنلاین اپل مشخص می شود که حداقل 3 نرم افزار مشابه وجود دارد نشان دهنده این است که شخص به خود زحمت جستجو را نداده است.

اینها همه مثال بود برای اینکه بگویم مشقتان را حتما انجام دهید. می دونم بازهم ممکنه بسیاری با این گفته موافق نباشن چون چیزیه که حتما باید آستینتون رو بالا بزنید و برید تو گود تا به مرور زمان متوجهش بشید، ایده مهمه ولی از اون مهم تر اجرای ایده است. تا به حال حتما شده که یه استارتاپ و شرکت پولساز رو دیده باشید و بعدش به خودتون بگید این ایده رو که من هم چند سال پیش داشتم! خب فرق اون شخص با شما اینه که او، ایده رو اجرا کرده و در همین زمان من و شما در حال تخمه شکستن در جلوی تلویزیون بوده ایم

برچسبها:



سه‌شنبه ۲۸ آوریل ۲۰۰۹

جوجه کشها و کارآفرینان


در زمینه کارآفرینی تا حالا راجع به قورباغه و یا خیارشور و ربط آن به کسب و کار نوشته بودم ولی شاید به خودتون بگید این یکی دیگه چه ربطی داره. جوجه کشی چه نقشی در کارآفرینی می تونه داشته باشه و اگر این طور فکر کردید باید بگویم که از یکی از مهمترین واژه های کارآفرینی غافل بوده اید.اکثر کارآفرینان بی پول هستند یا پول بسیار اندکی دارند. طبیعتا این مبلغ پول ناچیز پس از مدت کوتاهی از راه اندازی شرکت، تمام می شود و متاسفانه بسیاری ناچار می شن که پروژه رو تعطیل کنن و به سراغ یه کار معمولی برن که خرج ماهانه زندگشون دربیاد.

انکوباتور و یا همان جوجه کش دستگاهی است که تخمها رو در اون قرار می دن. این دستگاه، حرارت مورد نیاز مرغ مادر رو به صورت مصنوعی به تخم ها می ده و خلاصه اینکه جوجه ها رو به دنیا میاره. این کار دستگاه جوجه کشی است. دقیقا همین اصطلاح در کارآفرینی استفاده میشه. جوجه کشها، ارگانهای دولتی، دانشگاهی و یا خصوصی هستند که یه سری تسهیلات برای کارآفرینان قائل می شن. مثلا به شرکتهای نوپا یک دفتر بسیار کوچک میدند که امکانات دفتری مثل پرینتر، اسکنر و تلفن خط ثابت داره. همچنین براشون کلاس برگزار می کنن. مثلا ممکنه در یک آخر هفته یک کارگاه آموزشی درباره حسابداری راه بیندازند و یا یک کلاس کوتاه مدت راجع به ثبت مالکیت فکری و معنوی و از این قبیل.

انکوباتورها همچنین به صاحبان شرکت و بنیاگزاران کمک می کنند که با سرمایه گزاران گردن کلفت آشنا بشوند و همچنین به شرکتهای نوپای زیر پوششان راهنمایی و مشاوره رایگان بدهند. مثلا مشاوره درباره نحوه تولید محصول، پیدا کردن افراد مناسب برای گسترش تیم، پیدا کردن افراد مناسب برای نشستن در هیئت مدیره و یا مشاوره رایگان در موارد حقوقی که به طور معمول دارای هزینه بسیاری است و باور کنید تک تک این موارد پوست شما رو می کنه و حسابی ازتون وقت می گیره. برای همین اینگونه خدمات برای یک کارآفرین بسیار بسیار حیاتی و مهمه.

جوجه کشها(انکوباتورها)، برای اینکه دارای امکانات محدودی هستند و همچنین هزینه سالیانه محدودی هم دارند، اصولا هر استارتاپی رو قبول نمی کنند و باید فرمی رو پر کنید و به یه سری سوالات جواب بدید و نهایتا بعد از قبولی و مجاب کردن صاحبان جوجه کش خونه، برید اونجا. دلیل اینکه این واژه براشون انتخاب شده اینه که استارتاپ در مرحله اولیه بسیار نحیف و شکستنیه و دقیقا مثل یه تخم مرغ نیاز به مراقبت داره تا یه چیزی از نطفه تبدیل بشه به جوجه و تازه سر از تخم دربیاره. زمانی که سر از تخم دربیاره دیگه باید بره در فضای بزرگتر که اینجا مصادف هست با گرفتن یک دفتر خصوصی برای شرکت و یا تولید پروتوتایپ و یا دموی محصول اولیه و ورود سرمایه گزاران گردن کلفت به شرکت و یا فروش و درآمد کسب کردن.

چیزی که این وسط گیر انکوباتورها میاد اینه که اگر دولتی باشند و یا دانشگاهی، طبیعتا غیر انتفاعی کار می کنن و از بودجه دولت و یا دانشگاه برای پر و بال دادن به ایده ها استفاده می کنند. اما انکوباتورهای خصوصی، با شما قرارداد می بندن و مثلا میگن وقتی بعد از شش ماه، محصولتون رو عرضه کردید و فروختید، و یا سرمایه گذار پیدا کردید، چند درصد(مثلا 8 درصد) از سهم شرکت برای ماست و این طوری هم اونا سرمایه گذاری خوبی روی شرکت شما در مراحل بسیار بسیار اولیه انجام میدهند.

برچسبها:



چهارشنبه ۲۲ آوریل ۲۰۰۹

خانه کارآفرینی

حتما یادتون میاد که در سفر اخیرم به ایران، 2 کارگاه آموزشی برگزار کردم. این کارگاه ها قرار بود در هفته دوم اسفندماه سال 87 برگزار بشه ولی به دلیل تداخل با همایش کرمان، مجبور شدیم که کارگاه ها رو یک هفته دیرتر برگزار کنیم که بسیاری هم شاکی شدند چرا که خیلی ها برای عید به شهرستان بازگشتند و نتونستن در کارگاه ها حضور پیدا کنن. از سویی بعد از کنفرانسها، سیل ایمیلها و درخواستها سرازیر شد پیرامون مشاوره. تقاضا برای مشاوره و همچنین کارگاه های آموزشی باعث شد که در ماه فروردین بیکار نباشم و در کنار کارهای استارتاپ خودم، این امکان رو بوجود بیاورم و این طوری شد که خانه کارآفرینی فانتازیو متولد شده است.

خانه کارآفرینی به دو بخش تقسیم شده است که مستقیما زیر نظر خودم کار می کند. بخش اول کارگاههای آموزشی هستند. 5 کارگاه آموزشی در تیرماه امسال(1388) برگزار خواهد شد. بخش دوم خدمات مشاوره خواهد بود. چند مثال می زنم تا متوجه بشوید در چه زمینه ای مشاوره می دهم. درباره کسب و کار، ایده پردازی، پروسه های کارآفرینی، بازاریابی آنلاین، تدوین و نگارش طرح کسب و کار، ایجاد شرکت در خارج از کشور، ثبت مالکیت فکری و مواردی که یک استارتاپ و شرکت نوپا و یا حتا در حال رشد بدان نیازمند است. اینها تنها چند مثال بود که ببینید در چه حیطه هایی میتونم مشاوره بدم.

برای اطلاع از هزینه ها و زمان بندی کلاسها و هر سوالی دیگر لطفا با دفتر فانتازیو تماس بگیرید . اینجا لطفا سوالی نپرسید.

خانه کارآفرینان فانتازیو
آکادمی وب فانتازیو
وبلاگ فانتازیو

برچسبها: ,



جمعه ۱۰ آوریل ۲۰۰۹

کارآفرین تنها

بسیاری از شرکتهایی که توسط کارآفرینها بوجود اومدن، حاصل تلاش فردی یه نفر بوده است. آری. فقط یک نفر. طبیعتا جمع کردن منابع انسانی و مالی کار طاقت فرسایی خواهد بود اما اونچه که لازمه بدونید اینه که کارآفرینها در ابتدای کار و آغاز فعالیتها بسیار تنها هستند و پیش فرض رو باید بر این بگذارند که پشتیبانی نخواهند داشت. بسیاری فکر می کنن که با آغاز به کار بر روی پروژه جدیدشون، همسرشون از اونها حمایت خواهد کرد. پدر و مادر و یا دوستان اطرافشون هم همگی به به و چه چه خواهند زد اما آیا تلخ نیست وقتی با دوستی و یا دوستانی صحبت کنی و آنها با تمام قوا ایستادگی کنند و یا حتی ایده های شما رو بکوبن؟ اینجاست که احساس تلخی بسیار بدی خواهید کرد. فکر می کنید کسی حرف شما رو نمی فهمه و یا همه متحد شدن که نگذارن شما به ایده ای که یه دنیا رو متحول می کنه برسید!

از این بدتر زمانی است که عده ای به شما دست یاری میدن، و سپس تنها بعد از مدتی کوتاه از شما جدا میشن. در اینجور مواقع اگر از قبل محاسبه درستی از چنین شرایطی نداشته باشید، دچار مشکل اساسی خواهید شد. هرچه که هست یادتون باشه، تنها خود شما هستید که باید ادامه بدید و نترسید. چرا که اگر بترسید و دست از کار بکشید، باز این شما هستید که در آینده خودتان رو به نقد می کشید. متاسفانه گاهی چنین فشارهای روحی بر روی شخص موسس باعث میشه که کلا شیرازه شرکت از هم بپاشه چرا که وقتی موسس سرد بشه و یا دچار سرشکستگی از کاری که شروع کرده دیگه باید فاتحه اون کار رو خوند و این برای هر کسی می تونه پیش بیاد. در این سفر پرماجرا احساس رو بگذارید کنار و پوستتون رو حسابی کلفت کنید.

برچسبها:



سه‌شنبه ۳ مارس ۲۰۰۹

کارگاه های آموزشی کارآفرینی - 1

هفته آینده پنج شنبه و جمعه من دو کارگاه آموزشی دارم که حاصل تجربیات کاری در گوگل و اریکسون، تحصیلات آکادمیک، کار کردن در استارتاپ خودم و همچنین شرکت در کنفرانسهای مختلف کارآفرینی در سوئد رو یکجا جمع کرده ام. هزینه کارگاه ها رو بسیار پایین آوردم تا واقعا کسی که نیاز به راهنمایی داره و از نظر مالی هم در تنگنا هست، بتونه شرکت کنه.

کارگاه اول "از ایده تا اجرا" است که بسیاری از مباحث مطرح شده در کنفرانس رو خیلی ریز می شیم. بنابراین کسی که میاد توی این کارگاه، پس از خروج قاعدتا باید بتونه از همون روز شروع کنه روی ایده اش کار کردن و پیش رفتن. هدف من هم جز این نیست. لذت اینکه شخصی پس از مدتی با من تماس بگیره و یا ایمیل بزنه و بگه به خاطر این سری کنفرانس ها و کارگاه ها شرکتش رو تاسیس کرده و بسیار هم موفق شده، وصف ناشدنی است. کارگاه دوم "هنر ارائه مطلب" هست که جدای از واحدهای مختلف درسی در دوران لیسانسم که گذرانده ام، یک دوره آموزشی هم در گوگل گذرانده ام. کارگاه اول فقط 25 نفر می پذیریم و کارگاه دوم فقط 12 نفر. اگر واقعا می خواهید که پا به دنیای کارآفرینی بگذارید، فکر می کنم این کارگاه ها فرصت مناسبی باشه.

برای اطلاعات بیشتر با شرکت برگزارکننده و پشتیبان این کارگاه ها که شرکت فانتازیو هست تماس بگیرید. لطفا اینجا درباره سوالات خودتون کامنت نگذارید و به من هم ایمیل نزنید. کافیه که به صفحه مربوط به کارگاه ها برید و با شماره تلفنهای مربوطه تماس بگیرید هم برای ثبت نام و هم برای پرسش های احتمالی. در ضمن من گارانتی نمی کنم که این کارگاه ها در سال جدید دوباره برگزاری بشوند و یا با همین قیمتها در اختیار شما قرار بگیرد. امیدوارم که کارگاه ها به بهترین نحو اجرا شوند.

برچسبها: ,



پنجشنبه ۲۹ ژانویهٔ ۲۰۰۹

سال بیکاری جهانی

موتورولا 4000 نفر را اخراج خواهد کرد. اولین کاهش کارمندان مایکروسافت. مایکروسافت 5000 کارمند را بیکار خواهد کرد. کاهش 69 درصدی سود شرکت نوکیا در فصل چهارم. نوکیا برای کاهش هزینه، 1000 کارمند خود را اخراج خواهد کرد. از این قبیل اخبار از زمان بحران اقتصادی در دنیا زیاد می شنویم. هرچند که این رویه اخراج کارکنان از فصل آخر سال گذشته میلادی بیشتر شد ولی در سال 2009 وضع بسیار بدی خواهد بود و چنانچه وضعیت اقتصادی دنیا به همین منوال پیش بره، شرکتها کارمندان بیشتری را اخراج خواهند کرد. در حال حاضراز یک سو یکی از بدترین زمانها برای ایجاد شرکت و راه اندازی استارتاپها هست چرا که سرمایه گذاران بسیار محتاط تر شده اند و مردم هم دست کمتری در جیبشان می برند تا بهای کالایی رو بپردازند که شاید در نگاه نخست کالای ضروری زندگی نباشد. خلاصه هوا ناجوانمردانه سرده.

ممکنه الان پیش خودتون بگید پس من اگر ایده ای داشتم سراغش نمی رم چون وضع خرابه. صبر می کنم تا اوضاع دنیا بهتر بشه. مساله اینجاست که شما فقط نیمه خالی لیوان رو دیدید و نیمه پر رو در نظر نگرفتید. درسته که از بسیاری از جهات اوضاع خوب نیست ولی از سویی نکات مثبتی هم هست و یادتون هم باشه هیچ وقت موقع کاملا مناسب از راه نمی رسه که هی بخواید کاری رو به فردا بسپارید. باید همین الان با تمام قوا و انگیره کامل شروع کنید و از مشکلات نترسید. من سعی می کنم چند مثال بزنم و هدفم این است که متوجه بشید که همیشه دو سوی سکه رو بررسی کنید.

اول اینکه بسییاری از آدمهای ترسو و یا محافظه کار در این برهه زمانی، شروع به زدن شرکت نخواهند کرد. این شانسی است برای شما که اگر کسانی نیز ایده مشابه شما دارند، دست به کار نمی شوند و شما موقعیت بهتری خواهید داشت. از سویی شرکتهای بزرگ نقدینگی و پول کمتری در بساط دارند تا در بخشهای تحقیقات و توسعه خودشان خرج کنند. این باعث می شود که آنها فقط بر روی پروژه های بزرگ و مهم خودشان سرمایه گزاری کنند و این یعنی فضای بیشتر نفس کشیدن و کم شدن رقبای بزرگتر در بازار برای شما.

دوم اینکه پیدا کردن شخصی با تجربه که به درد استارتاپ و محیطش بخوره بسیار مشکله. الان چون فصل بیکاریست و بسیاری اخراج می شوند، بهترین زمان برای استخدامه چون با دریایی از تخصص ها و آدمهای با تجربه ای طرف هستید که دنبال کار هستند. آنها همچنین درصد اینکه به شما پاسخ آری بدهند بیشتر از قبل است چرا که کارشان را از دست داده اند و زندگی هم خرج دارد. در عین حال شما می توانید با آنها چانه هم بزنید چون همان طور که گفتم آنها بی کار شده اند و می بایست هرچه سریع تر هزینه های خود را دربیاورند. از سویی همین بیکاری به عده ای از آنها که به روزمرگی عادت کرده اند، تلنگری می زند که شاید برخیزند و مهارتشان را برای شرکتی با پتانسیل بالا اما کوچک به کار بیندازند. فراموش نکنیم که مثلا پیتر نورتن اخراجی شرکت بوئینگ بود که شرکت نورتن را تاسیس کرد و نهایتا این شرکت رو سایمانتک به مبلغ هنگفتی خرید و یا همین جناب استیو وزنیاک که یار غار استیو جابز در شرکت اپل هست رو، به زور و با هزار دوز و کلک استیو جابز راضی می کنه که از شرکت ای چی بیاد بیرون وگرنه خود وزنیاک اعتراف می کنه که شاید اگر از جای گرم و نرمش در شرکت اچ پی در نمیومد، بسیاری از ایده هاش خاک می خورند و او نهایتا ی کارمند رده بالا در شرکت بزرگ اچ پی می شد!

مورد دیگر این است که قیمتهای تجاری وسایل و پیش نیازهای یک استارتاپ پایین آمده اند. مثلا برای اجاره یک دفتر کوچک تجاری، به مراتب می توانید قیمت مناسب تری به نسبت پارسال پیدا کنید. به زبان ساده تر با هزینه کمتر می توانید یک محل کار و یا خریدهای دفتری خود را انجام بدهید چرا که تولید کنندگان مجبور به حراج و یا کاهش قیمت ها هستند.

این پست برای دوستانی بود که از من می پرسند در شرایط حال تحلیل من و نظرم نسبت به این مشکل اقتصادی جهان حاضر چیست. چنانچه علاقه مند به مطالعه بیشتر راجع به این قضیه هستید، این مقاله رو به شدت توصیه می کنم. 12 مورد از زبان دست اندرکاران کارآفرینی که البته من همشون رو تایید نمی کنم و نظرات خودم رو بالاتر گفته ام

برچسبها: ,



سه‌شنبه ۲۷ ژانویهٔ ۲۰۰۹

ثبت اختراع

یکی از خوبی های کارآفرینی اینه که همیشه با چیزهای جدیدی رو به رو می شید و با مسائلی آشنا میشید که اصلا هیچ وقت اسمشون رو نشنیدید و یا اینکه در اون زمینه بسیار کم اطلاع دارید. بنابراین همیشه باید آماده باشید که مطالب جدید بیاموزید. دو ماه پیش بود که به درخواست سازمانی که به کارآفرینان سوئدی کمک و راهنمایی میکنه، مجبور شدم که اطلاعاتم رو راجع به ثبت اختراع و مراحلش تکمیل کنم. من هیچی از ثبت اختراع نمی دانستم و تازه باید می فهمیدم مقدمات کار چیه و وقتی هم مقدمات رو یاد گرفتم، می بایست می رفتم در پایگاه های داده آنلاین بگردم که ببینم آیا مشابه آنچه در ذهن دارم، در پایگاه داده هست یا خبر.

کار اصلا آسونی نبود و وقتم رو گرفت اما نهایتا دیشب هر دو تا ایده ای که در ذهن داشتم به همراه دو طرح بسیار درب و داغون براشون فرستادم که بررسی کنن ببینن در پایگاه های داده ای که فقط اونا و سازمانهای مخصوص دسترسی دارن، طرح من ثبت شده یا خیر. قضیه اینه که ثبت اختراع بسیار هزینه بر هست و نباید بی گذار به آب زد. برای همین اول خودم چک کردم، بعدش طرح ها رو می دم به اون سازمان که در یک پروسه یک ماهه نگاه بکنن که میشه ثبتش کرد یا خیر و بعدش تازه برم پرونده باز کنم و وام بگیرم برای هزینه ثبت اختراع که خب هزینه کمی هم نیست.

بیش از 60 میلیون اختراع تا الان وجود داره در پایگاه داده و بعضیاشون واقعا مسخره هستند. ایده ثبت اختراع بوجود اومد که حامی و پشتیبان زحمات مخترع باشه، اما در عمل می بینیم که در خیلی موارد این طور نیست و عملا برای اهداف نادرست استفاده میشه مثلا جلوگیری از رقبا برای تولید محصولات به مراتب بهتر از شما و یا گرفتن پولهای هنگفت حق امتیاز و یا کشیدن شرکتها به دادگاه برای بدنام کردنشون و از این مزخرفات. ثبت اختراع کاری نیست که آدم عادی مثل من انجام بده. نیاز به یه پروسه قانونی طولانی مدت بین یک تا 2 سال داره و باید حتما از طریق سازمانهای مربوطه صورت بگیره و متخصص می خواد که کمکتون کنه که توضیحاتش رو بنویسید و کلی دنگ و فنگ کاغذ بازی و صد البته مثل بسیاری موارد دیگر ترفند هم داره. داستانهای رو دست خوردن شرکتها و یا چرا یک شرکت بر علیه دیگری در دادگاه برنده میشه رو میگذارم برای پستهای بعدی. فعلا ببینیم مخترع از آب درمیایم یا طرحمون میره تو سطل زباله :)

برچسبها: ,



جمعه ۱۶ ژانویهٔ ۲۰۰۹

ارتباطات تجاری و کارآفرینی

هر چقدر سال میلادی گذشته ایزوله بودم و سرگرم کارهای خودم، امسال رو کوشش کرده ام که تا اونجایی که وقتم اجازه می ده به میتینگهای مختلف برم، آدمهای متفاوت رو ملاقات کنم، داستانهای متنوع رو بشنوم و دایره دوستان و آشنایان تجاری رو زیاد کنم. یکی از مهم ترین عواملی که می تونه کمک شایانی در موفقیت یک کارآفرین داشته باشه، قدرت او در خوش مشرب بودن و گرم گرفتن با دیگران و همچنین دایره ارتباطاتی هست که داره.

ذات بشر با ارتباطات کاملا خو گرفته، و ما مثل روبات نیستیم که فقط و فقط کار کنیم و با یه سویچ خاموش و روشن بشیم. نیاز به گفتگو داریم، نیاز به تفریح دور هم و گپ زدن و احوال پرسی از هم هستیم. این قضیه در نگاه اولیه شاید آنچنان مهم به نظر نرسه اما نهایتا وقتی از بچه های بازاریابی، فروش و کلا بیزنس بپرسید می بینید که چقدر کارهاشون رو تنها با گفتگوهای خودمانی و در همه جا حضور داشتن، به پیش می برند. حتا عده ای که به عنوان استخدام کننده شرکتها مشغول به کار هستند، به جای اینکه پشت میزهاشون بشینن و رزومه ها رو بررسی کنند ترجیح می دهند بعضا راهی اینگونه پارتی ها و یا گردهمایی ها می شوند تا بتوانند افراد باهوش و یا با پیشینه خوب تحصیلی و کاری رو پیدا کنند و بهشون پیشنهاد کار بدن.

درست کردن دایره دوستان و همکاران و همچنین نگاهداری آن کار بسیار مشکلی است و واحدهای دانشگاهی هم وجود دارند که پیرامون چگونگی صحبت کردن، چگونه در کنفرانس ها رفتار کردن و گپ زدن، به دانشجویان ارائه می شود و اینکه چطور در کمترین زمان به بیشترین اهداف در زمان همایشها و کنفرانس ها رسید، کارگاه های آموزشی نیز برگزار می شود.

با ورود اینترنت و وب 2.0، این قضیه هم دست خوش تغییراتی شده و بحثهای بسیاری رو به دنبال داشته که مثلا نقش سایتهای ارتباطات جمعی مانند ارکات، فیس بوک و یا " لینکد این" برای شرکتها چیست؟ چگونه می توان از رسانه جدید برای پیدا کردن دوستان تجاری و یا ارتباطات تجاری استفاده کرد و اینکه آیا استفاده از اینترنت و وب در مقابل ارتباطات سنتی که همان حضور فیزیکی داشتن در یک محل برای خوش و بش و صحبت کردن هست، آیا کارآیی خواهد داشت یا خیر.

می دانم که در این پست چندین دریچه رو با هم و به یک زمان گشوده ام که ممکنه باعث پراکندگی ذهن شما باشه اما هدف پست این بود که مقدمه بسیار کوتاهی داشته باشم برای اینکه ذهنتون رو به این سمت سوق بدهم که یادتون باشه که ارتباطات برای یک کارآفرین مهمه و اینکه حتی این مساله هم دارای قواعد و قوانینی است که به شما کمک می کنه این کار رو حرفه ای تر انجام بدید. امیدوارم در پستهای بعدی بتونم به تفضیل راجع به موارد یاد شده بنویسم.

برچسبها: , ,



پنجشنبه ۱۸ دسامبر ۲۰۰۸

مانند یک دلفین

دنیای کارآفرینی مملو از اصطلاحات و مثالهایی هست که به کارآفرین و موسس یک شرکت تلنگر می زنه که در باتلاق زیاده کاری و یا باریک اندیشی گیر نکنه و بتونه ذهنش رو باز نگاه داره چرا که یک لحظه غفلت و اشتباه از طرف بنیانگزار و یا تیم و هسته اصلی استارتاپ همانا و تمام عمر پشیمانی و با کله در چاه رفتن همانا.

امروز به مدت 3 ساعت رفته بودم در یک مهمانی کوچک که در آن کارآفرینها جمع شده بودند هر کدام با بک گراند و زمینه کاری متفاوت. داشتم با دوستی صحبت می کردم و توضیح می دادم که در 5 ماه گذشته به شدت ایزوله بوده ام و فقط و فقط جستجو کرده ام و فکر کرده ام که روی کدام بازار بخواهم پیش برم و موارد حاشیه ای آن که باعث شده به هیچ عنوان در محافلی که کارآفرینها جمع می شن ظاهر نشم ولی حالا که مراحل تحقیقات تمام شده و اعتماد به نفس کاملی دارم به نسبت آمار و ارقامی که جمع کردم، وقتشه که سرکی بکشم و خودی نشون بدم و به قولی شبکه اجتماعیم رو قوی کنم.

این دوست که خودشم یه شرکت نوپا داره به من گفت که" آره می دونم چی میگی. عین یه دلفین. گاهی میره زیر آب و کسی نمی بیندش و بعد از یه مدتی دماغش رو می گیره بالا و میاد روی موج و همه می بیننش." دیدم راستی میگه. یه مدت زیر آب بودم و حالا حسابی اشتیاق دارم روی آب، چرخی بزنم. خب یادتون باشه اگر شما هم یه مدتی مثل دلفین شدید بدونید که تنها نیستید!

برچسبها: ,



یکشنبه ۲ نوامبر ۲۰۰۸

گای کاوازاکی

دو سال و اندی پیش، اولین بار که اسم گای کاوازاکی رو شنیدم با خودم گفتم حتما ربطی به موتور سیکلت باید داشته باشه. اما بعدا متوجه شدم که این شخص یک آمریکایی ژاپنی تبار خیلی باحاله که یه مدت در شرکت اپل به عنوان مبلغ کالاها و خدمات کار کرده و الان هم چند سالیست که شرکتی زده به نام "گاراژ" که بر روی استارتاپ ها سرمایه گذاری می کنه.

به جرات می توانم بگویم که گای از سری سخنورانی است که از شنیدن سخنرانی هاش لذت می برم چون به نظر من اکثریت سخنرانها واقعا مزخرفن و اصلا نمی تونن حرف بزنن. اما حکایت این شخص جداست. اگر تا به حال سخنرانی او درباره "هنر آغاز کردن" رو ندیدید حتما توصیه می کنم ببینید. من کتاب "هنر آغاز کردن" او رو هم چندی پیش از آمازون خریدم و خوندم. بسیار شیوا و گویا نوشته است. این کتاب برای کسانی مفید است که می خواهند استارتاپی رو آغاز کنند.

اما اخیرا آقای کاوازاکی، کتابی رو چاپ کرده که یک فرهنگنامه جامع تمام تجربیات گذشته اش هست. یعنی آنچه که در بسیاری از کتابهای پیشینش نوشته رو در این کتاب به روز کرده است و به قولی همه را در خود گنجانده است. در ویدئویی که همین جا گذاشته ام او درباره کتاب جدیدش به نام""بررسی حقایق" به شما میگه که چرا باید این کتاب رو بخرید و حتی با پاسخ دادن به چند سوال که در پست وبلاگ خودش نوشته شما می تونید بفهمید که آیا باید این کتاب رو بخرید و یا خیر. من سوالات رو جواب دادم و مشخص شد که من نیازی به خوندن کتاب ندارم هرچند که بازم اگر پولم برسه(اخیرا خیلی زیاد پول کتاب دادم) کتابش رو می خرم چون مطمئن هستم بازم توصیه های ارزشمند داره.

خلاصه کلام اینکه اگر علاقه مند به مباحث کارآفرینی هستید، نوشته های وبلاگی و کتابهای این آقا رو از دست ندهید. ایشون اکانت تویتر هم داره ولی حقیقتش خیلی زیاد تویت می کنه و بیشتر راجع به بیزنس خودش تبلیغ می کنه که من مجبور شدم بعد از مدتی دیگه تویت هاش رو دنبال نکنم. اسم وبلاگش رو هم خیلی دوست دارم؛ "چگونه دنیا را تغییر دهیم" عنوانی است که او برای وبلاگش قرار داده است چرا که اعتقاد دارد یک کارآفرین باید کالا و خدماتی رو ارائه بده که در جهت نیکی و خوب کردن نحوه زندگی مردم باشه و آنگاه پول هم سرازیر می شه نه اینکه صرفا برای پول پارو کردن بخوایم یک شرکت راه اندازی کنیم. کمی بعدتر راجع به این قضیه خواهم نوشت.


لینکهای مرتبط:
1- ویدئو معرفی کتاب "بررسی حقایق"
1- کتاب بررسی حقایق در وبلاگ کاوازاکی
2- ویدئو سخنرانی "هنر آغاز کردن"... حتما ببینید
3- گاراژ: شرکت سرمایه گذاری بر روی استارتاپها

برچسبها: ,



چهارشنبه ۲۲ اکتبر ۲۰۰۸

مخ زنی در آسانسور

در مقاله گذشته، راجع به معنای "نطق کارآفرینی" و همچنین اهمیت آن برای یک موسس شرکت، چکیده وار نوشتم. این بار می خوام با اصطلاح رایج دیگری شما رو آشنا کنم و آن elevator pitch یا نطق در آسانسور است که من البته آن را به "مخ زنی در آسانسور" هم تعبیر می کنم.

آدمهای پولدار و سرمایه گزار، وقت محدودی دارند. آنها نه عاشق قیاقه شما هستند و نه علاقه ای به شنیدن جان کندنهای بی شمار شما در پشت صحنه راه اندازی شرکت هستند. آنها می خواهند در سریع ترین زمان ممکن بفهمند که آیا سرمایه گذاری در یک شرکت به نفعشان هست و اینکه در چه مدت، پول به جیبهاشون سرازیر می کند. سریعترین نطقی که یک کارآفرین می تواند انجام بدهد تا بتواند یک سرمایه گذار رو مجاب کنه که باهاش وقت ملاقاتی بگذاره همین نطق در آسانسور است.

منطق این اسم اینه که تصور کنید شما به عنوان یک کارآفرین و شخص دیگری به عنوان یک سرمایه گذار با هم وارد یک آسانسور می شوید. تنها چیزی حدود 30 ثانیه وقت دارید که ایده و طرحتان رو به شخص مقابل بیان کنید و علاقه او را برای دیدار مجدد جذب کنید. چرا که بعد از این مدت طرف شما به طبقه مورد نظر رسیده و می خواهد از آسانسور بیرون بیاید. اینجاست که باید کار را تمام کرده باشید و کارت ویزیت او را گرفته باشید. طبیعتا این قضیه اصلا کار آسونی نیست و تمرین زیادی رو می طلبه. حتی کارگاه های آموزشی برای این مساله وجود دارند که من بعضا در آنها شرکت کرده ام. یه روزی شاید بشه که از تکنیک مخ زنی در آسانسور برای جلب توجه سرمایه گذار استفاده کنم هرچند که هیچ تضمینی در موفقیت آن نیست.

برچسبها:



دوشنبه ۶ اکتبر ۲۰۰۸

از روباه آتشین تا شاهتوت

تیم دو نفره ای که بر روی مرورگ جدیدی در کنار کارشان در موزیلا کار می کردند ابتدا مرورگر خودشان را "ققنوس" گذاشتند. دلیل نامگذاری هم این بود که چون موزیلا در واقع شاخه ای از شرکت نت اسکیپ بود و نت اسکیپ بازی رو تمام و کمال به مرورگر ماکروسافت باخته بود، نام ققنوس به این معنا بود که همانند این پرنده که می سوزد و سپس از خاکسترش ققنوسی دیگر متولد می شود، مرورگر جدید هم از خاکستر مرورگ نت اسکیپ متولد شده است.

متاسفانه خیلی زود این دوجوان فهمیدند که نام انتخابی از نظر تجاری مشکل دارد چرا که شرکتی وجود داشته است به همین نام و گویا آنها هم یک مرورگر داشته اند! به همین دلیل نام بعدی مرورگر می شود"پرنده آتشین". اما بعد از مدتی می فهمند که این هم نام یک پروژه متن باز هست و مجبور می شوند که دوباره نامش را عوض کنند اما گویا واژه آتشین به مزاق برنامه نویسان خوش میاد و سعی می کنن اسمی رو انتخاب کنن که توش حتما واژه آتش باشه تا اینکه نهایتا پس از چند ماه یکی ایده "روباه آتشین" رو می ده و بدین ترتیب رقیب اصلی مرورگر ماکروسافت پا به عرصه ظهور می گذاره. جالبه بدونید روباه آتشین واژه ایست که در زبان چینی به پاندای قرمز می دهند!

حال این رو مقایسه کنید با نام موبایلهای هوشمند blackberry که به معنای "شاهتوت" است. شاهتوت نامی است که حتی اگر در گوگل هم به دنبال آن بگردید و یا در نتیجه عکسهای گوگل جستجو کنید، بیش از آنکه به عکس میوه شاهتوت برسید، انواع و اقسام مدلهای این موبایل رو خواهید دید. داشتم مصاحبه ای با رییس و موسس این شرکت رو می خوندم. شرکت تولید کننده شاهتوت، شرکت دیگری رو استخدام می کنه که یه اسم خوب برای این موبایل هوشمند پیدا کنند و اونها به مدت 6 ماه روی این قضیه فکر می کنن و تحقیق و آنالیز و نهایتا 40 نام برگزیده می شه و در بین اونها می رسن به واژه شاهتوت. نامی که در دنیای تجاری بسیار آشناست.

از این دو مقایسه می خواستم چیزی رو به شما بگم. کارآفرینی یک هنر است و راه های رسیدن به موفقیت، همه از یک جاده نمی روند. یک نسخه برای همگان نمیشه پیچید و شرایط زمانی و مکانی هم تاثیر بسیار مهمی داره. از سویی تیم دونفره بسیار جوان فایرفاکس رو می بینیم که اصلا نمی دونن دنیای تجاری چی هست و فقط صرف علاقه و عشق به هدفشون شروع به کار می کنن و اصلا پول براشون مهم نیست و با تراوش ذهنی خودشون و سعی و خطا به نام روباه آتشین می رسن و بسیار هم موفقن و از سویی شرکتی دیگر، به مدت 6 ماه پول پرداخت می کنه تا متخصصین یک نام خوب و مناسب پیدا کنند. هر دوی این شرکتها موفقند و هر دو داری مارک تجاری بسیار قوی هستند اما هر کدام شیوه کاملا متفاوتی را برای خود برگزیده اند

برچسبها: ,



چهارشنبه ۱ اکتبر ۲۰۰۸

نطق کارآفرینی

وقتی که یک استارتاپ با هزینه و پس انداز شخصی موسسین اولیه اش راه اندازی میشه، بعد از مدتی به دلیل بالا رفتن هزینه ها و رشد شرکت و یا نیازمندی برای تولید نهایی کالا و یا فراهم کردن زیرساختار مورد نیاز برای سرویس دادن به مشتری، جیب موسس ها هم خالی میشه و از مدتها پیش باید به فکر این باشند که از کجا سرمایه گذار گیر بیارن. سرمایه گذاری در یک استارتاپ بسیار متفاوت از سرمایه گذاری در یک شرکت جا افتاده و یا صنعتهای با ریسک پایین تره برای همین اصولا افراد خاصی که به آنها venture capitalist یا به صورت مختصر VC می گویند بر روی شرکت های استارتاپ سرمایه گذاری می کنند و پی سرمایه گذاری پر خطر رو به تنشون می مالن.

وی سی ها کسانی هستند که پول دارند و کارآفرینان و موسسان کسانی که به قولی بازوی کار هستند. وقتی این دو تا در کنار هم به خوبی جا بیفتن، استارتاپ هم رشد سریعی پیدا خواهد کرد(به دلیل تزریق پول) و هم میشه از ارتباطات وی سی ها برای آشنایی با سایرین مثل وکیلها، مشاوران و غیرو، استفاده کرد.

اما یک کارآفرین و موسس شرکت چطوری باید یک شخص سرمایه گذار رو مجاب کنه که بر روی شرکت سرمایه گذاری کنه؟ فرض کنید شما یک عالمه پول دارید و یک نفر رو که اصلا نمی دونید کی هست و چی کاره بوده و توانایی هاش چی هست، میاد و از ایده اش صحبت می کنه مثلا در نیم ساعت و نهایتا هم مبلغ 50 میلیون تومان هم در خواست می کنه. آیا اعتماد به شخص و دادن پول به او کار آسانیه؟ طبیعتا وی سی باید شم تجاری بسیار قوی داشته باشه تا بتونه اون مواردی رو که مهمه در همون مدت کوتاه از دهان کارآفرین بشنوه و اینجاست که قدرت یک کارآفرین مشخص میشه. هرچقدر او توانایی بیشتری در گفتار، ارائه سخنرانی و نطق داشته باشه و هرچه توانایی بیشتری برای مذاکره و تشویق کردن یک شخص به یک ایده داشته باشه، شانسس بسیار بالاتر خواد بود که بتونه در اون مدت زمان کم، یک سرمایه گذار رو تشویق کنه. به این میگن اصطلاحا pitch کردن که من از آن با ترجمه نطق کارآفرین برای وی سی استفاده می کنم.

وی سی های حرفه ای ممکنه حتی در روز تا 20 ایده قبلا غربال شده رو از میان 100 ها ایده دیگر برگزینند و در مدت کوتاهی خواستار آن باشند که کارآفرین راجع به ایده، چه میزان سرمایه نیاز است و چرا، در چه مدت زمانی بازگشت سرمایه خواهد بود، رقیبان چه کسانی هستند، مشتریهای احتمالی چه کسانی خواهند بود، آیا کالای نهایی و یا زیرساختار مورد نیاز برای ارائه سرویس آماده است یا چند درصد از مراحل کار انجام شده و بسیاری از سوالات ریز و درشت جواب بدهد. طبیعتا هرچه کارآفرین بهتر و دقیق تر بیزنس پلان خود را تهیه کرده باشد و هرچه سریعتر و راحت تر پاسخ وی سی ها رو در آستین داشته باشد، اعتماد به نفس بهتری به شخص سرمایه گذار خواهد داد.

جالب است بدانید بر طبق آمار اصولا وی سی ها، تنها به 1 درصد کارآفرینها پاسخ "بله" می دهند و 99 درصد بقیه همگی جواب "نه و خوش آمدی" دریافت می کنند. اینکه در یک جلسه این چنینی چه اتفاقی می افتاد و چرا اکثریت به جواب خیر منتهی می شود و اینکه چه کار کنیم که درصد موفقیت بالاتر رود رو میشه برایش کتابها نوشت کماکان که هست. کتابهای بسیاری راجع به نطق کارآفرینان برای سرمایه گذاران در بازار است که در این پستم راجع به پیشنهاد خودم نوشته ام.

نطق کارآفرینان برای وی سی ها از مقوله های بسیار پر دردسر و جنجال آمیز در دنیای کارآفرینی هست. عده ای اعتقاد دارند که وی سی ها منصف نیستند و درصد بزرگی از شرکت رو در ازای پول ناچیزی می گیرند، عده ای معتقدند که وی سی ها آدمهای گنده دماغی هستند و از بالا به دیگران نگاه می کنند. عده ای معتقد هستند که وی سی ها فقط پول دارند و درک درستی از موقعیت و شانسی که یک شرکت نوپا برای بازار پیش رو داره، ندارند و فرصت سوزی می کنند. عده ای حتی پا را از این هم فراتر گذاشته و می گویند بالقوه همه وی سی ها دزد و کلاهبردار هستند و فقط به فکر بازگشت سرمایه شون.

مانند هر ابراز عقیده دیگری، نمیشه همگان رو در یک گونی گذاشت و نظر داد. وی سی ها هم آدم هستند با شخصیت های مختلف، پیشینه مختلف و افکار مختلف. انتخاب اینکه پیش کدام سرمایه گذار برویم، چگونه قرار داد بنویسیم، چه چیزهایی رو در مفاد قرار داد جا بدهیم که نه سیخ بسوزه و نه کباب، چه مقدار از سهم شرکت رو به سرمایه گذار بدهیم و بسیاری از مسائل دیگر رو، وظیقه کارآفرین است که بداند. من به شخصا معتقدم هر کاری اصولی دارد و وقتی کسی آن اصول رو نمی دونه یا باید بره یاد بگیره یا مشاور بگیره تا بتونه او را راهنمایی کنه. بسیاری از موارد دلخوری کارآفرینان از وی سی ها به دلیل کمبود سواد خود کارآفرین است که پای یک قرارداد رو امضا می کنند بدون آنکه درک درستی از مفاد آن داشته باشند. نهایتا در هنگام اجرا تازه می فهمند که چی به چی هست و آنگاه فکر می کنند وی سی یک کلاهبردار است! هرچند یک طرفه هم نمی شود به قاضی رفت و باید گفت که وی سی های چموش و آب زیرکاه هم پیدا می شوند که سعی می کنم راجع به این مبحث در پست های بعدی بیشتر بنویسم.

برچسبها: , ,



سه‌شنبه ۱۹ اوت ۲۰۰۸

داستان موویبل تایپ

شرکت six apart توسط یک زوج در آپارتمان شخصی آنها در سال 2001 بوجود آمد. اسم شرکت که به معنای "شش روز فاصله" است در واقع به افتخار اختلاف روزهای تولد این زن و شوهر است. این همان شرکتی است که موویبل تایپ رو به عنوان محصولی جنجالی برای دنیای وبلاگ نویسی عرضه کرد. داستان مووبیل تایپ رو از زبان منا تروت - mena trott - می شنویم که بانوی این شرکت است.

وقتی زن و شوهر از کار بیکار می شن به خودشون میگن که بیاییم و روی یک ابزار بلاگ نویسی کار کنیم. منتشرش می کنیم و ببینیم که آیا استقبال میشه یا خیر. آنها هیچ انتظاری نداشتند. حتی فکر هم نمی کردند که بخوان شرکت بزنن. نهایتا مقداری دهش و اعطای پول از کاربران و یا برآورده شدن خواسته های کوچکشان از طریق "لیست آرزوهای آمازون" بود. قبل از انتشار موویبل تایپ آنها بیش از دو هزار کاربر ثبت شده داشتند که می خواستند این نرم افزار انتشار وبلاگ را تست کنند. و همین انتظار کاربران باعث میشد که فشار روانی زیادی بر روی این زوج بیاد و مجبور بشن خودشون رو بیش از پیش در اتاق خانه و پشت میزشون حبس کنن تا هرچه سریعتر بتونن محصول رو به دیگران ارائه بدن.

جالبه که در ابتدا هم این زوج هیچ علاقه ای به جذب سرمایه از طریق سرمایه گذاران نداشته اند! حتما می خواید بگم شوخی می کنم ولی این چیزیست که خانم تروت بر روی اون پافشاری می کنه. برای اونها اصلا مهم نبوده که بخوان خودشون رو آماده بکنن و بزنن به آب و آتش که سرمایه جذب کنن چون به شدت می ترسیدن که کنترل شرکت از دستشون در بره. اصلا همین که شرکت رو ثبت کرده بودن خودش کلی بود دیگه حالا حوصله نداشتن یه سرمایه گذاری بیاد و بعدش هی دخالت کنه تو کارهاشون.جالبه که بعد از مدتی که کاربر پیدا می کنند این سرمایه گذارها هستند که شروع می کنن به تماس گرفتن با اونها.

نهایتا شرکت جذب سرمایه می کنه که مبلغی کمتر از یک میلیون دلاره ولی شگفت آور اینجاست که این زوج به جای اینکه کارمند استخدام کنن و شرکت رو گسترش بدن عملا مبلغ ناچیزی از پول رو خرج می کنند که بیشتر بر روی اجاره دفتر کار و خرید سخت افزار و سرور بوده است. استدلالشون هم این بوده که اگر این پول رو زود خرج کنن، حتما بازم بیشتر نیاز دارن و بازم باید سرمایه گذاری بشه و اون وقت سهمشون از شرکت کم میشه و کنترل از دستشون درمیره! بنابراین هیچگاه سعی نکردند که خیلی سریع کارمند استخدام کنند و پولها رو خرج کنند برای رشد سریع شرکت.

در نوامبر سال 2002 این زوج تصمیم میگیرن که برای شرکت یک مدیر عامل پیدا کنن و شخص خوبی رو هم پیدا می کنن. این شخص تا ماه ژوئیه سال بعد که به عنوان رسمی مدیر عامل شرکت در مستندات بیاد، در واقع به مدت 6 ماه به صورت توافق کلامی برای شرکت کار می کنه. یعنی نه قراردادی، نه امضایی، هیچی. فقط به خاطر اعتمادی که به این زوج داره براشون کار می کنه و نهایتا بعد از 6 ماه عنوان رسمی میگیره که جای تقدیر داره.

سبک درآمد زایی موویبل تایپ از آن مسائل جنجال برانگیز در آن سالها بوده است. اگر یادتون باشه، این نرم افزار برای استفاده شخصی رایگان بود ولی برای استفاده شرکتها و هرگونه استفاده تجاری می بایست پول پرداخت می کردید و لیسانس نرم افزار می خردید. حتی اگر شخصی معمولی می خواست استفاده تجاری از این نرم افزار کنه می بایست قانونا آن را می خرید. این قضیه باعث سر و صدای بسیاری در بین کاربران شده بوده و خانم تروت میگه که آزردگی خاطر هم شده به خاطر حواشی آن چرا که مردم همه چیز رو مجانی می خوان اما هیچ تصوری ندارن که گرداندن یک شرکت نیازمند پوله و به صورت مجانی نمیشه یه سری کارمند رو سر کار نگاه داشت. او می گوید که بسیاری این انتظار را داشتند که نرم افزار ما را روی هوست خود نصب کنند و بابت آن از کاربرهای خودشون پول دریافت کنن که از نظر ما بسیار مردود بود. چرا آنها نمی بایست به ما پول پرداخت می کردند؟ نکند فکر می کردند که قرار است ما مجانی برایشان نرم افزار تولید کنیم!

تروت در جواب اینکه اگر بخواد مروری بکنه به این تجربه شرکت زدن چه چیزهایی رو خوب به یاد میاره میگه که اونها(یعنی خودش و شوهرش) هرگز فکر نمی کردند که شرکتشون 100 نفر کارمند داشته باشه. هرگز فکر نمی کردند که در چنین خونه ای زندگی کنند. او می افزاید گاهی اوقات که پای تلویزیون هستم و تنبل وار در حال تماشای برنامه ها و فردا اول هفته است اول به خودم میگویم نمی خوام کار کنم و می خوام استراحت کنم اما خیلی زود یادم می افتد که من عاشق کارم هستم و دوست دارم فردا برم سر کار و با همکارام گپ بزنم.

داستان موویبل تایپ از زبان یکی از موسسانش بسیار جالبه و با خوندنش متوجه می شید که در بسیاری موارد این زوج بنیانگزار بر خلاف جریان آب شنا می کنند. هرچند که از دیدگاه من همین بر خلاف جریان آب شنا کردن باعث موفقیت نسبی مووبیل تایپ شده است و نظر شخصی من اینست که این زوج می توانستند بسیار بیشتر رشد کنند و شرکتشان جایگاه بیشتری داشته باشد. مثلا مقایسه کنید رشد شرکت رو با وردپرس و این درحالیست که شرکت خانم تروت در سال 2001 راه اندازی و کار بر روی ایده اش آغاز شده است. اما به هرحال هرچه که هست بنیانگذارانش در ابتدا هیچ توقعی نداشته اند و اصلا به فکر ایجاد یک شرک نبوده اند. داستان موویبل تایپ به من یادآوری می کنه که همیشه استثنا وجود داره. از نظر من حداقل یکی از بنیانگزاران این شرکت که همین خانم تروت است در بسیاری موارد خصوصیات یک کارآفرین خوب رو نداره و من مطمئن هستم که جورش را شوهرش کشیده است چون این دو رابطه بسیار بسیار نزدیک و خوبی با هم دارند و همدیگر رو در زندگی شخصی هم پوشش می دن. و عامل موفقیت دوم این شرکت همان پیدا کردن مدیر عامل با درایت برای شرکت است که سکاندار باشد و دقیقا این اتفاق می افتد. این سکاندار خوب است که کشتی رو سلامت از طوفانهای میان راه به ساحل می رسونه.

پانوشت: برای اینکه خدای ناکرده کسی اشتباه برداشت نکنه بگویم که آنجا که نوشته ام جور خانم تروت رو شوهرش کشیده هیچ ربطی به جنیست ایشان ندارد و بدین معنا نیست که مثلا زنان به درد کارآفرینی نمی خورند و خزعبلاتی از این قبیل که من اصلا بهشان فکر نمی کنم چون از ریشه مردودند. شاید در یک پست جدا درباره جایگاه زنان در کارآفرینی هم کمی بحث کردیم.

برچسبها: , ,



یکشنبه ۱۷ اوت ۲۰۰۸

مرکز کارآفرینی دانشگاه تهران

شروع می کنم به جستجوی واژه "کارآفرینی" در گوگل. در بین نتیجه های جستجوی صفحه اول طبیعتا "مرکز کارآفرینی دانشگاه تهران" برقی در چشمهایم می اندازد. با ذوق و شوق سایت را شخم می زنم اما خیلی زود خنده از لبانم می رود. بعضی از لینکهای سایت نمایش داده نمیشوند و شکسته هستند و بخش اخبار سایت و آرشیو آن از سال 1383 تا به امروز به روز رسانی و آپدیت نشده است. در دنیای کارآفرینی که بسیاری چیزها پویا هستند و سریع باید تغییر کنند، سایت کارآفرینی یکی از بهترین دانشگاه های ایران چند سالیست که آپدیت نشده است. با کمی تامل متوجه میشم که سایت دیگری برای این مرکز آفرینی درست شده است به این آدرس که نمی دانم اگر آدرس را عوض کرده اند پس چرا سایت قبلی را به کل برنداشته اند؟ در این میان بر طبق مستند موجود در خود سایت که آن هم برای سال 1383 است و برنمه استراتژیک مرکز کارآفرینی دانشگاه رو بیان می کنه در قسمت "بررسی نقاط ضعف" به این موارد می رسیم که من عینا نقل مطلب می کنم:


1. كمبود منابع مالي براي اجراي امور جاري مركز (آموزشي و پژوهشي و ترويجي) و برنامه هاي توسعه كارآفريني
2. عدم اختصاص فضاي كافي براي فعاليتهاي آموزشي و ترويجي
3. فقدان ساختار سازماني مناسب و ناهماهنگي در كار و تداخل در امور
4. كمبود اعضاي هيات علمي متخصص در زمينه كارآفريني در مركز
5. فقدان سيستم اطلاع رساني كارآمد، عدم به روزرساني مستمر، نبود سيستم بازبيني مستمر سايت مركز جهت به روز نمودن اطلاعات
6. نبود سيستم مناسب جهت ارزيابي عملكرد كاركنان و مركز
7. نبود برنامه جهت توانمندسازي مستمر نيروي انساني مركز

خب به نظر می رسه که بعد از گذشت سه چهار سال کماکان بسیاری از مشکلات همچنان بر جای خود باقی مانده اند. میگویند ما ایرانی ها نمی توانیم به صورت تیمی کار کنیم. اما هیچگاه از خودمان می پرسیم جایگاه یک مدیر خوب و متعهد این وسط کجاست؟ چه کسی مسوول این واحد است؟ مدیر پروژه کیست؟ چه عاملی باعث میشود که مدیر پروژه که ستون یک پروژه است حتی به خودش زحمت ندهد که یک پست کوچکی یا اعلامیه ای در سایت بزند که ایها الناس در اینجا تخته است! چرا مشکلات مطرح نمی شود. من بازدید کننده سوال دارم که چرا سایت به روز نشده. چرا این مرکز هیچ اطلاعی به من نمی دهد که بدانم در حال حاضر چه کار می کنند؟ لینک دادن به یک مشت مقاله و سر تیتر گفتن آنکه چه اتفاقی افتاده به چه درد می خورد؟ نتایج عملی کجا هستند؟ آیا ردیف کردن القاب دهن پر کن"دکتر فلان" در بین اعضای هیئت مدیره کافیست؟

حال بیایید "تهديدهاي" مرکزکارآفريني دانشگاه براي دستيابي به هدف¬هاي بلندمدت را با هم مرور کنیم:
1. نبود فضاي مناسب توسعه کارآفريني در کشور
2. وجود تشريفات زايد و دست و پاگير اداري در دانشگاه
3.مقاومت مديران مياني و عملياتي دانشگاه در برابر اجراي برنامه هاي مرکز کارآفريني
4. مقاومت اساتيد با سابقه و برجسته علمي دانشگاه در برابر توسعه کارآفريني و پافشاري با پارادايم دانشگاه آموزش گرا و پژوهش محور
5. بي توجهي به نيازهاي جامعه و عدم پويايي دانشگاه (عدم وجود يک نظام براي تدوين سياست هاي دانشگاهي براساس آن نيازها)
6. عدم تخصيص بودجه کافي به مرکز کارآفريني دانشگاه با توجه به گستردگي فعاليت ها در سطح درون سازماني, ملي و فراملي, جامعيت و پراکندگي دانشکده ها و مؤسسات وابسته به دانشگاه تهران
7. عدم تخصيص کامل بودجه اختصاص يافته به مرکز توسط دانشگاه تهران
8. عدم آشنايي اعضاي هيأت علمي دانشگاه با مقوله كارآفريني و توسعه آن در دانشگاه


آنچه که باعث تعجب من است موارد سوم و چهارم هستند. یعنی استاد دانشگاه ما در رشته های بازرگانی از درک مفاهیم کارآفرینی عاجزند؟ یا آنکه طبق معمول می خواهیم بر خلاف جریان آب تمام دنیا شنا کنیم و با کله برویم در چاه؟ کارآفرینی جزو لاینفک دنیای آکادمیک و تجاری امروز است چرا که مرز میان این دو هر روز بیشتر از پیش کمتر میشود. اگر کارآفرینی مغایرتی با دنیای تحصیل و آکادمیک داشت هرگز رشته های دانشگاهی آن در مراکز علمی مهم دنیا بوجود نمی آمد و هرگز دانشگاه های غرب مراکز کارآفرینی دانشگاه رو تاسیس نمی کردند.

در این مدت سعی کرده ام با بچه های باهوش هموطن که دستی در کارآفرینی و مقوله های مربوط به آن دارند ارتباط برقرار کنم. لطفا اگر از خوانندگان کسی رو می شناسید که با این مرکز در ارتباطه خوشحال میشم با من تماس بگیرند. باید کاری کرد. دست در دست گذاشتن هیچ فایده ای نداره. پس طبق شعار همیشه، انتقاد سازنده و عمل کردن در جهت بهبود.

برچسبها:



چهارشنبه ۲۳ ژوئیهٔ ۲۰۰۸

نقشه ذهن


نمی دونم که آیا شما با کاغذ و قلم دوست هستید یا خیر. یا اینکه دفترچه یادداشت کوچکی در جیب دارید که هر وقت چیزی ذهنتون رو مشغول کرده نتایج و یافته های فکرتون رو در میون اتفاقات روزمره در اون یادداشت کنید یا خیر اما اگر این کارها را انجام نمی دهید شما قاتل تفکرات خود هستید.

کاغد و قلم، دفترجه یاد داشت، تخته سیاه و وایتبورد و ماژیک و حتی نرم افزار کامپیوتری برای درج افکار ابزار اولیه رشد و نمو دادن یک ایده هستند. برای همین است که در شرکتی مانند گوگل تاکید صدر در صد بر این دارند که در راهرورها و تمامی اتاقها وایتبورد نصب شده باشه تا کارمندان گوگل بتونن در هر زمان تفکراتشون رو بکشن و یا دیگران بحث کنند. نوشتن و کشیدن تفکرات و ایده ها روی یک تخته و یا کاغذ باعث میشه تا شما بتونید یک تابلو از افکارتون رو جلوی چشمتون ببینید و چون بینایی بسیار برای انسان حس مهمیه و به قولی ارزش یک تصویر هزاران برابر وازه هاست، از این رو در شرکتها تاکید بسیاری میشه بر کشیدن و نوشتن روی تخته. همچنان به دیگران هم اجازه میده که بتونن ارتباط بین ایده ها و جزئیات آن را به صورت مکتوب ببینند و به جای اینکه برای هر شخص شفاهی توضیح دهید کافیست که چنین تابلوی افکاری را با دیگران به اشتراک بگذارید

بحث اشتراک شد پس حتما باید یه ربطی به وب دو داشته باشد! یکی از تکنیکهای نگارش افکار و دسته بندی آنها "نقشه ذهن" هست که شما یک عنوان اصلی رو انتخاب می کنید و سپس بهش زیر شاخه می دید و اونگاه برای هر زیر شاخه، ویژگی و خصوصیات و خلاصه آنقدر ریز می شوید تا شمای ایده شما معین شود. به یمن اینترنت و وب 2 سرویس های تحت وبی ارائه شده اند که در دادن خدمات اولیه کاملا رایگان هستند و شما یک قرون هم از جیب نمی پردازید و از این میان من عاشق سایت mind meister هستم.

در این سایت شما می توانید یک نقشه ذهن درست کنید و آنرا با دیگران به اشتراک بگذارید(در حالت اینکه فقط بیننده باشند یا بتوانند حتی آن نقشه را دست کاری کنند) و یا اینکه این نقشه رو فقط خصوصی برای خودتون داشته باشید. می توانید آن را به صورت خروجی پی دی اف و یا تصویر دانلود کنید. پس از ایجاد شاخه های تصویری افکارتون می تونید براشون آیکون بگذارید و یا حتی لینک گذاری کنید و حاشیه نویسی کنید.

این سایت رو میشه همچنین به صورت آفلاین کار کرد اما متاسفانه این قسمت از سرویسشون مجانی نیست. اما چنانچه می خواهید از یک نرم افزار متن باز و رایگان استفاده کنید که دقیقا همین امکانات رو دارد نگران نباشید چون نرم افزار "فکر آزاد" در خدمت شماست. عادت کنید افکارتون رو یاداشت کنید. چرا که هم مرجعی برای آینده خواهد بود و هم آنها را به صورت مکتبو خواهید داشت که بتونید به مرور زمان روشون کار کنید. به عنوان مثال یک نمونه ساده از نقشه ذهن من رو درباره کارآفرینی هم براتون گذاشته ام

مدخل نقشه ذهن در ویکی پدیا
سایت mindmesiter
نرم افزار رایگان "فکر آزاد"
نقشه ذهن من از کارآفرینی و راه اندازی شرکت

برچسبها: , , ,



دوشنبه ۱۴ ژوئیهٔ ۲۰۰۸

مجله کارآفرینی


به یمن این وبلاگ چندی پیش با دوستی آشنا شدم که زحمات زیادی در تهیه یک مجله می کشد. اشکان گرامی تا به حال سه شماره از به اصطلاح ماهنامه کارآفرینی را به زبان فارسی و فرمت پی دی اف بر روی سایت قرار داده است. کیفیت مقالات قابل قبول است و بر اساس شرایط و ضوابط واقعی حاکم بر ایران نوشته شده است چرا که بسیاری از شرایط اولیه برای راه اندازی یک کسب و کار کوچک در ایران وجود ندارد اما شما می توانید در مجله کارآفرینی ببینید که چطور می شود حتی با کمترین امکانات و دور زدن هوشمندانه بعضی از محدودیتها، بازمم به آرزوتون برسید.

من نمی دانم که چه مراکز کارآفرینی مهمی در ایران و تهران ایفای نقش می کنند و یا چه مجلاتی در این باره بر روی دکه های روزنامه فروشی می رود اما با جستجویی که در اینترنت کرده ام، متاسفانه این مراکز اصلا چنگی به دل نمی زنند و یا آرشیو بسیار ضعیفی برای مراجعه کننده دارند. آیا در ایران بودجه ای برای کارآفرینی اختصاص دارد و یا هر دانشگاه به صورت جداگانه دست به ایجاد یک واحد کارآفرینی می زند؟ تا آنجا که من دیدم آشفته بازاریست اما باید از جایی شروع کرد. دوستانی که علاقه به نوشتن مقاله دارند و یا دستی در کارآفرینی، توصیه می کنم که با اشکان گرامی تماس بگیرند( ایمیل او در مجله موجود است) و با هم دیگر همکاری کنند. او دست تنهاست و نیازمند همکاری شما. این هم موقعیت بسیار مناسب برای علاقه مندانی که واقعا می خواهند آستین بالا بزنند.

آرشیو مجله کارآفرینی

برچسبها: , ,



شنبه ۱۲ ژوئیهٔ ۲۰۰۸

founders at work


به تازگی مشغول خواندن کتابی شده ام با نام موسسان در کار که حاوی مصاحبه با بیش از 30 موسس و بنیانگزار شرکتهای معروف اینترنتی دنیااست. مصاحبه گر و نویسنده کتاب سعی کرده که داستان راه اندازی این شرکت های میلیون دلاری رو از زبان موسسانش بشنوه و سپس در قالب این کتاب به نگارش دربیاره. این که بفهمیم یک موسس چه ذهنیاتی و چه مشکلاتی رو در سال اول کار باهاش مواجه بوده بسیار مهمه و راهگشا برای کارآفرینان و موسسان آینده. کارآفرینها از نظر من در چند چیز نقطه اشتراک دارند.

اول اینکه رمز موفقیت هر کارآفرین پشتکارشه و اینکه مثل کنه بچسبه به هدف و کارش. پشتکار بسیار مهمه و اگر کسی بخواد در اولین شکست نا امید بشه طبیعتا هرگز یک کارآفرین موفق نخواهد بود. دومین مساله ای که مهمه جرات عوض کردن مسیر زندگی و ریسک پذیری است. بسیاری از کارآفرینان در زندگیشان ریسک می کنند و این در حالیست که چون اطرافیان آنها از درک این ریسک عاجز هستند فشار روانی زیادی بر کارآفرین میارند. مثلا ترک کار همیشگی و سازمانی کارآفرین و یا قرض کردن از بانک در حالی که سود دهی شرکت آینده هیچ تضمینی نداره و یا کار کردن بیش از اندازه در حالیکه زن و بچه باری بزرگ بر دوش کارآفرین هستند.

اصولا موسسان شرکتی که شرکتهایشان به پولهای نجومی می رسد، یک شرکت را برای رسیدن به پول ایجاد نمی کنند بلکه یکی از هدفهای بسیار بزرگ آنها حل کردن یک مشکل و سرویس دادن به مشتری است. اینکه سرویس دهی و خدمات یک شرکت، لبخند رضایت رو بر لبان یک مشتری بیاره و یا خدمات و کالایی که تسهیلاتی رو برای مشتری بوجود بیاره و یا جهانی رو تغییر بده، رضایت مندی شخصی بیشتری برای این کارآفرینها داره تا اینکه چشمشان هر روز به حساب بانکی باشد.

مساله جالب دیگر اینه که عده بسیاری از کارآفرینها در ابتدا ممکنه اصلا و هرگز فکر اینکه شرکتشان روزی جهانی بشود و به این درجه از بزرگی برسد را نمی کرده اند و به طور کلی گیج بوده اند از درک پتانسیلی که ممکن است ایده شان داشته باشد اما به مرور زمان و بر اساس بزرگ تر کردن تیم و وارد کردن تعداد بیشتری کاربلد، شرکت را گسترش داده اند. اما آنچه که مهم است گام نخستین است که شخصی همت کند و بخواهد ایده اش را به مرحله ظهور برساند و برای رسیدن به هدفش دست به هر راه و کوششی بزند. خواندن این کتاب را به مدیران شرکتها توصیه می کنم.

موسسان در کار

برچسبها: ,



پنجشنبه ۲۶ ژوئن ۲۰۰۸

از ایده تا اجرا

از زمانی که آغاز به نوشتن درباره کارآفرینی کرده ام ایمیلیهایی از طرف خوانندگانم به من می رسد که در اکثریت موارد نشان از ناآگاهی کامل نویسنده ایمیل درباره کارآفرینی و مراحل آن دارد. حتی بسیاری ایده های خود را برای من می فرستند که به گوگل ارجاع دهم؛ جالب است که همگیشان فکر می کنند که ایده اشان بکر و ناب است و در دنیا لنگه ندارد در حالیکه اصلا این طور نیست چرا که حداقل من نوعی مشابه این ایده ها را دیده ام و یا حتی از خدمات سایتهایی که ایده مربوطه را می داده اند استفاده کرده ام!

این که یک شخصی فکر کند ایده او بکر است و لنگه ندارد تقریبا اپیدمی کسانی است که سودای کارآفرینی درسر دارند. اما متاسفانه بسیاری به دلیل اینکه راه ها و روشهای نرمال رسیدن به اجرای ایده و هدفشان را نمی دانند کاملا سردرگم می مانند و گاهی خودخوری هم می کنند که چرا هیچ وقت به هدف نمی رسند و ایده های میلیونی و میلیاردیشان به مرحله ظهور در نمیاد. این پست درآمدی است برای آگاهی دادن به این طیف از خوانندگان. در ضمن قویا تاکید می کنم که در دنیای اینترنت و کارآفرینی همه اصلها برای همه افراد کار نمی کند و شما می توانید مثالهایی بیابید که موسس آن سایت و یا شرکت به دلایل مختلف از راهکارهای متعارف استفاده نکرده ولی همچنان موفق شده است. اینکه چرا بعضا این افراد موفق می شوند از حوصله این مقاله خارج است اما آنچه که مهمه اینست که هرکاری دارای روشها و چم و خم هایی است که اگر به درستی انجام بشوند، نتیجه می دهند و استثناها را ما باید به کناری بگذاریم.

به طور کلی چهار مرحله می توان برای ایجاد یک استارتاپ در نظر گرفت: 1- مرحله ایده 2- مرحله برنامه ریزی 3- مرحله اجرا 4- مرحله رشد. این مراحل به ترتیب هستند و از ابتدا باید اعمال شوند. مرحله ایده همانجایی است که جرقه های یک ایده در مغز شما زده می شود و دیگر خواب و خوراک ندارید و فکر می کنید این ایده تنها در سر شما شکل گرفته استکه در بسیاری موارد اشتباه است!

شما مشغول کاری هستید و ناگهان ایده ای به سرتان می زند که می توانید از آن پولدار بشوید. در مردمک جفت چشمهایتان گونی های پول مثل ماشین شانس جکپات بالا و پایین می رود و تو گویی باید یک پارو داد که بروید و پولها را جمع کنید. خواب و خوراکتان می افتد. بدون آنکه مرحله ایده و مقدمات آن را بگذرانید به دست و پا می افتید که آن را اجرا کنید. بیایید تصور کنیم که شما یک برنامه نویس بسیار خوب و آشنا به وب مجرب باشید و در عین حال از اصول بازاریابی هم سر در بیاورید و آشنایی با مدیریت پروزه دارید در غیر این صورت که کارتان زار زار است. حال شروع می کنید به کار و از صبح تا پاسی از شب برنامه می نویسید و برنامه می نویسید. بعد از چند هفته و یا ماه که دیگر از درس و زندگی و معاشرت روزمره افتاده اید و چشمهاتان از بی خوابی قلوه خون شده است یک پروتوتایپ اولیه درمیاورید. بعد به تقلا می افتید که دیگران را تشویق کنید به استفاده از ایده ناب شما. انگار که همه منتظر بوده اند تا شما یک سایت بزنید و همگی به سمت آن سرازیر شوند. نهایتا شما سرخورده از همه کس و ممه جا هر روز اخبار استارتاپها را می خوانید و فقط فکر گونی های پول است که رهایتان نمی کند. اشکال کار کجاست؟

اشکال کار دو مساله بسیار مهم است. اول اینکه شما از مراحل چهارگانه ای که ذکر کرده ام آگاهی ندارید و به سرعت می خواهید تمامی مراحل را طی کنید و یا گاها حتی به صورت موازی و دیگری اینکه همه جا شما را تشویق می کنند به کارآفرینی و شما را هول می دهند در یک جنگل ناشناخته. بلی این درست است که هرکسی می تواند بیاید در این جنگل، اما حقیقتا بیرون آمدن از این جنگل آنهم سالم کار هر کسی نیست و درصد بسیار بسیار بالایی در ابتدا و یا در نیمه راه شکست می خورند و به قولی ریزش می کنند و آمار این ریزش وحشتناک است. بنابراین شما هم نمی توانید تافته جدا بافته ای از این آمار ریزش باشید. کارآفرینی صبر و حوصله، دانش، شجاعت و جرات و پیوستگی و همکاری تیمی و پایداری را می طلبد.

خب دوستان این مقاله پیش درآمدی بود بر چهارمرحله ای که هر کارآفرین باید برای رسیدن به هدف نهاییش پشت سربگذاره. سری مقاله های بعدی که به مرور نوشته خواهند شد مروری خواهیم داشت بر هر مرحله. اما برای معرفی کتاب من قویا کتاب "هنر آغاز" گای کاوازاکی رو توصیه می کنم. این کتابی بوده که من برای واحد درسی که همین 1 ماه پیش پاس کرده ام و بهترین دانشجو هم شناخته شدم یک بررسی دو صفحه ای انجام داده ام. این کتاب به شما کمک می کند که گام به گام برای رسیدن به هدفتان جلو روید. قیمت کتاب در این زمان تقریبا 18 دلار است و من نمی دانم که آیا این کتاب در ایران موجود هست یا ترجمه شده اما در هر صورت قویا توصیه می شود که آنرا از زیر سنگ هم که هست تهیه بفرمایید.

برچسبها: , , ,



جمعه ۱۳ ژوئن ۲۰۰۸

شفافیت و وب2

یکی از ارمغانهای سرویس های وب دو که به جامعه بشری در بستر اینترنت عرضه شد، همانا واژه شیرین "شفافیت" است. سایتهای وب دویی با پشتوانه من و شما که کاربران آنها هستیم شروع به اطلاع رسانی کرده اند. در واقع آنها بستر و خدمات مناسب رو بوجود آورده اند و برای تولید محتوا دست به دامان من و شما شده اند. این شفافیت برای کاربر خوشایند است چون بسیاری از حس های او را ارضا می کنه و گره های بسیاری از مشکلات تصمیم گیری او باز می کنه.

شفافیت باعث میشه که دیگه سردرگم نباشیم، بسیاری از واقعیتهای ناگفته نمایان بشه و بسیاری از اسمشو نبرها، در دسترس همگان برای قضاوت و یا آگاهی قرار بگیره. همچنین بالارفتن بازدهی و تلف نشدن وقت و یا جلوگیری از استرس های مختلف و بی خوابی های متمامدی بر سر تصمیم گیری های بزرگی که تنها به دلیل کمبود اطلاعات ما، باعث میشه با ریسک بالایی انجام بشه. چند مثال می زنم که شفافیت در سرویسهای وب دو و نتیجه آنها رو متوجه بشید.


یکی از تازه ترین استارتاپهایی که من از همین حالا شیفته اش شدم وب سایتی هست که کاربران حقوق و مزایا به همراه سمت شغلی خودشون و ذکر نام شرکت در اونجا ثبت می کنن. برای حفظ حریم خصوصی ،سایت از کاربر اطلاعات شخصی مثل نام و نام خانوادگی و غیرو رو نمی گیره بنابراین کاربر می تونه بدون واهمه این اطلاعات رو که اکثرا در قرارداد شرکتها منع از گفتن هستند در این سایت به طور ناشناس بنویسه و یا حتی راجع به محیط کاری یک شرکت اظهار نظر کنه. مثلا خیلی جالبه بدونید که به صورت میانگین مهندس های نرم افزار گوگل از مایکروسافت و یاهو بیشتر حقوق و مزایا می گیرن و مهندس نرم افزارهای شرکت اپل کمترین حقوق (89000 دلار سالانه در مقابل 121000 شرکت گوگل)

مثال دوم: یکی از وب سایتهایی که با آغاز به کارش سر و صدای زیادی در دنیای کارآفرینی پیدا کرد، وب سایت "فاند" بود. موسس این وب سایت این فرصت رو برای کاربران خودش که همانا مدیران ارشد و یا مدیرکلهای شرکت های نوپا(استارتاپها) هستند ، ایجاد کرد که یک سری از اسناد و مدارک که همیشه تا به حال محرمانه بوده رو به صورت ناشناس بتونن ارسال کنن و با دیگران به اشتراک بگذارن. یک شفاف سازی کامل.

حتما می دونید که شرکتهای نوپا همیشه و دربه در دنبال پول و سرمایه بیشتر برای گسترش زیرساختار و سرویس های خدماتی خودشون هستند. به دست آوردن سرمایه راه های مختلف داره که یکیش رفتن پیش افرادی است که روی بیزنسهای پر ریسک و شرکتهای نوپا سرمایه گذاری می کنن. این شرکتها و افراد سرمایه گذار هم تیپ های مختلف و شاخه های مختلف دارن که از بحث این مطلب خارجه مثلا یکی اخموهه. یکی تا یه سقفی بیشتر پول نمی ده، یکی بسیار سخت گیره و مو رو از ماست میکشه و دیگری فقط روی شرکتهای نوپا با زمینه کاری خاص سرمایه گذاری می کنه.

یکی از پر مخاطره ترین کلنجارهای موسس یک شرکت نوپا و یک سرمایه گذار میزان سرمایه گذاری و درصدی است که سرمایه گذار به عنوان سهم شرکت می گیره. مثلا ممکنه سرمایه گذار بگه من نیم ملیون دلار می دم به ازای 30 درصد سهم کل شرکت. خب اینجا خیلی چونه زنی ها پیش میاد و کار بسیار سختیه مخصوصا برای موسس شرکت که عموما آدم بی تجربه ای می تونه باشه و به قولی سرمایه گذار می تونه حسابی تیغش بزنه و درصد بیشتری از سهم شرکت رو بگیره. موارد بسیاری هست که شخص موسس بدلیل کمبود تجربه در دام یک سرمایه گذار افتاده و درصد بسیاری بالاتر از عرف بازار رو به عنوان سهم به وی داده. همون اصطلاحی که ما بهش می گیم"طرف خیلی گرگه" و اینا میگن "طرف کوسه اس!"

حالا وب سایت باحال ما به موسسان شرکت اجازه می ده که به صورت ناشناس، برگه های قرارداد و میزان سرمایه گذاری و همچنین دوره های سرمایه گذاری یک شرکت رو ببینن و با هم به اشتراک بگذارن. یک معدن طلای واقعی برای یک موسس شرکت نوپا چرا که می تونه به صورت ناشناس با بقیه تعامل کنه و گردش آزاد اطلاعات باعث میشه تا بسیاری از اسمشو نبرها مطرح بشه.

مثلا اگر یک سرمایه گذار حسابی چند نفر رو تیغیده باشه و یا بعد از به سودرسانی شرکت سریعا سهم های خودش رو فروخته باشه و یا بد اخلاق بشه، راجع بهش از طریق دیگران فیدبک نوشته میشه و اون وقته که من موسس شرکت هم می تونم حدس بزنم با چه آدم و یا شرکت سرمایه گذاری طرف هستم.

شفاف سازی در بسیاری موارد باعث کمک به تصمیم گیری ها میشه هرچند که همیشه بیم این هم هست که اطلاعات مندرج در وب سایتها توسط کاربران موثق نباشه و یا کاربران از طرف شرکتها دادگاهی بشن و یا قانون شکنی کرده باشن اما مثلا همین دو سایت مربوطه راهکارهایی دارن که تا حد بسیار زیادی از اشاعه دروغها جلوگیری می کنه و طبیعتا خود کاربر هم با توجه به موقعیتش می تونه تصمیم بگیره که تا چه حد مدارک آشکار باشه. مثلا ممکنه من نوعی برگه قرار داد رو بفرستم ولی قسمتهای حساس و یا سربرگ شرکت سرمایه گذار رو پاک کنم فقط برای اینکه بخوام از نظر رقم به بقیه کمک کرده باشم و ممکنه شخص دیگری کاملا برعکس همه قرارداد رو بگذاره و از این قبیل.

اگر علاقه به راه اندازی سرویس های وب دویی دارید و دنبال ایده می گردید به اطرافتون نگاه کنید و هرچیزی که اسمش رو نبره هست رو می تونید یک ایده برای راه اندازی شرکتتون پیدا کنید. چیزی که به انسانها کمک کنه برای حل مشکلاتشون. مثلا آیا جالب نیست که یک سرویس فارسی راه اندازی بشه راجع به مغازه های مکانیکی توی شهر تهران و یا ایران به طور کل. بعدش شمای کاربر می تونید برید و به خدمات اون مکانیکی رای بدید و یا نظر بدید. بدین صورت مکانیک های دزد و کلاش و اخمو حساب کار دستشون میاد چون من اگر بدونم یک مکانیکی سرویس خوبی نداره و یا کلاشی می کنه هرگز پام رو توش نمی گذارم.

برچسبها: , , ,



پنجشنبه ۲۲ مهٔ ۲۰۰۸

intruders tv

اگر از علاقه مندان پیگیری شرکتهای به اصطلاح وب دویی هستید از سایت intruders نباید غافل بشید. بر و بکس گرداننده این سایت به هر کنفرانس و گردهمایی سرک می کشن و با موسسین و مدیرعامل استارتاپها مصاحبه می کنن. هرکسی برای خودش داستانی داره. از میان ویدئوها حتما توصیه می کنم مصاحبه با علی پرتوی رو از دست ندید. علی که مشخصه بچه خیلی باحال و در عین حال باهوشی هم هست به همراه برادرش حسابی توی دنیای کارآفرینی جا افتاده و واسه خودش گردن کلفتیه.

علی موسس شرکت ilike هست که یک سایت موسیقیه. این سایت با توجه به ژانرهای موسیقی که شما و دوستانتون گوش میدید به صورت هوشمند بهتون گروه موسیقی و شعر معرفی می کنه که طبیعتا قراره به سلیقه شما بخوره. اما یک جا در مصاحبه توضیح میده که چطور وقتی اپلیکیشن فیس بوکشون رو در اختیار عموم قرار دادن یهو منحنی رشد بازدید از صفحه شرکت درحال انفجار میشه و وقتی سرور کم میارن مجبور میشن تو دره سیلیکون درب تک تک شرکت ها رو بزنن و بگن ببخشید یه دونه سرور دارید به ما قرض بدید! و این طوری یک کامیون سرور از در و همسایه جمع کردن تا بتونن به داد سایت برسن و سایت بر اساس تعداد زیاد بازدید کننده نخوابه.

در دنیای امروز کارآفرینی مخصوصا شرکتهای وب دویی چند چیز بسیار مهمه که باید در همون ابتدا بهش فکر بشه. یکی بحث گسترش سرویس در صورت استقبال گسترده از سوی کاربران هست که از همان ابتدا موسسین باید بهش فکر بکنن چه از نظر بنیه مالی و چه از نظر تکنیکی وگرنه مشکل ساز خواهد شد. مثال بارزش همین سایت تویتر که هر چند وقت به چند وقت ریپ میزنه. مساله دیگه که مهمه عکس العمل سریع و برنامه از پیش تعیین شده موسسین هست در مقابل یورش کاربران به سایت. اینجا همه باید آماده کار طاقت فرسا و شبانه روزی بی وقفه باشن چرا که آرزوی هر موسسی همینه که در کمترین زمان ممکن بیشترین تعداد مشتری رو پیدا کنه اما همون طور که بعضا در پستهای گذاشته اشاره کردم قضیه گسترش یک شرکت چه از نظر زیرساخت و چه از نظر نیروی انسانی کاری بسیار سخت و حساسیه و باید با دقت انجام بشه وگرنه علی رغم موفقیت نسبی شرکت، در مرحله رشد با کله میره به سمت سقوط.


intruders.tv
مصاحبه با علی پرتوی

برچسبها: , , ,



دوشنبه ۱۹ مهٔ ۲۰۰۸

مدرسه استارتاپ

مدرسه استارتآپ در واقع همایشی است که هر ساله در دانشگاه استنفورد برگزار میشه و آدمهایی که به نوعی درگیر دنیای کارآفرینی هستند دعوت میشن برای سخنرانی. علاقه مندان به دنیای کارآفرینی رو دعوت می کنم به نگاه کردن ویدئوهای سخنرانی های امسال. آدم خیلی چیزا یاد می گیره. مثلا از بین کلیپها، سخنرانی برنامه نویس ruby on rails بسیار برام جالب بود که بسیاری از دغدغه های بی مورد شرکتهای نوپا و استارتاپها رو به سخره می گرفت.

سخنرانی جف بزوس مرد شماره یک سایت معروف آمازون هم چیزی جز تبلیغ برای سرویس های وب شرکت آمازون نبود. اما در این میان سخنرانی آقای "پل گراهام" من رو شگفت زده کرد. من قبل تر هیچ فیلمی از پل ندیده بودم و فقط چندین مقاله که نویسنده اش بوده، مطالعه کردم که الحق مقالات خوبی بودند. اما در این ویدئو فهمیدم که این شخص رو خداوند برای ایراد سخنرانی نیافریده. در بخش پرسش و پاسخ بسیار بد عمل می کنه و عملا جواب بعضی سوال کنندگان رو چرت و پرت تحویل میده. یکی بهش بگه مرده حسابی وقتی نمی تونی جمله ات رو سرهم بندی کنی چرا آخه حرف می زنی و دهنت رو باز می کنی.

حالا ممکنه بگید چرا من شاکی شدم. راستش اینه که تا دلتون بخواد من در کنفرانس ها، همایش ها و گردهمایی های کارآفرینی شرکت کرده ام. بسیاری از سخنرانها متاسفانه اصلا فن بیان ندارن و جونشون درمیاد حرف بزنن یا اصلا از موضوع منحرف می شن و یا انقدر شل و ول حرف می زنن که آدم خوابش می گیره، یا اسلایداشون خالی از محتواست و خلاصه پرزنتر خوبی نیستند. ممکنه که کارآفرین خوبی باشند و یا یک موسس شرکت با شم تجاری بسیار قوی ولی متاسفانه نمی تونن این دانش رو به دیگران منتقل کنن و برای من نوعی، زجر آور میشه نشستن پای حرف این آدما و گوش دادن به اونها چون عملا وقت آدم رو تلف می کنن و خودشون هم نمی دونن چی می گن. اینجاست که برگزار کننده یک مراسم باید این آدم ها رو شناسایی کنه و اصلا دعوت نکنه یا اگر هم دعوت کرد وقت بسیار بسیار کمی بهشون بده که حوصله آدم رو سر نبرن.

سخنرانی های مدرسه استارتاپ 2008
سخنرانی برنامه نویس روبی

برچسبها: , , ,



یکشنبه ۱۸ مهٔ ۲۰۰۸

باب کوته بین

اگر دنبال منابع خوبی برای کارآفرینی می گردید حتما می بایست سری به startup nation بزنید. این شرکت که توسط دو برادر تاسیس شده امکانات و تسهیلات خوبی برای کارافرینان ایجاد کرده و مقالات رایگان خوبی هم در سایت می تونید پیدا کنید.

یکی از سری ویدئو کلیپهایی که من بسیار خوشم اومد با نام "باب کوته بین" نامگذاری شده و قضیه یک کارآفرینه که همیشه اشتباه می کنه و کارهایی رو که نباید بکنه انجام میده.(البته متاسفانه فقط 3 کلیپ تا به حال درست شده). مثلا قسمت اولش واقعا جالبه. اینکه وقتی یه سرمایه گذار پیدا کردید همه اش فکر پول نباشید و دقیقا بفهمید در قبال این سرمایه گذاری چه وظایفی رو از شما انتظار دارن وگرنه در انتها بدجوری به ضررتون تموم میشه. مثلا هیچ فکر کردید در قبال پولی که قراره سرمایه گذاری بشه در شرکت شما، چقدر از سهام شرکت باید واگذار بشه؟ وب سایت رو از دست ندید که یک معدن طلاست.

برچسبها: ,



یکشنبه ۴ مهٔ ۲۰۰۸

venture cup

هر سال یک مسابقه کارآفرینی به نام venture cup در سوئد برگزار میشه و کل کشور سوئد به چند منطقه تقسیم میشه. مثلا استکهلم طبیعتا در قسمت شرقی سوئد هست و با باید تیمهای شرق کشور مسابقه بده تا پس از اعلان شدن برنده های هر منطقه برن برای فینال و بعد هم شرکت در مسابقات آمریکا.

هفته پیش رفته بودم در همان مجموعه ساختمانی که مراسم نوبل برگزار میشه که ببینم چه تیمهایی قهرمان میشن. من هم بیزنس پلانم رو در این مسابقه شرکت داده بودم(در مجموع 929 ایده امسال ثبت شده بوده)، هرچند که اصلا وقت نکردم بسیاری از قسمتهاش رو تکمیل کنم و چون دست تنها هم بودم و در جریان نقل و انتقال و بازگشت به استکهلم، عملا چیز جالبی از آب درنیومد و در نتیجه هیچ امیدی هم نداشتم که برنده باشم. اتفاقا یکی از دوستان بسیار خوبم رو پیش از آغاز مراسم اونجا دیدم و بعد از خوش و بش معلوم شد که تیم اونها هم در مسابقه شرکت کرده.

مراسم که برگزار شد نوبت رسید به انتخاب ده تیم برتر که با تمام افتخار باید بگویم 2 تا از تیمها، بچه های ایرانی بودند. خیلی خوشحال شدم و حسابی کیف کردم. بعد از اعلان 10 تیم برتر، نوبت اعلان جایزه بهترین تیم منتخب بود که نهایتا به دوست من و تیمش رسید. انگاری خود من رفته بودم اون بالا. عالی بود. حسابی در حال شادی کردن بودن. متاسفانه چون سرشون شلوغ بود نتونستم که با امید، دوست بسیار خوب و سخنگوی تیم در اون مراسم، گپی بزنم ولی قول گرفتم که در سریع ترین زمان ممکن، یه قراری باهم داشته باشیم و شاید مصاحبه ای هم با امید داشته باشم که ببینیم چی کار میکنن. معنای اسم شرکتشون هم میشه"چشم" اما سایتشون فعلا اطلاعات مفیدی نمی ده که دارن چی کار می کنن ولی بوش میاد که ایده شون خیلی خوب باشه و حسابی هم مارکت داشته باشه. این رو به خاطر این حدس می زنم که تک و توک بچه های تیمشون رو می شناسم و می دونم حرفه ای هستن. امیدوارم بازم جایزه ببرن و ما هم کیف کنیم. ای کاش یه همچین مراسمی در ایران برگزار میشد یا لااقل سمینارهای کارآفرینی با حضور جوانان و نه آدمهای عصا قورت داده که میشد راجع به اخبار روز دنیا بحث کرد، کارگاه آموزشی گذاشت و شبکه های دوستی ایجاد کرد. حیف که ایران انقدر عقبه در حالی که مطمئن هستم جوانان ایرانی هیچ کمبود دانشی نسبت به همتایانشون در خارج از کشور ندارن.

لینکهای مربوطه:
سایت رسمی venture cup
سایت رسمی شرکت اُکلوس

برچسبها: , ,