نوروز در وطن

ارسال شده در ۴ فروردين ۱۳۹۳ توسط پژمان

در تمام سالهایی که به عنوان یک مهاجر در کشورهای مختلف زندگی کرده ام تا جایی که یادم می آید به جز یک بار نوروز را در وطن نبوده ام و این بار خداوند بر من منت گذاشت که نوروز زیبای سال ۹۳ را در کنار خانواده ام باشم. روزهای آخر سال را با کمال افتخار و شادابی در میان مردم بودم تا شور و شوق عید  به من هم سرایت کنه. بازارهای غلغله و شلوغ، دستفروشهایی که بر خلاف میل شهرداری ها در پیاده رو ها سد معبر کرده اند و با جنس های بنجل چینی مردم رو ترغیب به خرید می کنند، میوه فروشی ها با قیمت های سرسام آور، و ترافیک همچنان سنگین تهران در واپسین روزهای سال برای من بسیار جالبه. امسال به دو منطقه رفتم که حال و هوای عید بیشتر به مشامم بخوره. اول بازار تجریش بود که با مترو خیلی شیک سوار شدم و در انتهای خط قرمز پیاده شدم. باید بگویم با توجه به حجم عظیم... 

نمایشگاه فناوری اطلاعات و رسانه های دیجیتال

ارسال شده در ۱۳ اسفند ۱۳۹۲ توسط پژمان

یکشنبه ۱۱ اسفند تونستم وقتم رو تنظیم کنم که برم نمایشگاه فناوری اطلاعات و رسانه های دیجیتال. هرچند که دوستان و نزدیکان من عموما دل خوشی از نمایشگاه ها ندارند اما من همیشه به دنبال شکار شرکتها و محصولات بومی هستم که هم از نزدیک با موسسان اونها آشنا بشم و هم تا حدی از فضای محصولات ارایه شده قابل توجه از نزدیک بازدید کنم. نمایشگاه ها بهترین فرصت برای شبکه سازی و صحبت با سرپرستهای شرکت و مدیران است. شاید سالها بود که به محل نمایشگاهای بین المللی تهران نرفته بودم و طبیعتا نمی خواهم راجع به نحوه برگزاری بسیار مزخرف آن صحبت کنم. فقط همین بس که هنوز بلد نیستیم چگونه برای بازدیدکنندگان تابلوهای راهنما قرار بدهیم که ملت تا رسیدن به سالن غرفه ها سردر گم نمانند و صد البته نه تنها در سایت هیچگونه لیستی از شرکتهای غرفه دار در نمایشگاه... 

من این مردم را دوست دارم

ارسال شده در ۶ اسفند ۱۳۹۲ توسط پژمان

این بار مسافرت به سمت تهران را  با افتخار تمام از طریق خط مستقیم هواپیمایی آسمان که به تازگی  به هموطنان مقیم استکهلم خدمات دهی می کند، انجام می دهم. مانند هر دفعه دیگری که راهی وطن هستم قلبم می تپد و دوست دارم هرچه سریعتر برسم. به دلیل موقعیت صندلی که نزدیک درب خروج ایرباس هست، توفیقی می شود که در طول مسیر هر از چند گاهی با یکی از مهمانداران هواپیما  خوش و بشی کنم و راجع به موارد مختلف هرچند بسیار کوتاه صحبت کنیم. از اتوبوس فرودگاه پیاده می شوم و مسافران همگی در عجله هستند تا به گیت پاسپورت و ورود بروند. هرچه قدر آنها در این مسابقه دو سرعت کوشا هستند من سعی می کنم در و دیوار فرودگاه امام خمینی و پیغامهای خوش آمد گویی را با طمانینه نگاهی بیندازم و بگویم بالاخره به سرزمین مادریم رسیده ام. پس از نیایش  راهی می شوم تا مهر... 

فضای بکر استارتاپی ایران

ارسال شده در ۲۹ دي ۱۳۹۲ توسط پژمان

من همواره سعی کرده ام تا آنجا که می شود فضای کارآفرینی ایران را رصد کنم. تابستان امسال فرصت بسیار خوبی بود که بتوانم کمی تجربیات خودم را به نسبت سه سال پیش بیشتر کنم و از نزدیک مشکلات، موانع و موقعیتها را بسنجنم. شاید چیزی حدود دو سال است که واژه استارتاپ راه خود را به فضای کارآفرینی باز کرده و الحق هم کارهای خوبی در زمینه اطلاع رسانی می شود. شوربختانه این قضیه مانند بسیاری از موارد مشابه آن پس از مدتی لوث خواهد شد و به بیراهه خواهد رفت و یکی از نتایج منفی آن یاس و نا امیدی خواهد بود. از نقطه نظر شخصی، تجربه به من نشان داده که برای یک پدیده جدید حداکثر پنج سال نیاز است تا قضیه لوث شود و به بیراهه برود. در یکی از پستهای وبلاگ به صورت خیلی سربسته به این قضیه اشاره کردم که چه مواردی می تواند مشکل ساز بشود اما بر خلاف بسیاری این... 

سفر ایران تابستان ۹۲

ارسال شده در ۲۵ شهريور ۱۳۹۲ توسط پژمان

نشسته ام در فرودگاه هلسینکی و حدود یک ساعت به پرواز بازگشت به استکهلم باقی مانده است. داشتم فکر می کردم که از اینترنت رایگان فرودگاه چگونه استفاده کنم آیا مقاله بخوانم یا وبلاگ بنویسم. قرعه به نام وبلاگ افتاد. تابستان امسال پس از حدود سه سال به ایران بازگشتم و حس و حال من این بار به مراتب با دفعه قبل فرق داشت. این بار از همان ثانیه های اول تو گویی هرگز مهاجرت نکرده ام  تمام عمر در ایران بوده ام. نه اصطکاکی با مردم و اجتماع پیدا کردم و نه اینکه چیزی مرا آزار داد. هرچقدر صورتهای هموطنان عزیزم خسته به نظر می رسید و هرچند ایران مشکلات اجتماعی بنیادینی دارد اما در تمام این سالهای که مهاجر بوده ام و به ایران بازگشته ام یک چیز همیشه ثابت مانده است و آن حقیقت این است که جامعه ایران بسیار بسیار پویاست. هموطنان من همیشه نگاه به جلو... 

لزوم تغییرات در فضای کارآفرینی ایران

ارسال شده در ۱۱ مرداد ۱۳۹۲ توسط پژمان

من هربار که میخواهم ایران بیایم با خودم یک کلنجار اساسی دارم. عقلم میگوید که استراحت کامل کنم ولی احساس و قلبم میگوید که همایش برگزار کنم. همایش ها فرصت مناسبی است که بشود در کمترین فرصت دانش را حتا در سطح، به شرکت کنندگان و علاقه مندان داخل از کشور ارائه کرد و بازخورد سریع داشت اما حتما می دانید که برگزاری یک همایش بدون تیم منسجم تقریبا دیوانگی است. به هر حال مانند همیشه احساس پیروز می شود و من مقدار بسیار زیادی از زمان استراحتم را مجبور می شوم با کسانی که هرگز ندیده ام ولی اشتیاق وافر برای همکاری دارند، شروع به کار کنم. طبیعتا کار سختی است اما شیرینی خودش را دارد. باری به هر جهت، همایش اکوسیستم کارآفرینی و نقش شتاب دهنده ها با موفقیت اجرا شد و عزیزان شرکت کننده سوالات بسیار خوبی مطرح کردند. از مجموع سوالات مطرح شده... 

وطن من ایران

ارسال شده در ۲۴ تير ۱۳۹۲ توسط پژمان

برای یه مهاجر شاید هیچ لذتی بالاتر از بازگشت به ایران و دیدار با پدر و مادر و اعضای خانواده اش نباشه. چند روزیست که به وطن بازگشته ام و هر ثانیه اش رو بلعیده ام. خوب یادم هست دفعه قبل که به ایران بازگشتم همه چیز برایم به طرز عجیبی جالب  و هیجان انگیز بود. مثلا ترس از عبور از خیابان و یا نشستن در یک تاکسی چرا که حقیقتا احساس می کردم در یک مسابقه رالی شرکت می کنم! و یا حتا در و دیوار و چهره جدید شهر تهران برایم همگی تازگی داشت. هرچند آن لذت هیجان سه هفته بیشتر دوام نیاورد اما در سری قبل بسیار زیاد عکس گرفتم و خاطره نوشتم و حس هایی که تجربه کردم برای خودم هم بسیار نو بود. اما این بار به مراتب احساسم فرق می کنه و واقعا دلیلش را هم نمی دونم. این بار از ثانیه اولش تو گویی که من هرگز مهاجر نبوده ام و از همان اول همگونی کامل با شرایط حاضر... 

 Page 2 of 9 « 1  2  3  4  5 » ...  Last »